X
تبلیغات
bandiamir

دوشنبه 1389/03/03

حقوق مصرف در افغانستان

حقوق مصرف در افغانستان

اکنون بیش از چند دهه از پیدایش و رشد ادامه دار حقوق مصرف در جهان می گذرد. این رشته از حقوق در جهانی بیش از گذشته مصرف گرا توانسته است در اندک زمانی، در قیاس با دیگر رشته های حقوق، توجه کافی افراد و گروههای گوناگون، از مردم عادی تا افراد متخصص، را به خود جلب نموده و در زندگی عادی شهروندان نمود و اثر گذاری عینی ای به دست آورد . شاید بتوان دلیل این شهرت فراگیر و توجه چشمگیر به آن را در اوضاع و احوال زندگی جدید یافت. «تولید و توزیع کالاها به صورت انبوه، ایجاد و توسعه فروشگاههای بزرگ، توسعه تبلیغات، فراهم آمدن امکانات تحصیل اعتبار، مسلح شدن سرمایه داری به سلاحهای پیچیده روانی برای ترغیب مصرف کنندگان به مصرف بیشتر، پیچیدگی روانی تولید در شرایطی نا مساعد و سرشار بودن سوپر مارکتها از مواد غذایی ساخته شده از مواد رنگ کننده و کیمیایی و هزاران نوع کالاهای فریبنده ، تمامی این شرایط مصرف کننده را چون شکاری در اختیار تولید کنندگان قرار داده اند»و بدیهی است در چنین اوضاع و احوالی، ساز و کارهای قانونی حمایت کننده از مصرف کننده بسیار مورد توجه قرار می گیرد. از این رو شهرت فراگیر و توجه چشمگیر به حقوق مصرف که از قوانین و مقررات و روشهای حمایت از حقوق مصرف کننده سخن می گوید چندان تعجب برانگیز نباید باشد. با این حال، بررسی موضوع حمایت از حقوق مصرف کننده در نظام حقوقی افغانستان چیز دیگری را نشان می دهد. در افغانستان جز در قالب پاره ای لوایح و نهادهای تنظیم کننده بازار و مبارزه با جرایم اقتصادی، که هدف آنها در وهله نخست جلوگیری از گسترش و تأثیر گذاری زیاد آثار منفی اقتصاد نابسامان کشور بر حیات اقتصادی جامعه بالخصوص که افغانستان یک کشور وارداتی است، چیزی به نام حقوق مصرف حتی به اسم  وجود ندارد. شاید دلیل این امر را بتوان در ناآرامی های چند دهه گذشته دانست و یا هم به بی کفایتی مسؤلین نسبت داد. ولی آنچه که مهم است اینست که افغانستان نظام اقتصاد بازار آزاد را پذیرفته  و چنان که پیدایش و رشد حقوق مصرف در جهان نشان می دهد حقوق مصرف  در دامان اقتصاد آزاد پا به عرصه وجود گذاشته و رشد ادامه دار خود را پی گرفته است. نظام اقتصاد آزاد در بایستها و الزام های خاص خود را دارد. این در بایستها و الزامها و پیامدهای ناشی از آنها به نحوی است که حمایت از مصرف کننده در نظام مزبور گریز ناپذیر می گردد و از این رو، پیدایش و رشد حقوق مصرف روندی طبیعی در پاسخ به دربایست ها و الزامهای نظام مزبور و پیامدهای ناشی از آن دانسته می شود.

    اگر مسؤلین ما هر کدام آنها به وظایف شان پابند می بودند امروز ما نیز مانند سایر کشورهای دنیا از یک قانون حمایت از مصرف کننده برخوردار می بودیم که نیستیم . در حالیکه حقوق مصرف‌کنندگان به کرات و به انحای مختلف در کشور ما از سوی تولید‌کنندگان و توزیع‌کنندگان کالا و خدمات تباه می‌شود و جالب اینجاست که تولید‌کنندگان و یا توزیع‌کنندگان محترم در همین حال خود در زمره همین مصرف‌کنندگان زیان‌دیده هم هستند. بنابراین به‌‌راحتی‌ برای شخص و یا واحد تباه‌ کننده حقوق، می‌تواند قابل درک باشد که زمانی‌که در مقام مصرف‌کننده زیان‌دیده قرار می‌گیرد، چه حالی دارد. قانون مدونی در کشور وجود ندارد که به استناد آن زیان‌های وارده به مصرف کننده به شکلی صحیح پیگیری شود. بنابراین مردم افغانستان به سلسله تباهی‌ها در حقوق خود عادت می‌کنند و نهادهای ناظر نیز در غیاب قوانین کارآمد معمولا کار چندانی از پیش نمی‌برند. سازمانی هم که با عنوان "سازمان حمایت از تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان" درسایرکشورهای وجود دارد متاسفانه درکشورما حتی کسی ازنام آن اگاهی ندارد چه برسد به اینکه چه وظایفی دارد؟ واین درحالی است که هرفرد این جامعه از آسیب ها ی فرهنگی آن متاثراست. مثلا اکثرسلمانی های که درداخل شهرکارمینمایند جوازفعالیت نداشته وازامکانات که باید یک سلمان برخوردارباشد ؛ برخوردارنیستند واین درصورت است که اکثرمریضی های مزمن ازطریق همین قیچی ، شانه وبالخصوص تیغ سرایت میکند و ازهمین طورنمونه ها ما بسیار به داخل شهرخودداریم .حال سوال اینجاست که فرض کنید شخصی به سلمانی رفت و به سبب استفاده تیغ ویروسی ومستعمل سلمانی به یک مرض ، سبب وارد آمدن خسارتی هنگفتی شد حال مسؤل این عمل کیست ؟سلمان ویا شخص دیگرواگرسلمان به استناد کدام قانون ؟

    تولید‌کنندگان و توزیع‌کنندگان کالا و خدمات هزینه‌های گزاف برای تبلیغات محصولات خود بر روی تابلوهای تبلیغاتی بزرگراه‌ها و رادیو و تلویزیون می‌پردازند اما هیچ‌گاه تمایلی ندارند بهای کالا و خدمات خود را در این پیام‌های تبلیغاتی درج کنند و این نشان‌دهنده عدم ثبات در تصمیم‌گیری‌ها و غیررقابتی بودن اقتصاد و نبود رابطه‌ای شفاف بین خریدار و فروشنده است.

          بی‌تردیداقتصادبازارآزاد با موجودیت دولت ضعیف وناتوان ، اولویتی برای حمایت از حقوق مصرف‌کننده در نظر نمی‌گیرد. حال آنکه جوامع توسعه‌یافته مدت‌هاست از شعارهای تبلیغاتی فاصله گرفته‌اند و حقوق بین‌نسلی را در تعاریف جدید گنجانده‌اند. شرکتها در برابر تمامی‌ افراد جامعه‌ حتی‌ افراد نسل‌های‌ بعدی‌ مسئولیت‌های زیادی دارند. حتی آسیب‌رساندن‌ به‌ محیط‌ زیست‌ یا آلودگی‌ آب‌ها ولو با تولید کالایی‌ باکیفیت‌ برای‌ استفاده‌ نهایی‌ گروه‌ معدودی‌ از افراد جامعه، غیرقابل‌ توجیه‌ و تفسیر است.

          چنانچه آن‌ تعریفی که اجماع جهانی از تعریف حقوق مصرف‌کننده دارد در کشور ما پیاده شود، دگرگونی آشکار در مناسبات رفتاری و فکری هم در عرضه‌کننده خدمات و تولیدات و هم در مصرف‌کنندگان شاهد خواهیم بود. پیاده‌سازی چنین تعریفی با حذف انحصار در اقتصاد و فراهم‌آوردن شرایط مساعد رقابتی ارتباط تنگاتنگ دارد.

اگرچه حقوق مصرف کننده قسمتهای اصلی حقوق مصرف را تشکیل داده و اساساً هدف اصلی این رشته حقوقی حمایت از این گروه است اما حقوق مصرف علاوه بر بیان مباحث مذکور به وضع قواعد کلی و طرح روشهای جدید پیشگیری از عدم تعادل قراردادی می پردازد. به عبارت دیگر پیش بینی تکالیف و حقوق متخصصین، وضع قواعد شکلی و قوانین و مقررات قضایی ، وضع ضمانتهای اجرایی در شکل مدنی و کیفری، در کنار پیش بینی مقررات راجع به نهادهای اداری موثر در پیشگیری از تحقق نابرابریهای قراردادی مانع از آن می گردد تا این رشته حقوقی صرفاً با نام «حقوق مصرف کننده» شناسایی گردد».

اگرچه درافغانستان کدام نهادی رسمی به نام سازمان حمایت ازحقوق مصرف کنندگان بوجود نیا مده است ولی اداره مستقلی بنام اداره نورم واستندرد دروزارت غیراستندرد تجارت ایجادشده است که وظیفه اصلی آن نظارت وکنترول مواد بی کیفیت میباشدوقرارذیل به معرفی گرفته می شود :

اداره ملی استندرد افغانستان

اداره ملی استندرد برای اولین بار در سال 1352 در چوکات وزارت معادن ایجادشده و در سال 1353 توانست برای اولین بار مقالات راجع به ستندرد و نورم های آن را در رسانه های جمعی به نشر برساند. ولی پس از فعالیت های محدودی در عرصه کنترول امتعه تولیدی و تجارتی به اثر نابسامانی های نظام سیاسی وقت ، کار آن متوقف گردید، ولی خوشبختانه با شکل گیری نظام جدید سیاسی در سال 1380 در بن آلمان و برقراری صلح نسبی در کشور یک بار دیگر اداره ملی نورم و استندرد در چوکات وزارت تجارت و صنایع آغاز به فعالیت نمود ولی از آنجاییکه افغانستان یک کشور وارداتی و مصرفی بود ، شرایط ایجاب میکرد که این اداره بطور مستقل وبا صلاحیت های بیشتر در عرصه، ظهور نماید به همین علت اداره ملی ستندرد در ماه اسد سال 1386 به حیث یک اداره مستقل تشکیل شد و در ماه حوت 1386 مورد تائید پارلمان قرار گرفت چون ایجاد این اداره در وسط سال مالی بوده بناءّ در نیمه دوم سال 1386 فعالیت های عملی این اداره محدود بوده و با آغاز سال 1387 فعالیت عملی این اداره  آغاز شده است فعالیت های این اداره در دو بخش تدوین ستندردهای ملی و دوم نظارت برتطبیق استندردمی باشد. کنترول کیفیت امتعه تجارتی قبلا به صورت پراکنده توسط ادارات مختلف دولتی قرار می گرفت.
اما در حال حاضر تمام اموال تجارتی که وارد افغانستان می شود و یا در افغانستان تولید می شود از طریق این اداره کنترول کیفیت می شود. مجیب الرحمن خطیر معاون تخنیکی اداره ملی نورم و ستندرد گفت: آنها در زمینه تدوین ستندردها در پنج بخش کنترل کیفیت مواد نفتی،مواد خوراکی،مواد ساختمانی ، موادآرایشی، ادویه و دیگر مواد فعالیت خود را آغاز کرده اند. وی درجواب سوال که آیا سایرادارات هم با اداره نورم واستندردملی همکاری دارند ؟این چنین جواب دادند: اداره نورم واستندرد درتدوین نورم واستندرد به تنهایی کارمینماید ولی درتطبیق استندرد سه وزارت دیگرچون وزارت مالیه ، وزارت صحت عامه وهمچنان وزارت تجارت کاروفعالیت مینمایند.

در حال حاضر تولیدات صنعتی با استندردهای پروسه تولید در افغانستان وجود ندارد. استندردهای برای شفاخانه ها ، کلینیک ها ، دواخانه ها و فارمسی ها که توسط وزارت صحت عامه اداره و کنترل می گردد، وجود دارد. ابتکارات استندردهای موجوده که توسط وزارت تجارت و صنایع ایجاد گردیده ، در آینده دو سیستم استندرد در افغانستان مورد استفاده قرار خواهد گرفت . هر دو سیستم به اساس اسناد و پروسه توافق طرح و ایجاد گردیده است . یکی از این سیستم ها سیستم داوطلبانه و دیگر آن سیستم اجباری میباشد.

مشخصات سیستم استندرد اجباری ( که بطور بین المللی منحیث مقررات تخنیکی معرفی گردیده ) محصولات و خدمات را که دارای تاثیرات بالای صحت و مصؤنیت مستهلکین دارد ، مورد غور و مطالعه قرارمیدهد. همچنان سیستم حقوقی ملی میترولوژی ( اندازه و اوزان ) تحت کتگوری و مشخصات اجباری قرار خواهدگرفت .

در کوتاه مدت دولت افغانستان تصمیم گرفته تا از استندردهای بین المللی منحیث ماخذ برای استندردهای ملی افغانستان در جائیکه امکان داشته باشد استفاده نماید . در آینده ممکن استندردها انکشاف نموده که برای نیازمندیهای افغانستان در ساحات مختلف بیشتر مناسب خواهدبود . در آن سیستم ارزیابی تائیدی به اساس استندردهای بین المللی انکشاف یافته و بصورت جهانی در نتیجه اعتبار ادارات انجمن با اعتبار بین المللی IAF و همکاری لابراتواری با اعتبار بین المللی ILAC برسمیت شناخته شد.

تصدیق نامه تست و معاینه که توسط مؤسسات مقیم سایر کشورها توزیع می گردد، منحیث رعایت مقررات تخنیکی افغانستان قابل قبول قرار گرفته و برای محصولات با حمل همچو تصدیق نامه ها اجازه ورود به افغانستان بطور رایگان داده می شود.

دولت هم چنان داشتن یک سیستم داخلی را برای فعالیت های مراقبت مارکت جای که محصولات به فروش می رسد، برای رعایت مقررات صحی و مصؤنیت در نظر دارد. درصورت دریافت عدم رعایت مقررات فروش همچو اموال متوقف ساخته می شود. یک سیستم توضیحاتی برای مقتضیات سازمان تجارت جهانی در مرحله پلانگذاری بوده و این سیستم برای تاجران اجازه میدهد . تا بدانند که مقتضیات کشورهای مختلف در رابطه به مقررات تخنیکی چه میباشند.

اداره ملی استندرد ملی افغانستان عضویت ناظر سازمان بین المللی استندرد(ISO) را داشته و توافقات را با انجمن آمریکا برای ارزیابی و اموال بنام ASTM و استندردهای ایران ISIRI به امضاء رسانیده اند.

در آینده یک شرکت می تواند به اداره ملی استندرد افغانستان غرض اخذ معلومات در مورد مشخصات محصول ، پروسس و استندردهای تولید و همچنان شیوه های تست و تدقیقات در مورد موضوعات در کتابخانه ملی اداره ملی استندرد افغانستان مراجعه نماید . کمیته های تخنیکی به منظور اتخاذ استندردهای اساسی که برای صنایع افغان منحیث استندردهای افغانستان لازمی می باشد درحال تاسیس می باشند و پروسه ترجمه آنها به لسان دری بزودی بعد از اتخاذ استندردهای متذکره آغاز می گردد.

تسهیلات تست در مرحله پلانگذاری بوده و هنگامیکه در طی دو سال تکمیل گردد برای مولدین وتولید کنندگان اجازه میدهد تا تولیدات و محصولات شان منحیث رعایت از استندردهای خاص تست و تایید گردد.

نوشته شده توسط muhammad zaher در 1:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/12/01

هنرچیست

بحث و بررسی پیرامون مبانی فلسفه ی هنر واژه ی استتیک را زیباشناسی معنا کرده اند و بحث زیباشناسی همواره توسط دو گروه پی گیری می شود . 1 . فلاسفه، که در خصوص شناخت هنر و ارایه ی تفسیری از آن به صورت عام و کلی به مباحث نظری و ارایه ی تئوری و سبک شناسی در مورد آن می پردازند . 2 . هنرمندان و منتقدان، که همیشه سعی می کنند به هنر به صورت موردی و در مصادیق خاص و منحصر به فرد بپردازند . موضوع اصلی علم زیباشناسی، دادن پاسخ به این سؤال است که «هنر چیست؟» عده ای می گویند: «هنر زیبایی است » و از ویژگی های عامی که همه برای هنر نام می برند، «ویژگی زیبایی آن است » یا «هر چیز که ساخته ی آدمی و زیبا باشد» . سؤال دیگری که مطرح می شود، این است که «زیبایی چیست؟» زیبایی هر چیزی است که آدم را به خود جذب می کند و انسان خواهان تکرار دیدن یا شنیدن آن است . زشتی در مقابل زیبایی . زشت هر چیزی است که از دیدن دوباره ی آن دوری می کنیم و کراهت داریم . اشکال این تعریف از هنر این است که تمام ماهیت و چیستی هنر را به واکنش مخاطب واگذار می کند . واکنش مخاطب موضوع مهمی است، اما تنها عامل ارزش گذاری یک اثر هنری نیست . گروهی دیگر معتقدند که هنر هر آن چیزی است که وسیله ی پالایش، والایی و اعتلای روح آدمی بشود; یعنی هنر را صرفا هنر اخلاق گرا می دانند و هنر خود را هنری می دانند که به اثر گذاری های مثبت اجتماعی، اخلاقی، آموزشی، تربیتی و . . . منجر شود . طرفداران این نظریه از شعار «هنر برای اجتماع » جانب داری می کنند . اشکال این تعریف نیز این است که اخلاقیات و مسایل اجتماعی در همه ی هنرها به یک اندازه کاربرد ندارد که بتوان از آن به عنوان یک معیار جامع برای سنجش آثار هنری استفاده کرد . مثلا در شعر یا رمان یا سینما، میزان اخلاق گرایی با هنری مثل خط یا معرق بسیار متفاوت است . تعریف دیگری از هنر وجود دارد که می گوید: هنر نسخه برداری از اصل طبیعت است و هر چه در طبیعت وجود دارد، می تواند در هنر هم مصداق داشته و ارزشمند باشد . مثلا هوی و هوس، هوای نفس، میل به جنایت و خون ریزی و دیگر صفات زشت و ناپسند چون وجود دارند، می توانند آزادانه به تصویر کشیده شوند و عینا مثل یک هنر مقدس قابل احترام و تحسین باشند، چون آیینه ی تمام نمای حقیقت و واقعیت ها هستند . تعریف چهارم می گوید: هنر بیان احساس و عاطفه ی آدمی و برداشت او از زندگی و جهان هستی است . اشکال کلیه ی این تعاریف این است که یک وجه یا صفت از هنر را در نظر می گیرند و از باقی مسایل چشم پوشی می کنند . هنر در واقع ترکیبی از تمام این معانی است و تعریفی عام را شامل می شود . پس از موضوع تعریف هنر، بحث دیگری که مطرح می شود، تاریخ فلسفه ی هنر است . این بحث از یونان باستان و افلاطون آغاز و با آرا و عقاید ارسطو ادامه می یابد . بسیاری از اصول امروزی هنرهای مختلف و قاعده و قانونمندی ها در این باره از کتاب بوطیقای ارسطو گرفته شده است . چرا به هنر گرایش پیدا می کنیم؟ مردم در اوقات فراغت کتاب می خوانند، داستان و رمان می خوانند، فیلم می بینند، سینما می روند، به سفر و دیدن مناظر طبیعی می روند و یا به موزه ها و آثار هنری، تئاتر یا موسیقی روی می آورند . واقعا چرا مردم این کارها را انجام می دهند؟ ! چون از انجام دادن این کارها لذت می برند و برای این کار حاضرند وقت و سرمایه ی خود را هزینه کنند و علاوه بر دیدن و احساس عاطفه ی شخصی، مایلند راجع به آن حرف بزنند و نظر خود را به صاحب اثر یا دیگران بگویند . در خصوص زیبایی شناسی آثار هنری چهار نظریه ی اصلی وجود دارد: 1 . ویژگی خاص شاه کارهای هنری; 2 . نسخه برداری و اقتباس جالب از طبیعت; 3 . زیبایی در فرم و تکنیک; 4 . زیبایی در مفهوم و محتوا . گاه کسی در اثر جوشش یک استعداد درونی شاه کار خاصی را در شرایطی که تحت الهام و حالات خاص روحی و روانی بوده خلق کرده، به نحوی که امکان تجربه ی مجدد آن، نه برای دیگران که حتی برای خود او نیز وجود ندارد . در تعریف دوم، نسخه برداری در داستان نویسی به این صورت است که ما عینا شخصیت و الگوی رفتاری کسی را در داستان کپی کنیم، به نحوی که حتی با وجود تغییر نام و بعضی تغییرات جزیی، دیگر همه بدانند که این تیپ یا شخصیت یادآور کیست و از روی چه کسی الگوبرداری شده است . در آثار هنری معمولا هنرمندان در ترسیم چهره و رفتار این فرد تغییرات زیادی می دهند، به نحوی که مردم فریب می خورند و رد شخصیت واقعی را گم کرده و وجود و حضور این شخص را باور می کنند و این نیست مگر با تمرین و ممارست بسیار و پرداختن بسیار به جزییات و خاص کردن شخصیت، به نحوی که نتوان برای او مشابهی پیدا کرد، اگر چه نماینده ی تیپ خاصی از افراد اجتماع باشد . لذت مطالعه ی یک اثر هنری، لذتی است که از کشف و شهود به خواننده دست می دهد . نویسنده یک نقال و روایتگر صرف نیست که مخاطب را به جادوی کلام افسون کند و راه را برتخیل و تعقل او ببندد و تمام عقاید و نظریات و فلسفه ی خاص خود را به ذهن مخاطب تحمیل کند و مستقیما به او خط بدهد و بایدها و نبایدها را به او تاکید کند و او را در منگنه ی بسته ای تحت فشار عقاید و آرای خود و شست و شوی مغزی قرار دهد . تنها در صورت برانگیختن حس کنجکاوی و برانگیختن توجه و احساس هم ذات پنداری با شخصیت هاست که یک اثر را تا آخر ادامه داده و از خواندن آن لذت می بریم و کار را به دیگران نیز معرفی می کنیم . اگر زندگی شخصیت ها و الگوبرداری هنرمند از زندگی انسان های واقعی، باورپذیر، منطقی و جذاب نباشد، به نظرمان داستان ضعیف و ناقص خواهد بود . همین طور اگر بتوانیم از اول داستان، منظور نویسنده را بخوانیم و بتوانیم آخر و عاقبت کار شخصیت ها و ماجرای داستان را حدس بزنیم . در زندگی حقیقی، آدم های خسیس، حسود، دروغ گو، متقلب و ریاکار وجود دارند . دختران زیبایی که قربانی فقر خانواده می شوند، زن های جوانی که برای بهبود زندگی و امرار معاش بهتر خانواده، خود را به آب و آتش می زنند و کودکان یتیمی که می کوشند از آینده برای خود یک قصه ی امیدوارکننده بسازند . همه ی ما این نوع داستان ها را به چشم خود دیده و با قهرمان های اصلی آن حرف زده و حتی گاه موضوع را برای یک همکار یا دوست نیز تعریف کرده ایم، اما دو روز بعد دیگر هیچ خاطره ای از آن نداشته ایم . تفاوت یک هنرمند با یک انسان عادی شاید در همین جا باشد . هنرمند از حادثه الگو می گیرد، آن را با عواطف بسیار رقیق و احساسات و مکنونات قلبی خود پرورش می دهد و داستانی از آن می سازد که وقتی آن را می خوانیم از درک و دریافت احساس و تجربه ی یک زندگی تازه و آشنایی با شخصیتی منحصر به فرد لذت می بریم و به یاد نمی آوریم که ما هم با آن فرد برخورد کوچکی داشتیم . در این جاست که هنر انواع و اقسام گوناگونی پیدا می کند . اگر دوست نویسنده ی ما یک هنرمند راستین، اخلاق گرا و آرمان طلب باشد، داستان را به نحوی خاص خواهد نوشت که دل هر انسان صاحب دردی در سینه بلرزد و تا آخر عمر هر وقت با چنین شخصی مواجه شد، به وظیفه و تکلیف انسانی و شرعی خود عمل کند . اما یک نویسنده ی بازاری و نویسنده ی کارهای عامه پسند، تجاری و سرگرم کننده فقط درحدی به داستان خواهد پرداخت که به نیاز اولیه ی او در مورد دانستن پاسخ دهد و برایش سرگرمی ایجاد کند . این نوع کتاب ها شاید حتی ارزش یک بار خواندن را نیز نداشته باشند و به زحمت بتوان آن ها را تحمل کرد . هنرها عواطف را برمی انگیزند و در بسیاری موارد ما خود را به جای قهرمان ماجرا احساس کرده با او هم دردی یا هم ذات پنداری می کنیم و در ساعاتی از کتاب به جایش زندگی می کنیم . درد و رنج او ما را محزون می کند و نمی توانیم از چکیدن اشک ها خودداری کنیم . عواطف و حالات روحی ما معمولا در رفتارهای خاصی نمود پیدا می کنند . مثلا یک آدم افسرده با قدم های نامنظم و شانه های آویخته و بی حال، بی هدف قدم می زند، یا یک آدم سوگوار غم و رنج خود را با گریستن، خود آزاری و شور و سر و صدا نشان می دهد . احساسات و عواطف و کلمات مربوط به آن ها اغلب جا به جا می شوند و به اشتباه به کار برده می شوند . دوست داشتن، محبت، مهربانی، نرم خویی، عشق و وفاداری اغلب دچار این مساله می شوند . ابراز علاقه یا احترام، به عشق تعبیر می شود و یا . . . . یک نویسنده باید درباره ی این موضوعات و حالت ها مطالعه کند . او باید رفتار این حالت ها را در آدم های معمولی بشناسد و بتواند آن ها را در مورد آدم هایی خاص حدس بزند . حرکات بدنی، لحن صدا، حالت چهره، ژست، نوع کلمات و گفت و گویی که به کار می رود، توصیف صحنه، مکان، زمان و شناخت جزییات از مهم ترین مطالب و موضوعات مورد نیاز در نویسندگی است . توجه به فرم و تکنیک و قالب استاندارد کار در داستان نویسی از طریق توجه به طرح و قصه ی اصلی داستان و طرح ها و شخصیت های فرعی ممکن است . ابتدا باید قالب ها و انواع فرم ها و تکنیک ها را شناخت و نیز با مضمون و درون مایه ی مناسب برای هر نوع داستان آشنا شد و سپس با تمرین و ممارست به الگوی دل خواه رسید . توجه بیش از اندازه به هر یک از ابزار و عناصر داستانی، شکل داستان را از حالت نرمال و طبیعی آن خارج کرده به آن شکلی غیرطبیعی و مصنوعی خواهد داد . رشد به اندازه ی اعضا، ترکیب و وحدت کلی و جزیی بین آن ها، هم سویی در جهت رسیدن به هدف از بیان قصه و غرق شدن در عواطف و احساسات جاری بر آن، اصلی ترین کار یک نویسنده ی جوان را نشان خواهد داد . پس به طور خلاصه می توانیم بگوییم که در تعریف هنر و معیارگذاری برای سنجش آثار هنری و ادبی، هنر را با دو معیار می سنجند: 1 . هنر برای اجتماع: در خدمت دین، اخلاق، تربیت و مسایل آموزشی به جامعه . 2 . هنر برای هنر: هنر در خدمت استعدادها و خلاقیت و شکوفایی هنری و فرمالیزم و صورت گرایی در هنر، توجه به ساختار و ظاهر اثر و تکنیکی بودن آن بدون بحث محتوایی . چکیده ی بحث: آیا هنر می بایست در خدمت تعلیم و تربیت و در قالب آثار محتوایی و اخلاق باشد، یا در قالب لذت بخشی و سرگرم کنندگی و بردن بشر به دنیای آرزوها و خواب و خیالات و توهمات واهی؟ اگر هدف هنر برای هنر و لذت طلبی در هنر باشد، پس هنرمند مجاز است از هر نوع ابزار و وسیله و امکاناتی برای سرگرم کنندگی و افزودن بر جذابیت اثر خود بهره بگیرد و پروای هیچ چیز را نیز نداشته باشد و اگر هدف هنر در خدمت اجتماع است و برای اصلاح و تعلیم و تربیت و بازبینی مجدد قواعد و قوانین جامعه، با ذره بین عقل گرایی و اخلاق و مذهب که در این صورت به قوانین بسیار زیادی نیاز است . به نظر شما هنری مثل ادبیات داستانی با گستره ی وسیعی که به عنوان مبنا و زیربنای نمایش، فیلم و سریال، رمان و . . . دارد در کدام یک از دو گروه جای می گیرد . آیا باید نویسنده ی داستان آدم ها، متعهد و هدفمند باشد، یا قلم به دست استعداد و قریحه بدهد و او را در نگارش آزاد بگذارد تا به هر سویی که می خواهد بتازد . نظر خود را در این باره برایمان بنویسید .
نوشته شده توسط muhammad zaher در 1:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/07/22

ابراء

        786

جمهوری اسلامی افغانستان

وزارت تحصیلات عالی

ریاست پوهنتون هرات

پوهنحی حقوق وعلوم سیاسی

 

 

 

ابراء درپرتوقانون مدنی افغانستان

 

 

استاد مضمون:محترم استاد آقای خلیل احمد فضل

تهیه کننده: محمد ظاهرفروغ

مضمون: حقوق عینی

 

 

سال :1388


 

 

 

 

 

 

 

 

 


فهرست مطالب

 

عنوان                                                                                                 صفحه                                                                                                           

مقدمه...................................................................................................... ج

گفتار اول: تعریف ، ماهیت حقوقی و انواع ابراء.................................................... 1

الف :تعریف ابراء...................................................................................... 1

ب: ماهیت حقوقی ابراء................................................................................ 2

  ج: انواع ابراء........................................................................................... 4

   1-به اعتبار صیغه .................................................................................. 4

   2-به اعتبار شمول وعدم شمول.................................................................... 5

   3-تقسیم ابراء ازحیث زمان........................................................................ 7

د: تمیز ابراء ازمفاهیم مشابه ......................................................................... 7

   1-ابراء و بخشیدن طلب به مدیون................................................................. 7

   2-ابرا و اعراض..................................................................................... 8

   3-ابراء و تبدیل تعهد................................................................................ 8

گفتار دوم: شرایط وقوع و اثبات ابراء............................................................... 10

الف :شرایط وقوع ابراء................................................................................ 10

   1-اجرای قواعد عمومی قراردادها................................................................. 10

   2-لزوم اراده جدی وسالم ........................................................................... 10

   3- اعلام اراده........................................................................................ 11

   4 –اهلیت ابراء کننده............................................................................... 11

   3 -ابرای معلق....................................................................................... 12

   3-ابرای فضولی...................................................................................... 13

   4-ابرای طلب که جنس و میزان آن معلوم نیست............................................... 13

   5-آیا شرط عوض باعث بطلان ابراء است...................................................... 14

   6-ابرای ازدین که به سود دیگری تامین شده است.............................................. 15

ب: اثبات ابراء.......................................................................................... 16

نتیجه گیری ............................................................................................. 17

منابع...................................................................................................... 18

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

انسان ازآوان که روی کره خاکی خلقت شد ذاتا یک موجود اجتماعی خلق شد .به این معنی که نمی توانست بدون اجتماع زندگی کند و این زندگی اجتماعی برمی گردد به نیازها و خواست های بشری ،انسانها بخاطریکه بتوانند زندگی کنند ناچار به داد وستد هستند که البته ازصفات نیک انسانی محسوب می شود چون یک امر فطری است که ازآن جمله میتوان به قرض دادن ها و گرفتن ها اشاره کرد که در دین مبین اسلام به آن زیاد تاکید شده است و هر کدام احکام بخصوص خود را دارد اما بعضی اوقات بنا به دلایل چون فقر،خودخواهی ،ورشکستگی وافلاس مدیونین نمی توانند دین خویش را ادا نمایند که این عدم پرداخت دین دربعضی مواقع منجر به خصومت ها و نزاع ها بین اشخاص می گردد که البته ابراء را میتوان به عنوان یکی  از راه حل ها د رمراحل محاکمات مدنی  جهت قطع نزاع وفیصله خصومت بین اصحاب دعوی دانست که مشروعیت آن را میتوان از آیه مبارکه ذیل استنباط کرد:

«وان کان ذو عسره فنظره الی میسره وان تصدقوا خیرلکم ان کنتم تعلمون .»

ترجمه :«اگربینوایی باشد ،دادن مهلت تازمان توانگری لازم است .واگر صدقه دهید بهتر است ،اگرمی دانید.»

چون ابراء حقی را از ذمه مدیون (گرچه تنگد ست نباشد)ساقط می گرداند و باعث قطع نزاع می گردد و نوعی از احسان و تبرع را تشکیل می دهد  لذا طوریکه محققین نیز اشاره نموده اند، غالبا درحکم مندوب بوده و یک امر مطلوب است و متضمن اسقاط حق از ذمه مدیون می باشد . بناء چون ابرا یکی از موضوعات مهم را در بخش اسقاط حق تشکیل می دهد و از طرف دیگر در زمینه کمتر تحقیق شده است بنده را به این امر واداشت تا درزمینه ابراء درپرتو قانون مدنی افغانستان تحقیق و بررسی نمایم.

در تحقيق حاضر تمام موضوعات مورد مطالعه در پاسخ به اين سوال – كه سوال اصلي تحقيق نيز ميباشد تدوين شده است:

"به اساس قانون مدني افغانستان، مفهوم و ماهیت ابراء چه بوده وشرایط وقوع واثبات آن چه می باشد؟"

كه در سوال فوق چندموضوع عمده قابل بحث می باشد:

اول اينكه مفهوم وماهیت ابراء چیست ؟

 دوم اينكه شرایط وقوع واثبات ابراء در قانون مدنی افغانستان چگونه پیش بینی شده است؟

كه در پاسخ به سوالات مذكور فرضيه ذيل به آزمون گرفته ميشود:

"قانون مدني افغانستان، با نام گرفتن ازاشکال ابراء، مفهوم وماهیت ابراءو همچنان شرایط وقوع واثبات آن را مشخص كرده است."

همچنان ميشود در پاسخ به سوالات فوق به فرضيه هاي ذيل به عنوان فرضيه هاي فرعي بشکل ذيل پرداخت:

- قانون مدني افغانستان اهلیت تبرع را به عنوان شرط صحت ابراء برای ابراء دهنده ازشرایط وقوع واثبات ابراء مشخص کرده است.

- قانون مدني افغانستان با در نظر داشت اینکه ابراء معنی تملیک را میدهد تعلیق آن به شرط را ازجمله شرایط صحت وقوع ابراء میداند.

- قانون مدني افغانستان با درنظر داشت اینکه ابراء موقوف به قبول مدیون نمی باشد ماهیت ابراء را مشخص کرده است.

همانطوريكه تذكر يافت سوال اصلي تحقيق داراي دو موضوع  عمده بوده كه همين موضوعات سوال اصلي تحقيق را مشخص ميسازد.كه در تحقيق كنوني  با در نظر داشت ترتيب آن اولآ به تعریف، مفهوم ،ماهیت وانواع ابراء پرداخته شده و به تعقيب آن شرایط وقوع واثبات ابراء طبق قانون مدني افغانستان بررسي ميكر دد.

ناگفته نماند که در تدوین تحقیق هذا علاوه برقانون مدنی افغانستان که محور اصلی بحث می باشدازمواد قانون مجله الاحکام العدلیه که یکی از کتب معتبر فقهی حنفی است نیزاستفاده شده است وهمچنان ازسایر کتاب های حقوق مدنی نیزکارگرفته شده است.

جزوه حاضر متشکل ازدو گفتار درزمینه ابراء است . در گفتار اول این جزوه مفهوم و ماهیت حقوقی ابراءاز زوایای مختلف چون تعاریف که دانشمندان علم حقوق کرده اند و تعاریف که در قوانین مدنی و مجله الاحکام شده است و همچنان  تمیز ابراء ازمفاهیم مشابه چون بخشش ، اعراض، تبدیل تعهد به بحث و بررسی گرفته شده است .

د ودرگفتار دوم شرایط وقوع، شرایط صحت،عدم صحت واثبات ابراء تذکررفته است ودر اخیرنتیجه گیری کلی ازتمامی موارد صورت گرفته است.


 

 

 

 

گفتار اول

 

تعریف وماهیت حقوقی ابراء

          تعریف ابراء:

    ابراء در لغت مصدر باب افعال از ریشه (بری)به کسر همزه به معنای:«تنزیه،تخلیص،بری کردن،بیزار کردن،اداکردن وام،ازبیماری رهانیدن وبهبود بخشیدن»آمده است[1] ومفهوم رهایی از دین واسقاط حق ثابت رادرذمه افاده می نماید.ودرمباحث فقهی وحقوقی آن است که داین حق خود راکه برذمه مدیون دارد،ساقط سازد.

    معنی اصطلاحی ابراء از مفهوم لغوی آن دورنیست زیراازمجموع تعاریف که محققین درزمینه ارایه داده اند،مفاهیم فوق بدست می آید.

    ابراءبه این مفهوم است که:«داین ازحق خودبه اختیارخویش صرف نظر نماید».وبه موجب تعریف دیگرابراءعبارت از(صرف نظرکردن است)درمسایل تعاقدی.بناءً هرگاه داین از حق وطلبی که بالای مدیون دارد،ابراء نماید،وجیبه مدیون سقوط نموده ومکلف به ادای آن نمی باشد.ویا اینکه:صاحب حق و یامدعی حق،طرف مقابل رادرمورد حق و مطالبه ای که به ذمه وی دارد برائت دهد،مثلا:«بگوید که بافلان کس ادعایی ندارم وبروی حق ندارم،ذمه اش را ازحق خود بری ساختم وامثال آن.»

    درکتاب )الفقه الاسلامی و ادلته)ابراء به مضمون ذیل تعریف شده است:ابراء ازحیث لغت به معنای تلخیص،تنزیه و مباعدت ازشی آمده است.

     ودرفقه عبارت ازآن است که شخص حق خود راکه درذمه دیگری دارد ساقط گرداند مانند این که داین دین خود را از ذمه مدیون ساقط سازد.بناءًاگرحقی در ذمه شخص موجود نباشدمانند حق شفع و حق سکنی موصی به،در این صورت تنازل از حق یا ترک آن ازحیث ابراء قابل اعتبار نیست بلکه عبارت ازاسقاط محض می باشدو قاعدتاهرابراءمتضمن اسقاط است درحالیکه هر اسقاط مفهوم ابراء رادربر ندارد.

     رهنمای معاملات مفهوم اصطلاحی ابراء را چنین تعریف نموده است:«اگر شخصی گفت که مرا با فلان(کس)دعوا و نزاع نیست و یابگویدمرانزد فلان شخص هیچ حقی نیست ویا حق خود را تماما از فلان شخص گرفته ام و مانندآن،الفاظ متذکره وامثال آن(ابراء)است وشخص قایل به آن (مبری)گفته می شود.واگرشخصی از حق خود ابراء دهد حق مذکورساقط گردیده درآینده حق نداردکه در موضوع مذکورعلیه(مبری له)دعوی نماید».

     مجله الاحکام که به موجب اسناد تقنینی(اصولنامه اداری محاکم)و (اصولنامه اجراآت حقوقی محاکم)ازجمله اسنادمعتبرتقنینی قابل رعایت در محاکم را تشکیل میدهد،کتاب دوازدهم را به (صلح وابراء)اختصاص داده است.این مجله در آغاز بحث به تعریف مستقل اصطلاح (ابراء)نپرداخته بلکه آنرا به دو شاخه(ابرای اسقاط)و (ابرای استیفا)تقسیم نموده وهرکدام رابه طورجداگانه تعریف نموده است:

     به موجب ماده 1536 مجله الاحکام که عین مطلب را درماده 950 قانون آمده است،ابرای اسقاط آنست که داین مدیون خود را ازتمام یا از قسمتی حق خود بری الذمه گرداندو ابرای استیفا آن است که داین به قبض دین خود اقرار نماید که نوع دوم درذات خود قسمتی ازاحکام اقرارراتشکیل می دهد[2].

     ودرفصل دوم تحت عنوان(مسایل که مربوط به احکام  ابراءمی باشد)طی ماده 1562 ابراء را چنین تعریف نموده است«اگر کسی گفت که مرابافلان شخص دعواو نزاعی نیست یا مرانزد فلان شخص حقی نمی باشد یا برای من نزد فلان شخص حقی نمانده یا ازفلان شخص حق خود راکاملا گرفته ام همه اقوال او به آن می ماندکه اوابراءنموده است».             

     ماهیت حقوقی ابراء:

     درموردماهیت حقوقی ابراء بین علمای حقوق اختلاف وجود دارد،برخی آن را که از اراده واحد منشا می گیرد ازجمله ایقاعات می دانندو گروه دیگر آن را ازجمله عقود که توافق جانبین درآن مطرح می باشد،می دانند.

     درکتاب(الوسیله فی شرح القانون المدنی الجدید)که شرح قانون مدنی مصر می باشددرضمن شرح ماده 576 قانون مذکور چنین آمده است:«ابراء عبارت است ازتنازل داین ازحق خود در مقابل مدیون بدون عوض»پس ابراءیک تصرف تبرعی است.

    زمانی که داین حق خود را عینا به دست بیاورد،وفا است واگردین خودرادرمقابل عوض به دست بیاورد،این وفا درمقابل عوض است.واگرازحق خود بدون عوض تنازل نماید،ابراء است.

    ابراء یک تصرف قانونی است که ازطرف(داین)به طور یک جانبه صادر می شود.زمانی که ابراء باتمام شروط آن صورت گیرددین خاتمه یافته ومدیون بری الذمه شناخته می شود.

     مصنف ضمن شرح ماده372 چنین نتیجه گیری نموده است:

     ازمجموع این نصوص دانسته می شودکه ابراء دارای ممیزات ذیل است:

     ابراءبه اساس اراده منفرده ازجانب داین صورت می گیرد؛

     ابراء یک تصرف قانونی وتبرعی است؛و

     برای قیمت ابراءشروطی است که به موضوع ابراءراجع می شود نه به شکل.

     درتحلیل مذکورچنین آمده است که درقانون مدنی سابق مصر موضوع طوری دیگری بودوآن این که ابراءبه اراده هردوجانب (داین)و(مدیون)می توانست تحقق پذیرد.اما قانون جدید با رعایت احکام فقه اسلامی تحقق ابراءبه اراده داین به رسمیت شناخته است.

     درحقوق فرانسه (ابراء)را ازحیث ماهیت به (عقد)نسبت می دهند،وآنرابه معنای اسقاط قراردادی تعبیر می نمایند.

     به اساس قانون مدنی فرانسه ابراء از حق به وسیله عقد صورت می گیرد وتنها اراده داین برای تحقق آن کافی نمی باشد.بلکه قبول مدیون به خاطر تکمیل عقد ضرور است وقبل از قبولی وی داین حق رجوع ازابراء را به اساس قواعد عامه دارا می باشد.زیرا به اثر حق داین بالای مدیون التزام وارد شده است و «التزام رابطه بین دوشخص است،پس راجع به ختم و انتهای التزام اراده طرفین عقد باید دخیل باشد واین به خلاف حق عینی است،زیرا حق عینی یک سلطه بالای شی معین است پس برای صاحب حق جواز داردکه ازحق خود به اراده واحد،نزول نماید».

     طوریکه محققین ابراز داشته اند،فقهای کرام نیزدر این مورد اختلاف نظر دارند چنان که :جمهور معتقد اندکه ابراء،ایقاع است ونیازی به قبول مدیون ندارد وبه مجرد ایجاب منعقد می شود.چراکه ازنظر فقهای حنفی و حنبلی اسقاط است واسقاطات مانند طلاق نیازمند قبول نیستند.اما فقهای مالکی معتقد اندکه ابراء نیازمند قبول است و دلیل آنان این است که می گویند،ابراء نقل ملک هست ودر واقع به هبه می ماند،حال آنکه هبه دین نیازمند قبول است وابراءنیزباید از سوی مدیون پذیرفته شود.کسانی که ابراء را عقد می دانندبه این نظراندکه ابراء با رد مدیون مردود است و تا زمانی که قبول صریحی از طرف مدیون ارایه نشود منعقد نمی گردد.ولی به نظرکسانی که ابراء را ایقاع می دانند،رد ابراء تاثیری بر ماهیت آن ندارد.

      اما به اساس قانون مدنی افغانستان مطابق ماده 949 که مشعر است:ابرای حق،به شکل ابرای اسقاط یا ابرای استیفا صورت می گیرد.وهمچنان به موجب حکم ماده 953 قانون مذکور:ابراء موقوف به قبول مدیون نمی باشد،مگربه رد مدیون رد می شود.اگر مدیون قبل ازقبول ابراء وفات نماید،دین ازترکه گرفته نمی شود.

     همانطوریکه به وضاحت در مواد قانون مدنی افغانستان به مشاهده می رسد؛قانونگذاران افغانستان طبق نظر جمهور فقها ابراء را ازجمله ایقاع دانسته اند،بخاطریکه صریحا ذکر شده است که ابراء موقوف به قبول مدیون نمی باشدبلکه به مجرد ایجاب داین منعقد می شود.

 

 

     انواع ابراء:

     ابراء به اعتبار مسایل مختلف دارای تقسیم بندی های متعدد می باشدکه درمجموع می توان تحت سه عنوان مورد مطالعه قرارداد:

-1     به اعتبار صیغه:

      به این لحاظ ابراءبه دو نوع قراردارد:

     الف) ابرای اسقاط که به موجب آن دین از عهده مدیون ساقط می گردد.

     ب) ابرای استیفا که به صیغه استیفا صورت می گیرد و داین ازاخذ وقبض دین خود اظهارمینماید.

              ابرای اسقاط وابرای استیفا:

    طوریکه در بالا ذکر شد ابراء به اعتبارصیغه به ابرای اسقاط وابرای استیفا تقسیم شده است که حکم آن در ماده1536 مجله الاحکام ومواد 948و949 قانون مدنی افغانستان تنظیم و توضیح داده شده است. ماده 1536 مجله الاحکام چنین مشعر است:ابراء به دوقسم است:قسم اول را اسقاط وقسم دوم رااستیفا می کویند.

     ابرای اسقاط آنست که کسی به شخص دیگر به اسقاط حقوقی که به ذمه وی داردیا به تقلیل یک اندازه معین ازذمه اش ابراءدهد.

     ابرای استیفا عبارت ازاقرار شخص برقبض و تسلیمی حقی می باشدکه به ذمه شخص دیگری است که این نوع ابراء نوع ازاقسام اقرارراتشکیل می دهد.

     علامه اتاسی تعریف فوق را چنین توضیح نموده است:مراد از اقراروابراء قطع نزاع وفیصله خصومت بین طرفین است.پس منظورومرام هردویکی است.وبه همین دلیل ازاقراربه(ابراء)وازابراءبه(اقرار)تعبیرمیشود.گرچه درمفهوم مغایرت دارد.بادرنظرداشت توضیحات فوق نوع دوم ابراء(ابرای استیفا)درواقع اقراربوده و احکام مربوط به اقراربرآن تطبیق میشود.به هرحال نتیجه هردویکی است وآن عبارت ازسقوط و انقضای حق است یعنی کسی که ازحق خود ابراءمی کندبعدا نمیتوانددرموردآن ادعا نمایدمشروط براینکه حق مذکور قابل اسقاط باشد.ماده 956 قانون مدنی به ارتباط موضوع چنین حکم می کند:«حق راکه اسقاط رانمی پذیرد ابراء ازآن جوازندارد.»درتوضیح ماده 956 قانون مدنی چنین آمده است:بعضی حقوق قابل اسقاط بوده وبرخی هم اسقاط رانمی پذیرد.مثلادین،حق شفع وحق مرور قابل اسقاط است ولی حق رجوع درهبه وحق خیاررویت قبل ازدیدن مبیعه قابل اسقاط نیست یعنی اگرواهب ازحق رجوع ننمایدو مشتری قبل ازرویت مبیعه خیاررویت خودراساقط کرده باشد بعد ازرویت،حق ردمبیعه رادارد.

 

    

فرق بین ابرای اسقاط وابرای استیفا:

     میان ابرای اسقاط وابرای استیفا فرق های ذیل وجود دارد:

     الف) ازحیث لفظ:طوریکه ازتعریف دواصطلاح فوق دیده میشود،ابرای اسقاط آنست که داین قسمتی یا تمام دین خود را ساقط می سازدو بارعایت قاعده فقهی «الساقط لایعود کما ان المعدوم لایعود.»داین درموردآنچه ابراء داده است،اقامه دعوا کرده نمیتواند. واما ابراءاستیفا عبارت ازاعتراف به اخذ وقبض حق داین است که بالای دیگری داشت و ازنوع اقراربه حساب می آید.

     ب) ابرای اسقاط انشا بوده،دعوای کذب برآن موردسمع قرارنمی گیرد،اما ابراء استیفا اخبار است،به دلیل این که احتمال صدق وکذب رادارد،دعوای کذب علیه آن قابل سمع می باشد.وچنان که در ماده1589 مجله الاحکام تصریح شده است :«اگر کسی دعوای نمودکه اودر اقراریکه به عمل آورده است کاذب می باشد،مقرله به عدم کذب مقر سوگندمی نماید.مثلا:کسی به شخص دیگری سندی را می دهدو درآن می نویسد:که از فلان شخص این قدرپول را قرض گرفته ام ولی بعدا می گوید با آن که به اوسندمذکوررا داده ام اما پول را ازوی قرض نگرفته ام،مقرله قسم می نماید که مقردراقراری که به داخل سند داده است کاذب نمی باشد.

     ج) هرگاه داین بعد از آن که مدیون دین خود راادا نماید ازدین مذکور ابرای اسقاط به عمل آورد،مدیون میتواند استرداد آنچه راکه ادانموده است،مطالبه کند.اما اگر دین ابرای استیفا داده بود دین قابل استرداد نمی باشد.

      2-به اعتبارشمول و عدم شمول:

     درین بخش ابرای عام وخاص مورد بحث قرار می گیرد وعبارت انداز:

    الف) ابرای عام،یعنی ابرای هر عین وحقی که داین درذمه مدیون دارد.

    ب) ابرای خاص،که شامل ابراء ازحق معین می گردد.

 

      

 

 

       ابرای عام وخاص:

     به موجب حکم مندرج ماده1537 مجله الاحکام(ابرای خاص)آنست که یک شخص به شخص دیگر ازیک دعوای خاص مانند دعوای مطالبه یک دربند حویلی یا یک مقدار رخت یا امثال آن ابراء دهد.

     این تعریف درماده 1564 مجله الاحکام چنین توضیح شده است:«اگر کسی به دیگری ازیک موضوع خاص ابراء میدهد چنین ابراء را ابرای خاص می نامند.وبعد ازاین دعوای او متعلق به عین مدعا بها شنیده نمیشود.اما در سایر مواردکه متعلق به موضوع ابراء نباشد حق دعوا را دارد.بطورمثال:اگرکسی ازدعوای حویلی به خصم خود ابراء دهد دعوای او در خصوص همین حویلی بعداز ابراءغیرمسموع است مگر دعوای وی درقسمت زمین ورخت وسایر امور قابل سمع است[3]

     همچنان مطابق حکم مندرج ماده 1538 مجله الاحکام :ابرای عام عبارت ازابرای یک شخص به شخص دیگر در موردسایر دعاوی است.تفصیل این تعریف در ماده 1565 مجله الاحکام به عبارت ذیل آمده است:«اگر کسی گفته بود که به فلان شخص ازهمه دعاوی ابراء نموده ام ویا مرانزد او برای ابد حقی وجود ندارد این ابراء ابرای عام است واوحق ندارد در حق متعلق به زمان قبل از ابراء دعوا کند حتی اگر حقی را به موجب کفالت دعوا نمود نیزشنیده نمیشود.یعنی نمیتواند به این قول ادعا نماید که من پیش ازابراء به فلان شخص کفیل بوده ام یا بالای شخص غیر به این قول دعوی نمایدکه شما برای کسی کفیل بودید که من به او ابراء داده بودم.»

     به موجب حکم ماده 951 قانون مدنی ابراء یا به صورت خاص از یک حق یا دعوی یا به صورت عام ازجمیع دعاوی بعمل میآید.وطبق  حکم ماده 959 همین قانون:«دعوا در هر حقی که متضمن ابرای خاص وابرای عام باشدِ،قابل سمع نیست.»مجله الاحکام در ماده 1649 چنین تصریح می نماید:«هرگاه شخصی ازجمیع دعاوی برای دیگری ابراء داد،بعد ازاین برای او جواز ندارد که علیه همان شخص مالی را برای خود ادعا کند.اما می تواند بعد به حیث وکیل ویاوصی مال رابرای شخص دیگری ادعا نماید.»

     همچنان درماده 1562 چنین تذکر میدهد:«اگر شخصی ازحق خود به کسی ابراء نمود همان حق او ساقط می گردد ودرآینده حق دعوا رادرآن ندارد»به ماده 51 مراجعه شود.وقاعده فقهی مندرج ماده 51 مجله الاحکام در ماده فوق به آن اشاره شده است چنین صراحت دارد:«الساقط لایعود کماان المعدوم لایعود»یعنی چیزی که ساقط گردید عودت نمی کند طوریکه معدوم برنمی گردد.بناءً وقتی یک موضوع به ابراء انجام پذیرد حق مطالبه به اثر آن ساقط می گردد،لذا حق مطالبه بعدی قابل سمع نمی باشد.خلاصه اینکه ابراءکننده از حقیکه ابراءنموده برای خودش دعوا کرده نمی تواند ولی صلاحیت دعوا را به حیث وصی ویا وکیل شخص دیگر دارد.ابرای خاص چون مربوط به حق معین است ابراءکننده تنها در موردهمان حق نمی تواند بعد از ابراء به حیث طرف مقابل ادعا نماید. ابراء مانند سایر مسایل مدنی در فقه بطور دقیق بررسی شده است وچگونگی عبارتی که ابراءکننده بدان افاده مطلب مینماید در کیفیت حکم واثرمرتب بر آن تاثیر بارز دارد،مثلا اگر به طرف مقابل می گوید:ترا ازچنین وچنان دعوا یا حق بری الذمه ساختم به استثنای همان شخص بردیگری در مورد عین مدعا بها دعوا کرده می تواند.واگر بگوید من ازاین حق ویا دعوا بیزارم وادعا نخواهم کرددرآن صورت برهیچ کس دعوا کرده نمی تواند .همچنان دردعوای دین اگرابراء می شود ومبری له اقرار میکند درست نیست ولی دردعوای عین،اقرار بعد ازابراء قابل سمع است زیرا احتمال تجددملکیت عین متصوراست

 

               3-تقسیم ابراء ازحیث زمان

     ابراء ازحیث زمان بدودسته تقسیم شده است که عبارت است ازابرای ماضی (گذشته)وابرای زمان آینده(مستقبل).

     فقها دراین مورد چنین معتقدند که:«به دلیل موجود نبودن محل آینده،ابرای آینده درست نیست.اما در باره ابرای ماضی باید گفت که تنها شامل مواردی میشودکه تاریخ آن گذشته باشد.»ومبنای این نظرقاعده است که می گوید:«سبب سابق شرط صحت ابراء است.»به تایید مطلب فوق مجله الاحکام درماده 1563 دراین خصوص گفته است:در ابراء حالتی موجوداست که درمابعد خویش تاثیرندارد.یعنی اگرکسی به شخص دیگرازحق خود ابراءمیدهد همان حقوقی را که قبل ازابراء داشت ساقط می گرداند وصرف درحقوقی که بعد ازابراء حادث میگرددحق دعوا را دارد.»همچنان قانون مدنی افغانستان نیز درماده 958 چنین مسجل نموده است که:«ابراء ازحقوقی صورت می گیرد که قبل ازابراءثابت باشدوشامل دینی که لزوم آن بعد ازابراءتحقق پذیرد،نمیگردد.»بنابرآن ابراءازحقوق ثابت که متعلق به زمان گذشته باشد اعتبارداشته وبه زمان آینده که هنوز فرانرسیده است قابل تطبیق نمی باشد.

 

ج ) تمیزابراءازمفاهیم مشابه

1 .ابراء وبخشیدن طلب به مدیون:

 مفهوم ابراءو بخشیدن طلب به مدیون شباهت زیاد دارد ،چندان که پاره از نویسندگان هردورایک عمل حقوقی انگاشته اند[4].با وجود این،ماده 1182 قانون مدنی برای« بخشش طلب به مدیون» عنوان جدا اختیار کرده وآنرا از اقسام هبه شمرده است .درین ماده می خوانیم :«هرگاه دین ازطرف داین به مدیون هبه شده یا ازآن بدون تردید مدیون ابراء گیرد عقد هبه تکمیل گردیده دین ساقط می شود در صورتیکه دین به غیر مدیون هبه شده باشد هبه قبل از قبض موهوبه به اجازه واهب تکمیل شده نمی تواند». بنابر این بخشش طلب به مدیون بر خلاف ابراء عقد است واثر آن جابجایی حق است نه اسقاط آن.مدیون مالک طلب می شود؛ منتها، چون هیچ کس نمی تواندطلبکار ازخود باشدجمع دوعنوان طلبکار وبدهکار در یک شخص سبب سقوط حق می شودوهمان نتیجه ابراء را به بار می آورد. به بیان دیگر ابراءوسیله مستقیم سقوط حق است و« بخشش طلب به مدیون »با واسطه چنین اثری را به با ر می آورد،ودر واقع بدون اینکه خود سبب سقوط حق باشد، به این نتیجه منتهی می شود[5] .

باوجود شباهتی که اثر خارجی ابراءو بخشش طلب به مدیون دارد بیگمان این دو عمل حقوقی ازنظر ساختاروماهیت یکی نیستند.پس سوال اصلی راباید به اینگونه طرح کردکه آیا عنوان «بخشش طلب به مدیون یا هبه »فایده عملی هم در برابر «ابراء»داردیا تفاوت تنها نظری است وسیاست قانونگذاری باید د رجهت ادغام آن دو یا حذف یکی به سود دیگری باشد؟

در موردی که طلب تنها یک مدیون دارد،این فایده اندک است ومیتوان از آن گذشت . ولی ،در فرضی که چند تن به اشتراک مسولیت پرداخت یک طلب را دارند( مسولیت تضامنی)،فایده عملی استفاده از«بخشش طلب یا هبه»مهم و آشکار است:اگرطلبکار یکی ازمسولان را ابراءکند ،نه تنها اختیار رجوع به دیگران را از دست می دهد (چون ازحق خویش گذشته است)مسوول ابراءشده نیز امکان رجوع به آنان را پیدا نمی کند.ولی،اگر در همین فرض طلبکار حق خود را به یکی از مسوولان ببخشد، اواز جمع مسوولان بیرون می رود؛لیکن،چون مالک طلب شده است به قایم مقامی طلبکار اصلی حق رجوع به مسوولان دیگر را دارد.

 

2 .ابراء و اعراض:

اعراض نیزمانند ابراء سبب سقوط حق است وتنها با اراده صاحب آن واقع می شود ونیاز به تراضی ندارد در هر دوعمل حقوقی صاحب حق از امتیاز خود صرف نظرمی کند بدون اینکه آن را به دیگری واگذارد.پس باید دید اختلاف در کجاست که این دواصطلاح در کنار هم متداول شده است؟

به جواب باید گفت که ابراءویژه اسقاط حق دینی است واعراض سبب سقوط حق عینی . اعراض بیشتر در مورد رها کردن ملک وگذاشتن از حق مالکیت بکارمیرود،ولی در سایر حقوق عینی (مانند حق انتفاع وارتفاق و رهن )نیز شایع است.

3 .ابراء وتبدیل تعهد :

     تبدیل تعهد را ماده 929 قانون مدنی افغانستان تحت نام تجدید دین درحالات آتی جواز داده است:

تغیردین به اختلاف محل یا سبب دین اولی به موافقه طرفین.

تغیر دین به موافقه داین ،مدیون وشخص ثالث ،طوریکه شخص ثالث ،داین جدید تلقی گردد.

درحالت تغیر مدیون،به نحویکه داین و شخص غیر موافقه نمایند که شخص مذکوربه جای مدیون اصلی قرار گرفته ومدیون اصلی بدون درنظرداشت رضای او ازدین بری الذمه شناخته می شود.

درحالتیکه شخص غیرقبول نماید که مدیون جدید شناخته شود و مدیون اصلی موافقه داین را در مورد حاصل نموده باشد.

و همچنان درماده 930 ق.م. ذکرشده است:در صورت تچدید عقد ،دین اصلی ساقط ودین جدید قایم مقام آن می گردد.

پس ،برای تبدیل تعهد باید دو دگرگونی همزمان در رابطه طلبکار و بدهکار مقصود باشدو رخ دهد:

1.تعهد جدیدی به وجود آید :مانند اینکه مدیون مقداری گندم متعهد شود که بهای آن را بپردازد.

2.تعهد پیشین ساقط شود:چنانکه درهمان مثال،تعهد به تسلیم گندم ازبین برود وجای خود را به دین پولی دهد.این تحلیل در دید ساده عرف آشکارنیست ومجموع آن ،یعنی تبدیل و جابجایی دو تعهد ،به چشم می خورد :گفته می شود که تعهد به تسلیم گندم تبدیل به تعهد پرداخت پول شده است. در حالی که سقوط تعهد پیشین لازمه این عمل حقوقی است.هر چند سبب این سقوط به ابرا می ماند ،باید توجه داشت که ازبین رفتن دین نتیجه مبادله است . به همین جهت ،تبدیل تعهد درحکم پرداخت دین است و با ابراء که دین را پرداخت نشده ساقط می کند تفاوت دارد. وآنگهی،مبادله دین پیشین و آنچه بجای آن می نشیند عمل حقوقی دو سویه ای است که جز به تراضی واقع نمی شود و گاه عقد صلح سبب آن است ،در حالیکه ابراء رایگان و ایقاع است و ابراء شونده درآن نقش فعال ندارد.

 



[1] - معین ، محمد،فرهنگ فارسی ، ص 45 .

[2]  - محمد عثمان ، ؤوبل ، مجموع قواعد فقهی ومسایل فقهی (مجله الاحکام العدلیه ) ، ج 4 ، کابل مطبعه بهیر، سال 1381 .

[3]  - « اذا ابراء احد اخرین دعوی متعلقه بخصوص یکون ابراء خاصا و لا تسمع بعد ذالک دعواه التی تتعلق بتلک ولکن له دعوی حقه الذی یتعلق بغیر ذالک الخصوص ، ماده 1564 مجله الاحکام .

[4]  - دکتر جعفر لنگرودی ، دائره المعارف حقوق مدنی و تجارت،ج 1 ، حقوق تعهدات ، ص 4 .

[5] -رک.حقوق مدنی، عقود معین ، ج3 ، ش 38


ادامه مطلب
نوشته شده توسط muhammad zaher در 7:22 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/02/21

ولایات افغانستان

 

 

 

 

کابل

هرات

بلخ

قندهار

بدخشان

بامیان

کندوز

جوزجان

فاریاب

 

سرپل

بادغیس

غور

فراه

 

نیمروز

هلمند

 

اورزگان

Top of Form

Bottom of Form

 

زابل

 

غزنی

 

پکتیا

 

پکتیکا

 

وردک

 

لوگر

 

خوست

 

ننگرهار

 

کنر

نورستان

 

بغلان

 

پروان

 

تخار

 

دیکندی

 

لغمان

 

سمنگان

 

 

 

 

نوشته شده توسط muhammad zaher در 2:50 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/12/24

کتاب درسوگ خورشید

 

 

 

 

 

پیام ها،سخنرانی هاومصاحبه ها

 

 

 

 

 

 

 

ا

 

پيام رئيس جمهوري اسلامي افغانستان به مناسبت سيزدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد عبدالعلي مزاري

   24/12/1386
درست سيزده سال پيش در22حوت يکي از بزرگمردان مبارزه، مقاومت و انديشه استاد عبدالعلي مزاري ازسوي نيروهاي اهريمني و مزدوران اجنبي به شهادت رسيد و شخصيت مفکر و انديشه ورزدوران معاصر کشور را، از مردم ما گرفت.

شهيد استاد عبدالعلي مزاري از آن شمار شخصيت هاي برازنده و برجسته کشور بود که انديشه هاي بلند و قابل قدراو، هنوزهم براي تحکيم و استوار نگاه داشتن وفاق ملي از ارزشمندي خاصي برخوردار است، او زماني که کابل در دود و آتش جنگهاي تحميلي بين گروها مي سوخت، به تکرار بر مساله همپذيري، اتحاد و وفاق ملي تاکيد کرده و مي گفت؛ ما زماني به صلح سراسري و تاسيس نظام با اعتبار و مستحکم دست خواهيم يافت که به جاي حذف يکديگر به پذيرش يکديگر به حيث يک اصل نهادين توجه داشته باشيم.

گفته هاي انديشمندانه شهيد استاد مزاري به امروز و فرداي ما کارآمد بوده و رهنمودي به همگان است، مبارزه در راه رسيدن به وفاق ملي کامل و نگهداشتن وحدت ملي وظيفه اساسي تک تک ما است، نخبه گان و گروه هاي سياسي بايد بيشتر ازهمه براي تحقق اين اهداف بنيادين و ملي کوشا باشد، ما بايستي به حيث يک دستاورد بزرگ ملي هميشه به وحدت ملي خود افتخارکنيم.
روان شاد استاد مزاري نه تنها شخصيت صاحب انديشه و دانشمند بود، بلکه به حيث يک مجاهد و مقاومت گر هدفمند و دلير در سنگرهاي جهاد عليه نيروهاي اجنبي مردانه وار رزميد.
در رهبري حزب و بسيج توده ها نيزاستعداد و اندوخته هاي فراواني داشت، سيزدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد استاد عبدالعلي مزاري را به رهروان، دوستان و خانواده او و اعضاي حزبش و همرزمان و همسنگران او تسليت عرض مي دارم. جايگاهش بهشت برين باد.

آمين يا رب العالمين

حامد کرزي رئيس جمهورجمهوري اسلامي افغانستان کابل 24/12/1386

 

پيام استاد محمد کريم خليلي رهبر حزب وحدت اسلامي و معاون رياست جمهوري اسلامي افغانستان به مناسبت چهار دهمين سالگرد شهادت رهبر شهيد استاد عبد العلي مزاري (ره)

   8/12/1387
من المؤمنين رجالٌ صدقوا ما عاهدو الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا

ملت سربلند افغانستان، علاقه مندان و رهروان شهيد مزاري!

نخست از همه شهادت مظلومانه رهبر شهيد حزب وحدت اسلامي افغانستان و ياران عزيزش را به شما و تمام عدالتخواهان تسليت عرض نموده و براي رهروان راه آن شهيد، عــزت و موفقيت بيشتر را از خداوند بزرگ مسئلت مي نمايم

خواهران و برادران عزيز!

چهارده سال از روزي مي گذرد که منادي راست قامت عدالت، وحدت، برادري و برابري؛ استاد شهيد عبد العلي مزاري و ياران همرزمش به دست تروريستان سنگدل و دشمنان قسم خورده افغانستان به شهادت رسيد و با اين رويداد تلخ، کشور ما از وجود شخصيتي که بهترين راهکارها را در جهت حل چالشها و معضله ها ارائه مي نمود محروم گشت.

ميراث گرانبها و جاويدانة فکري و معنوي آن شخصيت بزرگ در ميان نسل امروزي و نسلهاي آينده ما زنده است و هرگز فراموش نخواهد شد؛ بر ماست که از اين ميراث غني پاسداري نموده و آنرا در جهت استقرار و استحکام يک نظام مبتني بر عدالت و مردم سالاري

به جريان اندازيم

.اجازه دهيد از اين فرصت استفاده نموده، يادآور شوم که ممکن است برداشتها و روايتهاي مختلفي از شخصيت شهيد مزاري و ويژگي هاي فکري و مبارزاتي وي صورت گيرد. به منظور پرهيز از برخوردهاي گزينشي و سليقه اي با شخصيت و انديشه ايشان که ممکن است روايت وارونه از آن به دست دهد، مي خواهم اين نکته را مورد تأکيد قرار دهم که مفکوره و انديشه او را بايد در پرتو موضعگيري هاي اصولي و محوريش تحليل و تفسير نماييم. شهيد مزاري، عدالت اجتماعي و برابري حقوقي شهروندان کشور را از مؤلفه هاي مهم وحدت ملي دانسته و بر اين اساس نقض اين ارزشها را نقض وحدت و برادري مردم کشور باور داشت. او بارها بر تفاهم و پذيرش همديگر اصرار مي ورزيد و راه حل مشکلات و چالشهاي کشور را در يکپارچگي و همدلي مردم جستجو مي نمود. شهيد مزاري حضور و مشارکت عادلانة تمام اقوامِ باهم برادر کشور را در تعيين سرنوشت سياسي-اجتماعي شان مورد تأکيد قرار مي داد و رعايت حقوق اساسي تمام شهروندان را عامل ثبات و پيشرفت کشور تلقي مي نمود.

 خوشبختانه، پس از به وجود آمدن نظام جديد، بخشي از آرمانهاي بلند شهيد مزاري در قانون اساسي به حيث يک وثيقه ملي از سوي مردم افغانستان به امضا رسيده است که اين امر ما را براي ساختن يک آينده بهتر و با ثبات تر اميدوار مي سازد؛ ولي فراموش نکنيم که ما در تداوم اين راه، هنوز به منتهاي مقصد نرسيده ايم و کماکان چالش ها و مانع هاي ساختاري، رواني و اجتماعيِ بزرگي فرا راه ما وجود دارند. غلبه بر اين چالش ها زماني ميسر خواهد شد که عملکردها و رفتارهاي ما در قالب يک راهبرد عقلاني و جامع سازماندهي شود.

ما با سرمايه حضور مردم و اتخاذ سياستهاي منطقي و آرام توانستيم بخشي از اين موانع و چالشها را از سر راه خويش برداريم؛ اما هنوز به شرايطي نرسيده ايم که از حقوق شهروندي و ضمانت عملي آن در همه سطوح زندگي سخن بگوييم.

غايله بهار امسال و سال گذشتة کوچي ها در بهسود و فقدان يک ديدگاه مشترک براي حل اين معضله از جمله چالشهايي است که جريان پيشرفت ما را به سوي ساختن يک افغانستان متحد و يکپارچه بطي مي سازد.

اينجانب ضمن آنکه اعتراض خود را نسبت به نبود هماهنگي لازم در راستاي حل اين معضله بيان داشتم، از سوي ديگر نگران آن بودم که اين گونه رويداد ها به يک مسأله بين الاقوامي تبديل نشود و مبادا فرصتي را براي بهره برداري دشمنانِ در کمين نشستة کشور مهيا سازد؛ با اين لحاظ از هرگونه اقدام تحريک آميزي که احساسات قومي و عاطفي را قوت بخشد پرهيز نموديم؛ چه اينکه دامن زدن به همچو مسائل نه تنها بر حل اين معضل کمک نمي کند که به مراتب ما را از اهداف مان دور تر مي سازد. بنابر اين مطمئين باشيد که تلاشهاي ما براي حل دائمي اين معضله از طريق يک ميکانيزم عادلانه، معقول و منطقي ادامه دارد.
ما با الهام از شعارهاي محوري رهبر شهيد مزاري هرگونه رويکردي را که سبب حق تلفي و نقض عدالت اجتماعي و ايجاد خصومت ميان اقوام باهم برادر کشور گردد، خلاف مصالح علياي کشور دانسته و راه حل معضله هاي اجتماعي را در رعايت حقوق و پذيرش همديگر مي دانيم.
دوستداران و رهروان شهيد مزاري!

موضوع ديگري که مزاري شهيد بارها بر آن تکيه مي نمود، مشارکت عادلانة اقوام در تعيين سرنوشت سياسي شان بود که حالا برگزاري انتخابات فرصت و مجال تحقق اين آرمان را ميسر مي سازد.

بدون ترديد، شرکت مردم در انتخابات، نقش آنها را در جهت دهي پاليسي دولت تعيين مي کند. مردم عزيز ما به خوبي مي دانند که عدم بهره برداري مؤثر از اين فرصت، جايگاه آنها را در سمتدهي تحولات کشور ضعيف ساخته و اين مسأله به هيچ وجه به نفع آينده مردم ما نخواهد بود. بنابراين از مردم عزيز و سربلند افغانستان مي خواهم که در انتخابات پيش رو که طي آن رييس جمهور کشور و نمايندگان شوراهاي ولايتي انتخاب خواهند شد، حضور گسترده و مؤثر داشته باشند.

انتظار دارم که در زمان انتخابات وضعيتي پيش نيايد که مردم ما دچار احساسات و هيجانات زودگذر و مقطعي گرديده و از قضاوت منصفانه و تصميم عاقلانه راجع به پنج سال آينده شان فاصله بگيرند. يقين دارم که همه ما به مسووليتهاي خود واقفيم و به خوبي مي دانيم که تصميم عقلاني شرط اصلي يک انتخابات ثمر بخش و کار آمد است.

قابل ياد آوري مي دانم که حضور گسترده، هميشه مساوي با حضورِ مؤثر نيست؛ چه اينکه حضور مؤثر مستلزم همسويي آرأ و نيروهايي است که در نتيجه انتخابات روي کار مي آيند؛ با تشتت فکري و پراگندگي عملي اگرچه حضور ما گسترده باشد؛ اما کار ما مؤثريت لازم را نخواهد داشت. بنا براين ضروري است که مردم ما قبل از همه به حضور يک نيروي منسجم در حکومت و دولت فکر کنند و با اين رويکرد به پاي صندوقهاي رأي بروند.

در پايان يک بار ديگر چهاردهمين سالگرد شهادت رهبر شهيد و ياران مؤمن و فداکارش را که يکجا با او شربت شهادت نوشيدند، به مردم سربلند افغانستان و پيروان صديق آن بزرگوار تسليت عرض نموده و از بارگاه خداوند منان، توفيق ادامه راه شان را مسئلت مي نمايم.

 



 

پيام الحاج ستر جنرال عبدالرشيد دوستم

بسم الله الرحمن الرحيم

 هموطنان شرافتمند، مجاهدان سرسپرده راه آزادي اسلام عزيز، خواهران و برادران گرامي!
السلام عليكم و رحمت الله و بركاته!

 سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري را به همه شما حضار گرامي، رهبري حزب وحدت ، اعضاي خانواده و وابستگان آن شهيد عزيز، هوا خواهان استاد شهيد، همرزمان دلير و همه پيروان آرمانها و انديشه هاي والا و انساني او تسليت عرض مي دارم.

رهبراني چون شهيد مزاري، شهيد احمد شاه مسعود، شهيد عبدالحق آن سيماهاي جاودان ياد اند كه در صفحات تاريخ مبارزات مردم فغانستان در مقابل تجاوز بيگانگان، تحقق اعلاي كلمه الله و بر قراري يك نظام عادلانه رزميده و مانند ستار گان درخشان، رهنماي نسل هاي آينده كشور ما خواهند بود.

استاد شهيد عبدالعلي مزاري مجاهدي بود نستوه، رهبري بود خردمند، فرماندهي بود دلير و مبارزي بود سربكف؛ او از همان آوان روز گار جواني به خاطر خدمات صادقانه به مردمش، براي دفاع از حقوق مظلومان و ستمديدگان اين كشور، در جاده هاي دشوار مبارزه گام نهاد و با سپردن تعهد به ملت و ميهن بلاكشيده و ارزشهاي عقيدتي جامعه، با عشق بيكران به باور هاي ناب اسلامي و شعار هاي برادري و برابري، در صفوف جهاد استادگي كرد. او در سالهاي بعد از انقلاب اسلامي نيز از حقوق اقوام و مليتهاي مستضعف و مظلوم افغانستان دفاع نمود.
شهيد مزاري مردي بود كه به تعهداتش پابندي محكم داشت. قول او قول و فيصله او فيصله نهايي بود. به آنچه انجام مي داد باور داشت. من به تمام حرفهايش اعتماد مي كردم او از همان روز هاي اول ايجاد شوراي جهادي حمايت راستين خويش را از داعيه هاي عدالت خواهانه ما اعلام داشت و تا آخرين لحظه حيات به پيمانش پايبند با قيماند.

ميخواهم از جمله صدها خاطره اي كه از او در حافظه دارم، بالاي يك خاطره شيرين و فراموش ناشدني و يك خاطره تلخ و جانكاه كه هر گز نمي توانم آنرا فراموش كنم مكث نمايم:

جنبش ملي اسلامي افغانستان در چنان شرايطي پا به عرصه وجود گذاشت كه مبارزات مردم ما برعليه بي عدالتي، زور گويي و استبداد، ديگر وارد يك مرحله تازه اي از ثمر بخشي خود گرديده به پيروزي هاي رسيده بود. اما عناصر خود خواه، فاشيست ويكه تاز، افراط گرا و خائن به آرمانهاي ملي مردم افغانستان در صدد ايجاد تفرقه به خاطر بر آوردن شدن آرمان هاي مغرضانه خود به دسايس و توطئه عليه جنبش اسلامي افغانستان پرداختند. با آنكه جنبش اسلامي افغانستان به مثابه آغاز گر سقوط رژيم كمونيستي نجيب الله و مفتاح دروازه هاي پيروزي به روي جهاد مردم افغانستان وارد صحنه گرديد. با هژموني و تبليغات غرض آلودو خصمانه عمال بيگانه، مواجه گرديد.

استاد شهيد عبدالعلي مزاري يگانه كسي بود كه از داعيه برحق جنبش اسلامي افغانستان دفاع و حمايت نمود. روابط ميان جنبش ملي اسلامي افغانستان و حزب وحدت اسلامي افغانستان رنگ ديگري داشت. او ديگر در هر جايي كه جنبش ملي اسلامي افغانستان حضور نداشت به مثابه نماينده آن عمل مي كرد و از آرمان ها و اهداف آن دفاع و حمايت مي نمود. اين دوستي و اعتماد تا به حدي انكشاف نموده بود كه وقتي من به كابل سفر نمودم، شوراي مركزي حزب وحدت نيز در كابل اخذ موقعيت نموده بود. مناقشات و اختلافات تازه شكل گرفته ميان احزاب جهادي حاد شده بود. استاد برهان الدين رباني به خارج كشور سفر نموده و سرپرستي رياست جمهوري را به عهده من گذاشته بودند. استاد شهيد عبدالعلي مزاري رهبر فقيد حزب وحدت اسلامي افغانستان، شوراي مركزي آن حزب را دعوت نمود. در حضور اعضاي آن گفت: «دوستم ما به تو اعتماد داريم، هر فيصله اي كه تو انجام ميدهي مورد قبول ماست» همه اعضاي شوراي مركزي وجود داشتند از جمله حضور جناب استاد اكبري و استاد سليمان ياري را به ياد دارم. عده زيادي از اسيران را در همان وقت رها نمود. جنبش ملي اسلامي افغانستان و رهبري آن نيز پيوسته در پهلوي مزاري و ياران او قرار گرفتند و مشتركاً از مواضع مشترك دفاع مي نمودند. من نيز هر موردي را كه استاد فيصله مي نمود از آن پيروي مي كرد و يك اعتماد بزرگ بين ما وجود داشت.

در فرايند اين مبارزات مشترك بود كه طرح برقراري يك نظام دموكراتيك و مردم سالاري در افغانستان به مثابه يگانه راه حل معضلات مطرح در كشور به ميان آمد. كه ثمره و مولود آن همه مجاهدت ها و تلاش هاي بي امان است كه امروز در افغانستان، فضا ونظام كنوني استقرار دارد. دوراني كه مشتركاً به خاطر اين اهداف مبارزه نموديم از جمله خاطرات شيرين من به حساب مي آيد. كه تازندگي باقيست با من خواهد بود و در اين راه مبارزه خواهم كرد.
ولي آن روز را فراموش كرده نمي توانم كه مزاري و يارانش در محاصره دشمنان كور دل و بي عاطفه در غرب كابل قهرمانانه به مقاومت ادامه مي دادند. حلقه محاصره لحظه به لحظه تنگ تر مي شد.

آن روز ها را به ياد مي آورم تپه مرنجان، كارته نو، بالاحصار و چهار آسياب كاملاً توسط طالبان اشغال گرديده تمام قوتهاي جنبش به شمول جنرال فوزي نزد استاد در كارته 3 تجمع نموده بودند. امكانات نظامي رو به اختتام مي رفت. من هر آن و هر سر ساعت به تماس مي شدم و وضعيت را از نزديك تعقيب مي نمودم. وقتي از جنرال فوزي جوياي احوال شدم به من گفت: همه به مقاومت مصروفند ولي نقطه قابل عطف اينست كه زنان تعدادي از مرمي هاي باقيمانده در منازل را به چادر ها گره زده و يا به خريط ها انداخته به استاد مي دهند؛ يعني در سخت ترين شرايط و به اين گونه مقاومت ادامه دارد. من وضعيت را تحليل نمودم. به صفت يك نظامي خوب مي دانستم كه ادامه مقاومت ممكن نيست. تصاوير رقت باري از صحنه در ذهنم وجود دارد. با خود تصميم گرفته بودم كه بايد استاد مزاري را از مهلكه بيرون بكشم. اما يگانه سخني كه از مزاري مي شنيدم اين بود كه: «نمي توانم ملتم را تنها بگذارم و تنها خود را نجات بدهم

. وضعيت را دوامدار تعقيب مي كردم. از استاد محقق وضعيت را جويا مي شدم. او به خاطر اطمينان، خاطر جمعي مي داد. همه راه ها بسته شده بود. اكمالات ديگر ممكن نبود. با اينهمه مقاومت ادامه داشت. آن روز چندين بار تيلفوني صحبت كرديم، هم استاد مزاري و هم من ميدانستيم كه ديگر مقاومت فايده يي ندارد. من تدارك انتقال استاد را از آنجا تهيه ديده بودم. به طياره ها تانكي ها تيل اضافي بسته بودم.

اما نمي توانستم اين حرف را به استاد بگويم، زيرا تشويش داشتم كه مبادا در چنين وضعيت غير قابل پيش بيني اگر به بر آمدن استاد اصرار نمايم و نتيجه بر عكس شده باعث تلف شدن استاد شود، كه حرفي از ترك صحنه زده شود. زيرا او هر بار تكرار مي كرد كه من نمي توانم همه اطفال، زنان و پيرمردان را تنها بگذارم .... و اين ننگ بر شانه هاي او سنگيني كرد، طالبان نامرد استاد مزاري را به بهانه مذاكره و ملاقات دستگير نموده بودند. كسي از دوستانم يك و نيم ساعت بعداز وقوع اين حادثه رول فلمي را به دستم داد. در گوشه يي رفتم و آن فلم را به روشني نور افتاب ديدم. در فلم فوتويي را مشاهده نمودم كه استاد مزاري را دستگير كرده و دستانش را به عقب بسته اند. طالبان خون آشام و جبار به سر و روي استاد چسپيده اند آن روز ما با استاد محقق مصروف ملاقات با محمود مستيري نماينده خاص سرمنشي ملل متحد بوديم. نمي دانم در آن ملاقات چه بحث صورت گرفته است زيرا حواسم پرت بود. ملاقات را با سرعت سپري نمودم و به هيچكس چيزي نگفتم. آن شب مهمان هايي از طرف باباي ملت نيز غرض مذاكره تشريف آورده بودند.

در تركيب آنها، آقاي ستار سيرت، محترم عبدالاحد كرزي پدر مرحوم و مغفور رئيس جمهود كشور، سلطان محمود غازي، و جنرال صاحب عبدالحكيم كتوازي شامل بودند. قضيه را با آنها نيز در ميان گذاشتيم و تا فردا تمام امكانات را سفر از بر نموديم تا كاري شود كه استاد را از هلاكت و مرگ نجات بدهيم. كه موفق شده نتوانستيم

. و او را ناجوانمردانه به شهادت رسانيدند. ديگر استاد شجاعانه و دليرانه جام شهادت را سر كشيده بود و به جاودان پيوسته بود. اما اين عقده تا امروز در دل من با قيمانده است. اين خاطره تلخي بود كه نميتوانم آن را فراموش كنم.

هموطنان عزيز! خواهران و برادران با شهامت!

خوشا به حال آن ملتي كه چنان رهبري دارد. خوشا به حال شما خواهران و برادران باشهامت كه در تاريخ مبارزات حق طلبانه خويش چنان تصاويري را رقم بزنيد كه لرزه بر اندام دشمنانتان وارد مي سازد. اجازه بدهيد ازين، تربيون صداي خود را بلند نمايم و فرياد بكشم ومزاري قهرمان را خطاب نمايم:

مزاري عزيز! ديگر تو راحت بخواب، راهي را كه انتخاب نموده بودي امروز نيز ادامه دارد. همرزمانت زنده اند. دوستم دوست همفكر و هم انديشه توزنده است و از انديشه ها و مفكوره هاي تو حمايت مي كند و آن را تعقيب و پشتيباني مي نمايد، مزاري اهدافت نمرده است!، تو زنده هستي و براي دايم در قلب هاي مان زنده خواهي ماند!

دشمنان زبون ما بايد بدانند كه نمي توانند با شهيد ساختن مزاري، با از بين بردن احمد شاه مسعود، با به دار آويختن عبدالحق شهيد و سازماندهي عمليات انتحاري به جان جنرال دوستم ما را از راهي كه برگزيده ايم، منصرف سازند، ما با مردم خود زنده هستيم و با آرمان هاي آنها جاودان خواهيم بود

من الله التوفي

 سخن رانی مارشال فهيم:

آفرين و رحمت مي گويم بر انگيزه هاي زنده خاطره دار شما برادران که در اين مقطع تاريخ از بزرگان و شهداي تان تذکر و يادآوري مي کنيد و اين محفل بزرگداشتي را به خاطر زنده نگهداشتن نام و افتخار سروران و رهبران عزير جهاد، استقلال و عزت افغانستان از جمله استاد شهيد مزاري دائر کرده ايد.

دشمنان مردم افغانستان به خاطر سرکوبي مسلمانها و به خاطر سرکوب نظام اسلامي بخاطر سرکوبي مجاهدين و مردم افغانستان زير نقاب اسلام به نام مسلمان و با لباس علم و دين تحت عنوان طالبان دسيسه هايي را عليه مردم افغانستان استعمال کردند که اين فتنه و دسيسه شمشير بسيار خطرناکي بود که بر قلب مردم افغانستان وارد شد. در اول امر همه مردم از اين داعيه استقبال کردند ولي ديري نگذشت که در نزديکي هاي کابل، چهره کثيف اين داعيان حق، معلوم شد و روشن گرديد که اينها يک مشت مزدور و وابسته به دشمنان مردم افغانستان است، آنها وظيفه داشتند تا هر رهبر، هر شخصيت و هر انسان با شخصيت و با حيثيت مردم افغانستان را توهين کنند ولو اينکه با آنها از راه صلح و مذاکره وارد شود، زود بود که در نزديکي کابل، بزرگترين جنايت را مرتکب شدند که همانا اين جنايت، شهادت استاد مزاري بود.

.... من به نمايندگي از برادران و رهبران دولت افغانستان به شما برادران اطمينان مي دهم که تا سرحد ريزاندن خون به هيچ دسيسه گري در افغانستان اجازه نخواهيم داد که مردم ما را بار ديگر به هرج و مرج بکشانند.

 سخنرانی استاد رباني:

مرحوم مزاري يکي از پيروان صادق و رهروان مخلص حضرت سيد الشهدأ امام حسين بود که در برابر استبداد سياسي، انحراف اخلاقي و تضاد اجتماعي تا پاي جان قيام کرد.
او يک تن از چهره هاي درخشنده در رستا خيز بزرگ جهادي و جهاني ملت افغانستان بود که نه تنها در برابر تهاجم اتحاد شوروي بلکه در برابر استبداد داخلي در کشورمان، در برابر بي عدالتي ها و کج انديشي ها و در برابر انحرافات فکري واخلاقي کمر به مبارزه بست و تا مرحله شهادت اين راه را ادامه داد.

ما در حاليکه از شهيد مزاري به بزرگي ياد مي کنيم، اين مطلب را يادآور مي شويم که شهدا و سرداراني مثل شهيد مزاري و انجينير احمدشاه مسعود و هزاران فرزند ديگر کشور، براي آرمانها و شعاري مبارزه کردند که يقيناً آن آرمانها و شعارها، از ضمير وجان ملت انفاذ مي کند.اگر اين سرداران از ميان مردم بر نمي خاستند، هرگز قيام مردم افغانستان قادر نبود که در برابر اتحاد شوروي و تروريزم با يستد و به پيروزي برسد.

خيلي ها جفا است وقتي که از تروريزم و افراط گرايي حرفي به ميان مي آيد، تروريزم و دهشت افکني چسپانده شود به ارزش هاي دين مبين اسلام و طالبان به عنوان يک نمونه نادرستي و به عنوان ممثل اسلام به نام اسلام چسپانده شود، بلکه اسلام را با تروريزم وعمل تروريستي هيچگونه ربطي نيست واسلام ديني است که هميشه عليه تروريزم مبارزه کرده و بزرگترين رهروان اين دين مبين قرباني تروريزم بوده اند، نسبت دادن به اسلام به تروريزم از قبيل ارتباط دادن بين نور و ظلمت است. در هيچ کتاب آسماني به قدر کتاب آسماني اسلام آيتي در تقبيح عمل تروريستي نيامده است، بزرگترين ائمه مسلمانان، چون حضرت عمر فاروق، حضرت علي، حضرت عثمان، حضرت سيدالشهدأ امام حسين و ساير بزرگان و پيشوايان و رهروان اين دين چون استاد مزاري شهيد و احمد شاه مسعود شهيد و هزاران فرزند مسلمان قرباني جريانهاي تروريستي هستند.

سخنراني استادحاجي محمد محقق:

به تعقيب آن حاجي محمد محقق نماينده مردم در ولسي جرگه طي سخناني تجليل از مزاري را به عنوان يک سنت حسنه دانسته گفت: اين سنت ما را به گذشته پر افتخار جهادمان وصل مي کند، تجليل از شهدا در حقيقت تجليل از شعاير اسلام است. به گفته استاد محقق، امروز تجليل از مزاري به عنوان محک ايمان و پاي بندي مردم به آرمان هاي جهاد مردم افغانستان مطرح مي باشد. آقاي محقق به بازخواني انديشه شهيد مزاري تأکيد داشته گفت با اين گونه محافل تجليل از مزاري بايد اهداف سياسي مزاري را از نو مرور کنيم و بازخواني انديشه مزاري به اين است که ما خطوط اساسي اهداف شهيد مزاري را در عرصه هاي سياسي و فکري به مردم خويش بيان کنيم. نماينده مردم در پارلمان، با اشاره به اين موضوع که اهداف سياسي مزاري بسيار روشن بود گفت، مزاري مي خواست تمام اقوام افغانستان از حقوق مساوي و عادلانه برخوردار باشند. مشارکت سياسي همه اقوام در ساختار نظام به گفته آقاي محقق يکي از موضوعاتي بود که مزاري مطرح کرد و اين مقوله توسط مزاري وارد فرهنگ سياسي افغانستان شده است. همچنين در اين محفل محمد حسين فهيمي يکتن از اعضاي مجلس نمايندگان و عضو حزب انسجام ملي، به نمايندگي از آن حزب صحبت نموده گفت؛ مزاري بزرگ با درک عميق از اسلام و تجربه تلخ از زندگي مردم افغانستان روي نکته اساسي که خوشبختي اين مردم را بيمه مي کرد، تأکيد گذاشت و آن رعايت حقوق همه انسان هاي ساکن در افغانستان و اقامه قسط و عدالت اجتماعي در کشور بود. او با باورمندي کامل ايستاد و فرياد زد که هيچ منافعي جز منافع مردم اين کشور ندارم و براي اين مردم اين سرزمين نظام عادلانه مي خواهم.

مصاحبه با عبدالرحمن اوغلی عضومجلس نمایندگان کشور

گزارشگر: اسماعیل (ازهر)

سوال:ازنظرشمارهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری ازچگونه شخصیتی برخوردار بوده است؟

جواب:استادشهید مزاری به فکرمن آدم حرف وعمل بود آنچه که درمغزفکرمیکرد ودرزبان میراند وآنراتطبیق میکردانسان بسیاربی آلایش بودوانسانی بودکه حقیقتاًبه عنوان یک رهبربعنوان کس که میتوا نیست توده های میلیونی رارهبری بکنددرجامعه درخشید وبه همان شکلش بامردم خویش یک جاجام شهادت نوشید وتاامروز وتافرداها وتاوقتیکه انسان ها باقی هستند وتاوقتیکه شایدهم مردم باقی هست یادوخاطره اونسل به نسل انتقال بیابد وبعنوان شخصیت که درافغانستان برای انسانها رزمیدوبرای انسانهامرددرذهن هاوخاطره همیشه تداعی شود.

سوال: نقش استادمزاری درچهارده سال جهاد ازنظرشما ازچه جایگاهی  برخورداربوده است؟

جواب: من گفتم که استاد مزاری شخصیت بی آلایشی بوده شخصیت بوده که باانسانهای این سرزمین یک جابرای مبارزه وجها برخواسته ویکجادرجهادومبارزه به شهادت رسیدکمترکسی هست که درافغانستان چون استادشهید مزاری مرده باشدیااین دنیاراوداع گفته باشدچونکه کسانیکه ازنام ملت افغانستان وازنام اسلام عزیزیقیناًره توشه های برای خویش کمایی کرده اندودرجامعه اگرحضوردارندبرای مردم معلوم است اماکسیکه ازاین دنیاره توشه ای حداقل مادی باخود نداشته است ا ستادمزاری است ،استادمزاری یکی ازواقعی رهبرانی این کشوربوده که حتی دروقت شهادتش و بعدازشهادتش حتی یک منزل نشیمن هم شایدبرای دخترش ویابرای فامیلش به یادگارنگذاشته باشداویگانه کسی بوده که مثل امیرتیموریکجاباعسکرنان میخورده ویکجاباانسانهابرای مبارزه وبرای کسب سعادت مبارزه میکرده که فکرمیکنم من درودش هرآنچیزیکه بگویم کمترگفته ام چونکه استادمزاری یکی ازمعدودرهبرانی هست که من اورادوست دارم.،شاید هم استادمزاری رازیادی ازانسانهادرافغانستان دوست نداشته باشند بخاطریکه اوبرای جمعیت مظلوم وبرای تعداد ازانسانهای مظلوم این کشورحق میخواست،حق خواستن متأسفانه دربعضی ازمواردباجرم وآن هم جرم نابخشودنی متأسفانه مقیاس میشود و یا تعبیروتفسیرمیشود،اگرکسانی اورادوست داشته باشد تاابددوست خواهم داشت چونکه اگرخواسته باشیم یک کسی ازته دل وازعمق دل دوست داشته باشد برای اوحاضرهستیدکه جانهاراهم فداکنیدبنابراین مزاری شخصیت بوده که شایدهمه کس دوست نداشت اماکسانی که اورادوست داشتندتاآخرعمروتاوقتیکه زندگی باقی است وتاوقتیکه انسانهاباقی است دوست میدارندوبه همدیگرانتقال میدهند.استادمزاری دارای افکارواندیشه ای بسیارجامع ملی بوداومیخواست افغانستان درقالب واقعیت ها درقالب آنچیزیکه هست باید شکل بگیرد ومیخواست که افغانستان تمامی حقایق وواقعیت های موجود جامعه ای خویش راقبول بکند.اومیگفت که باید هزاره پشتون راقبول بکند،پشتون هزاره راوهردوتاجیک راقبول بکند وهرسه ازبک را بپذیرد به همین شکل درافغانستان تمامی اقوام، تمامی ساکنان این کشور که در افغانستان زنده گی میکنند ویا مجبور بر این هستندکه باهم زنده گی بکنند چونکه مجبوریت همین است که ما واحد جغرافیایی مشخص داریم و کشوری بنام افغانستان داریم بنابر این مجبور و مکلف هستیم که باهم یکجا زنده گی  بکنیم وقتیکه مجبور بر آن باشیم که یکجا زنده گی کنیم باید همدیگر را خوب بشناسیم و بحقوق یکدیگر احترام قایل شویم تا بتوا نیم بعنوان شهروندان واقعی کشور در درد ، غم و شادی همدیگر شریک باشیم . من فکر میکنم که استاد مزاری یکی از شخصیت های بود که بیشتر در مورد این مسئله می اندیشید و او میگفت که در افغانستان باید هر کسی هرکسی دیگر را قبول بکند و در پی آن باشد تامشارکت هارا, تا خوبی هارا , تا مشترکات را باهم دربیابند تا بتوانند بعنوان ملت واحد و بعنوان شخصیت واحد ملی در جامعه افغانستان تبارز بکنند و شاید هم به همین خاطر اورا هر کس نتوا نست بفهمند و شاید هم نتوانست تحمل بکنند و قتیکه کسی رانمیخواهند تحمل بکنند این بدان معنی نیست که اندیشه های او را از بین برده باشد حالا ببینید با وجودیکه زنده گی سیاسی و حیات سیاسی استاد مزاری در تب و تاب جنگ های داخلی ختم شد اما اندیشه اش و افکارش و همان هویت ملی اش هیچگاه از بین نمیرود چون که در تداوم عصر ها باقی میمانند بنابر این او از جمله معدود و شخصیت های افغانستان بود که برای خویش یک صمیمیت یک محبت در نزد مردمش در نزد توده های میلیونی اش برای خویش جای پا باز کرد و من فکر میکنم او میتواند بعنوان یک کسی که سمبول واقعیتها و سمبول حقیقت گوییها باشد در افغانستان میتواند در تداوم عصر ها بعنوان ا لگو مطرح شود و کسی باشد که بعنوان رهبر هیچگاه برای خود ره توشه یی و یا امکانات مادی تدارک ندیده بود و یکجا بامردمش با یک چپنش و با یک لنگی معمولی که در بین مردم رایج است با او یکجا جام شهادت را نوشیده که یقینا در تاریخ چنین رهبر های کم نظیر است چنین مردانی بسیار کم اند حالا ما میبینیم که در قطار شهید مزاری کسان دیگری هم که وجود داشته اند حالا چه چیز های را که ندارند و در پی آن هم هستند که چه چیز های برای خویش تدارک ببینند .

 

 

مصاحبه با معلم عزیز رویش:

گزارشگر: اسماعیل (ازهر)

خبرنگار: نظر شما در باره شخصیتی استاد مزاری چیست ؟

رویش: بابه مزاری یک طلبه علوم دینی بوده که آموزش های دینی خودرا در مدارس دینی سپری نموده است و با شخصیت های مذهبی بیشتر معاشرت داشته و طبعا شخصیت اش هم متاثر بوده ، بابه مزاری در دوران جهاد سهم بسیار موثری را داشته به عنوان یک چهره جهادی شخصیت جهادی را بخود گرفته است ،به عنوان کسیکه درمقاومت مردم بر علیه تجاوز شوروی وقت قیام کردند بابه مزاری هم تاثیرات خاص خودرا داشت ،بابه مزاری بسیار زود از یک جهره صرفا جهادی که به عنوان یک قومندان می توانست پیشگام جبهات جنگی باشد به یک جهره سیاسی مطرح در سیاست افغانستان تبدیل شد،طبعا شخصیت سیاسی استادمزاری فعلا در زمانی که ما و شما زندگی می کنیم بیشتر از جنبه های دیگر شخصیت اش مورد توجه است یعنی هر کسیکه از بابه مزاری شناخت دارد طبعا او را به عنوان یک جهره سیاسی و رهبر سیاسی می شناسند.

خبرنگار:آقای رویش شما چه فکرمکنید چرایک تعداد بااستادمزاری شدیداًمخالف است واتهامات مختلفی رابروی واردکرده انددرحالیکه توده های محروم ومظلوم همیشه به عنوان رهبرو آغازگر یک حرکت نوین درتاریخ سیاسی افغانستان درجهت تأمین عدالت وبرابری  به اونگاه میکنند؟

رویش:استاد مزاری اساساًدربرابر نقطه های درتاریخ ومناسبات سیاسی افغانستان درحول هزاره ها انگشت گذاشت که برای بسیاری غیرقابل باوربود وکسی این راانتظارنداشت همین بود که موج ازاتهامات رابرعلیه بابه مزاری براه انداختند اتهامات ازقبیل اینکه این آدم زیاد به اعتقادات مذهبی خود راسخ نبود یااینکه این آدم صرف یک نژادپرست هزاره گرابود،ضد پشتون بود،ضد تاجیک بودویا امثالهم دریک طیف بسیاروسیع دراطراف شخصیت بابه مزاری به راه می افتید چنانچه که تاحالا هم بسیاری ها ولواینکه به شکل صریح وعلنی این رامطرح نمی کنند ولی درصحبت های غیررسمی وپنهان خود همیشه مزاری راباهمین چهره میخواهند تخطئه بکنند.ولی من به شما بگویم که باوجودیکه ازلحاظ واقعی شما میتوانید همچون برداشت های ازبابه مزاری بکنید ولی جرم مزاری دراین بود که بسیاربشکل صریح آمد نقطه های راکه خودش فکرمیکرد که عوامل اصلی بحران دردرون جامعه است همین ها راناخن گذاشت مثلاًبابه مزاری وقتی که آمد خودش یک هزاره بود ورهبریت سیاسی یک جامعه راهم داشت وجامعه اش درگیریک جنگ خطرناک شده بود.

شما وقتی که جنگ کابل را در نظرمی گیرید از لحاظ موقعیت جغرافیایی خود بسیاری ازمسایل  رابرای شما  روشن می کند از غرب کابل کسی بر قندهار,لوگر,شمالی,خیرخانه و یا پغمان حمله نکرده است در حالیکه این دیگران بودند که از بیرون آمده بودند و درغرب کابل جنگ را بر سر این مردم و بر سر خانه های شان بر می افروختند (درست).پس بابه مزاری درینجا چه کار میکرد ,فقط همین سوال را میکرد که جرم همین مردم واقعاً چه هست ؟خواست مزاری این نبود که شما بیایید حتی ریاست جمهوری را به ما بسپارید و یا شما بیایید تاریخ گذشته افغانستان را با ما تصفیه حساب کنید بابه مزاری می گفت ما شهروند همین ملک هستیم در همین ملک زندگی کرده ایم,مالیه پرداخت کرده ایم ,عسکر داده ایم و دردرد ورنج همین مردم شریک هستیم چنانجه در تعبیرات خودش که مادر جهاد سهیم بودیم، درآزاد سازی همین کشور سهیم بودیم ,پس ماباید درتصمیم گیری شریک باشیم حالا اینکه سهم درتصمیم گیری چقدراست کم ویازیاد بحث جداگانه است ولی حداقل ماباید اینجاباشیم ومارا به عنوان یک انسان دربرابرخود به رسمیت بشناسند واین حرف برخیلی ازافراد که حداقل باهمینگونه ادبیات آشنانبودندوحتی می خواستند که کارانسانی هم بکنند ولی حاضر نبودند اعتراف کنند که درگذشته ها مازیاد به باورهای انسانی عمل نکردیم. برای شان غیرقابل باوربود،این بودکه حساس شدند ,تحریک شدند شما اگر اکثر موضع گیری هایکه درکابل درآنزمان شده است راببینید ازیک نوع خشم حکایت میکند که برعلیه موضع گیری بابه مزاری وجود داشت، یعنی همین موضع گیری ها وهمین حرف ها بود که دیگران راحتی درحدعصیان تحریک میکرد در برابرش،بعد شما همین خشم را د رحملات شان می بینید مثلا غرب کابل میدان جنگ نبود ولی درغرب کابل ازهیچگونه سلاح پیشرفته که درآن زمان که حداقل افغانستان دراختیارخود داشت بالخصوص بعد ازجنگ که بااتحاد شوروی صورت گرفت و افغانستان به زراد خانه سلاح های مختلف تبدیل شده بود که هم غربی ها سلاح های مختلفه خود راآورده بودندوهم روس ها اورده بودند تمام این سلاحها دراختیارگروه های قرارداشتند که درضدیت بابابه مزاری قرارداشتند واتفاقاهیچ کدام ازاین سلاح ها باقی نماند که برغرب کابل استعمال نشده باشد.احساس می کنم ادم های این اتهامات رامطرح کردندکه شدیداًازمزاری متنفر شده بودند واذیت  شده بودند باخواست اش باصدایش وحتی سیمایی که داشت.حالا بطور مشخص مثلا: اتهام که بابه مزاری انگیزه یا باورمذهبی نداشت شاید یکی ازاتهامات غیر منصفانه باشد که علیه بابه مزاری ابرازمی کردند شایدبابه مزاری مذهبی ترین چهره بود در ایمان مذهبی خودانقدرقرص ومحکم بودکه شاید هیچ چیزی نمی توانست جای اورا بگیردمن به عنوان کسیکه گاه گاهی باایشان درتماس بودم احساس میکردم که اعتقادات بابه مزاری چقدرمحکم وقرص بوده است وخودش بارهامی گفت که چگونه بخاطراعتقادات مذهبی  اش متحمل رنج های زیادی شده است.امابابه مزاری مذهب راهیج گاه درتعارض باهویت نژادی ویاهویت انسانی خودنمی دیدواحساس می کردکه من به عنوان یک هزاره شیعه هستم پس کسیکه درپهلوی من میایدهمانقدرکه به شیعه بودن من احترام می گذارد همانقدرهم بایدبه هزاره بودن من به عنوان یک انسان احترام بگذارد.اما خیلی ها تلاش می کردند که هزاره صرفا شیعه باشد وهیچ گاه حرف هزاره بزبانش جاری نشودتا که اوبتواند به عنوان یک رهبرمذهبی دربالای سرش باشدکه این معادله ویا قانون درنظام زندگی اجتماعی هزاره هاتوسط بابه مزاری دگر گون شد. شماتوده های مردم راهیچ وقتی دشمن همدیگراحساس نکنیدجنگ شان صلح شان بسیارحالت خودمانی داردشما میتوانیددونفر هزاره راببینیدکه باهم جنگ می کنندیا یک سیدبا قزلباش ویا یک هزاره باسید ویایک تاجیک بایک پشتون ولی وقتی که این مسئله جنبه سیاسی می گیردممثل های خاصی  برای خودش پیدامی کند. کسانی درپیشگامی ورهبری سادات یاقیزلباش درآن زمان قرارگرفتند متاُسفانه موضع شان دربرابر جبهه غرب کابل یک موضع بسیار منفی غیرقابل قبول بود طورمثال سیاف باانگیزه مذهبی فرضاّهزاره هارا موردحمله قرارمیداد یاشیعه هاراولی همیشه شیعه ها سید ها,قیزلباشها دررهبریت های بسیار برجسته شان درکنار سیاف قرارداشتند ,احمدشاه مسعود,شورای نظار شب روزبرسرمردم چنداول وافشار بم گلوله میریختاندوغرب کابل رابه تل از خاک وخاکروبه تبدیل کرده بودندولی همین رهبران شیعه درپهلوی احمدشاه مسعودقرارداشتند درسرکوه تلویزیون با ایشان ایستاد میشدند ازهمانجا غرب کابل رانشانه میرفتند. اینها کسانی بودند که حالامتاسفانه این هاسیدوقیزلباش بودند وطبیعی بودکه موضع گیری های بابه مزاری دربرابراینها موضع گیری دربرابرسید وقزلباش قرارمیگرفت واین چیزبسیارطبیعی بودکه درآن زمان اتفاق افتاد ولی درمورداتهام دیگریکه بابه مزاری ماجراجوبوده وجنگ میکردند وضد پشتون وضد تاجیک بودند میتوانیم بگوئیم که بابه مزاری جرم اش فقط همین بود که آنچه را که فکرمیکرد که در افغانستان باید مورد بحث وگفتگو قراربگیرد بسیار صریح مطرح میکرد وواقعاً بابه مزاری کسی نبوده که اجازه بدهد که دیگر کسی بنام پشتون برسرکسی بنام هزاره آقایی,فخر فروشی داشته باشد ویا کسی بنام تاجیک باچشم حقارت برکسی بنام پشتون ببیند ویا بطرف ازبک ببیند ویابه طرف هزاره ببیند. پس همین مناسبات باید تغیر بکندولی کسانی که باهمین فرهنگ خوی ندارد طبیعی است که حساسیت نشان می دهد وبابه مزاری کسی نبود که زیر بار این رقم قلدوری ها برود به طورمشخص کسی بیاید چشم خود را ابلق کند ویارگ کردن خود را بپنداند و بعد بابه مزاری بگوید که ما از حق خود گذشته ایم نه چنین چیزی نبود بابه مزاری درزمان آمد و خواست مشخص را مطرح کرد و داعیه مشخصی را مطرح کرد و سیاست مشخص را پیشنهاد کرد و کسانی هم به طور مشخص دربرابراش ایستادگی کردند .بابه مزاری را شما به کرزی مقایسه نکنید، یا با اشرف غنی احمد زی و یا حنیف اتمر ویا احمد ضیاء مسعود مقایسه نکنید شما بابه مزاری را با سیاف ببینید که رهبری اتحاد اسلامی را در جنگ علیه غرب کابل دارد بابه مزاری را شما در برابر یونس خالص ببینید که درآنزمان طرح میکرد مثلا با حضور هزاره ها ،شیعه ها موافق نبود ،شما مثلا بابه مزاری را با برهان الدین ربانی ،احمد شاه مسعود،گلبدین حکمتیار ،سید فاضل،آیت الله محسنی ویا سید مصطفی کاظمی  سنجش بکنیدکه کسانی بودند که چهره های برجسته زمان خود بودند ,این ها کسانی بودند که درهمان ظرف زمانی خاص هر کدام شان ممثل یک سیاست خاص بودند بناء اگر بابه مزاری ایستادگی میکرد میدانست که اگرمن ایستادگی نکنم معنی اش اینست که به قتل عام مردم خود رضایت بدهم و شما می دیدید که ازروزیکه جنگ در کابل شروع شد یک لحظه کسی فرو گذار نکرد یعنی یک لحظه نه کسی از راکت انداختن و نه از قتل عام و کشتار دست برداشت و نتیجه هایش بطور مشخص طوریکه درچنداول وقتی که دست پیدا کردند دریغ نکردند وهمجنان وقتی که به افشار دست یافتند مضایقه نکردند وهمچنان وقتی که به غرب کابل دست یافتند چیزی نگذاشته بودند و قبرستان بود که نمی شد آدم ها را اززیرقبر بیرون کنند و پس دوباره قتل عام کنند،پس بابه مزاری نمی توانست دربرابرواقعیت های مشخص که باخشونت وبا بی رحمی دربرابرش ایستادگی میکرد دربرابرشان سکوت بکند با مسامحه پیش برود حالا اینکه درجریان این مقاومت چه حرکت های خورد وریزه دیگر اتفاق افتاد،چه استخوان های شکست،چه خون های ریخته شد برای من چیزی بسیار طبیعی است بخاطریکه وقتی جنگ شد جنگ جنگ است ودر جنگ نان و حلوا بخش نمی شود.

خبرنگار:آقای رویش اکثرازکسانیکه اندیشه استاد شهید رابررسی کرده این نکته رابیان میکندکه استاد شهید آغازگریک دورجدید درتاریخ افغانستان است شما چه قدربااین نظرموافق یامخالف هستید؟

من کاملا بااین نظرموافقم استادشهید وقتی مطرح میکرد که هزاره بودن درین جامعه جرم نباشد. پیام سیاسی اش این بود که نظام گذشته افغانستان برای من قابل قبول نیست و باید درین کشور نظامی حاکم شود که انسانها بدور از تعلق مذهبی ، لسانی ، نژادی در کنار هم زنده گی کنند و شما شهروندان متساوی الحقوق باشید. دومین حرفی که مطرح میکرد این بود که هر نظامی در کشور که ایجاد میشود باید ما در تصمیم گیری سیاسی مملکت مان سهیم باشیم این حرف خیلی میتواند ابعاد مختلف اندیشه و باور مزاری را نشان بدهد . شما نظام سیاسی را در حقیقت مانند مرجعی میبینید که تمام اموریکه دردرون یک جامعه هست، را اداره میکند. وقتی شما درتصمیم گیری های سیاسی سهیم باشید معنی اش آنست که هر آنچه درین کشور اتفاق می افتد خوب یابد ما باید حضور داشته باشیم مشارکت داشته باشیم ،کل کشور تصمیم میگیرد که ما یک نظام اسلامی داشته باشیم ، انفاذ شریعت داشته باشیم من هم بعنوان یک شهروند بایدشریک باشیم .

بابه مزاری باطرح حق سیاسی درواقع یک نکته بسیار اساسی را در حل معضلات افغانستان تبیین مینماید ، بدین معنی که ما اگر نظام سیاسی داشته باشیم که منبعث از اراده کل مردم باشد طبیعی است که مذهب مردم ، نژاد ، لسان و سنت هایش همه درین جا قابل احترام است امکان ندارد که مرا در قدرت سیاسی طوری شریک بسازد که من بعنوان رییس جمهور خود را نامزد بسازم و در پارلمان کشور سهم داشته باشم ولی کسی مذهب مراقبول نداشته باشد این چیزی بود که بابه برای اولین بار مطرح ساخت و این خود دردرون جامعه افغانی هم تحولات بسیار جدید را خلق کرد خیلی آدم هایکه از آن پیش با شعار مذهبی سیاست میکردند ناگزیر شدند که در برابر سیاست های مشخص مزاری موضع گیری کنند. یا بپذیرند و یا نه و دردرون جامعه یی شیعه هم که اکثریت شان را هزاره تشکیل میدهد هم تحولات زیادی را ایجاد کرد. استامزاری این سوال رامطرح ساخت که  واقعا سر نوشت کدام بخش از مردم شیعه در افغانستان به معنی واقعی تحت تأثیر حملات سیاسی قرار داشتند یادر جنگهای قبیلوی متأثر بوده، درحالیکه قبل ازآن این بحث زیاد مطرح نبوده همیشه شما خودرا بعنوان شیعه مطرح میکنید بناء رهبریت سیاسی هم مطرح میشد بحث این نبود که چه کسی میتواند از هزاره ها نماینده گی کند اما وقتی این حرف در زبان مزاری مطرح شد تغییر بسیار کلانی در نظام رهبری جامعه شیعه بوجود آمد اولین با راین حرف مطرح شد کسیکه به نمایندگی ازهزاره صحبت کند،تصمیم بگیرد باید بادرد هزاره آشنا باشد سرنوشت اش مشترک با سرنوشت هزاره ها باشد .این حرف درزبان مزاری درغرب کابل مطرح شد آهسته آهسته تاثیرگذاشت دراوایل واکنش های خشونت باری را باعث شد بخاطریکه کسی حاضرنبود که هویت هزاره را درکنار هویت شیعه بپذیرد باوجودیکه مزاری اصطلاح هزاره وشیعه راهمزمان استفاده میکرد ولی وقتیکه حقوق سیاسی مطرح میشد با صراحت توده های محروم میگفت ولی وقتیکه از مذهب صحبت میشد هم  می گفت ما شیعه هستیم.

موضوع اساسی که استادشهید به صراحت مطرح کرد این بود که ما با چه مشکل مواجه هستیم اگرمشکل ما مذهبی است،پاسخ مذهبی پیدا کنیم ولی اگر جبهه سیاسی است وکسانی اند که ما را به عنوان مذهب می کوبند و هدف سیاسی دارند ما برای بحران سیاسی راه حل پیدا کنیم بعد ازآن است که مسایل چون دمکراسی ،حقوق شهروند ،مشارکت همه مردم وگفتمان های بسیار جدی دربین توده مردم وهزاره ها مطرح شد وخیلی ها مقالا خوبی رادراین قسمت بیرون دادند.

   مزاری را درتاریخ سیاسی افغانستان به طورکل ودرتاریخ سیاسی  هزاره ها بطورمشخص می توان به عنوان آغازکننده یک خط ،آغازکننده یک دورجدید قلمدادکردمن درمطالعات که خودم داشتم ودربررسی که ازشخصیت های مختلف داشتم کسی دیگررادراین مرتبه یعنی برای اثرگذاری درایجاد یک تاریخ نوین درافغانستان هم عرض وهم شأن مزاری نمی بینم هیچکدام شانرا.ممکن است بعضی ها ازلحاظ سیاسی،نظامی ویافرهنگ ویاازلحاظ مذهبی برجستگی های خاصی راداشته باشند برای خود.ولی وقتی که شما میآید نقش یک شخصیت رادرتاریخ یاایجاد تاریخ درنظرمیگیرید نمی توانم تصورکنم که کسی حداقل به اندازه مزاری درایجادتاریخ جدید درافغانستان سهم داشته باشد وآنهم به این دلیل بودکه بسیارباالفاظ صریح وبابیانات بسیارصریح آمد حرف زد ونقطه های راکه درتاریخ افغانستان به عنوان عوامل بحران میشناخت دقیقاًروی آنها ناخن گذاشت،هیچگاه مجامله نکردودر،درخواست خودابهام گویی نکردوشعارهای خودراخلط نکرد وجالب این بودکه هرگاه یک تجربه نوین رادرراستای مسایل سیاسی پیدامیکردخیلی راحت وصریح آنرابامردم درمیان میگذاشت وشاید این هم یکی ازرازهای عمیق پیوند مردم بامزاری یاحمایت مردم ازاوباشد یعنی مردم احساس میکردکه این آدم درحقیقت جهت دهنده ای تجربه های ماست ودیدگاه های ماراشفافیت میبخشدبدین لحاظ ازاوبسیارپرشورحمایت کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشعار

محمد بشیررحیمی

آه ای همیشه، وسوسه واژه های من
هر لحظه، ذوق گفتن شعری برای من

هر روز، چشمهای مرا، میزنی کلید
هر لحظه، در برابر من، می شوی شهید

هر روز، تکه، تکه، شده تا زه می شوی
در خلق، بیش و بیشتر، آوازه می شوی

روح تو چشمه ای است که در خاک جاری است
روحی که خاک در جریا نش ، بهاری است

تو کیستی؟ که وسوسه های نگاه تو
چون آسمان، در آینه و آ ب، جاری است

از انعکا س چشم کی، آ بی است آسمان؟
این رنگ چشم کیست که اینگو نه سا ری است

هر جای غنچه ی که سر از گل کشیده است
رنگی، ببر نشسته ای، خو ن مزاری است

تو پاک، از هو سکده خاک، پر زدی
روح تو، از هرانچه که دنیاست عاری است

رو کرده بود، اگر چه که، دنیا بتو، ولی
دار و ندارت، از همه دنیا، ندار ی است

اما ببین! که پاره ای از وارثان تو
خط می کشند، بر سر نام و نشان تو

خط ترا، ز خاطر اوراق می برند
چون آبها، که سنگ، در اعماق می برند

خاکسترند! بر رخ ماه تو این همه
کی می نهند پای براه تو، این همه؟

اینان که کوک زندگی شا ن، تو نیستی
هر یک کسی برای خود است و تو کیستی

تو کیستی، که خون تو باشد، برای شان
غیر از حنای ریخته ی دست و پای شان

خون تو، رنگ ناخن زنهای شان شده
گلهای رنگ رفته ای کالای شان شده

خون ترا، معاوضه با غازه می کنند
سرخاب گونه های زن تازه می کنند

هر روز فرش و عرش دیگر می کنند نو
هر روز رنگ خانه و در می کنند نو

چیزی نمانده از تو، بجز این برای شان
خون تو چیست جز، سند خانه های شان

اینسان چگونه، از تو نفس می توان زدن؟
این چیست، غیر بر سر گورت دکان زدن؟

آه ای همیشه! دغدغه ی هست و بود من
انگیزه ی تمام و کمال و جود من

اینگونه، در سراسر من کشته می شوی
هر روز، در برابر من تکه می شوی

از تکه، تکه، تکه، شدن می شوی پدید
هر دم، شهید می شوی، ای تا ابد شهید

 

 

خون خورشيد

باز موجي ز فراسوي زمان مي جوشد
باز «آمو» ز خُم باده ي خون مي نوشد

باز رخسار شفق غازه ي گلگون زده است
شب بد كاره به «پامير» شبيخون زده است

باز خورشيد ز خشم، آيت خون مي گريد
آدم از فرقت هابيل، كنون مي گريد

ابر از يورش غم، لاله ي تابوت شده
قطره در كام صدف، شوكت ياقوت شده

برف با ناوك «بابا» سر رازي دارد
هوش داريد! كه نجواي درازي دارد

صخره اي از دل «چنغار» به پرواز آمد
چشمه از اشك پُرش، در ده ما باز آمد

باز از بيشة غيرت، سرو سروي گم شد
باغ توفان شد و فرياد شد و مردم شد

بلبل از قتل گلي نغمه ي خون مي خواند
پركشان را همه در بزم جنون مي خواند

باز توفان سيه، نوح نما گرديده
دره ي سرخ عدم، زورق ما گرديده

بت شكن باز به آتشكده، نمرود آرد
پور سينا به چليپای تلامود آرد

باز بتها همه در جنگ حرا آمده اند
شرك دينان پي كشتار خدا آمده اند

سربداران «ارزگان» سرِ دارند هنوز!
«غرچگان» كنگره ي كله منارند هنوز

مادرم باز كنيز است، هلا برخيزيد
اين چه هنگام گريز است، هلا برخيزيد

باز قرآن به سر نيزه ي شيطان شده است
سرخ، محراب ز مولاي شهيدان شده است

كربلا آيت آتشكده ي كابل ماست
و «منا» غنچه ي سوزان سرشك گل ماست

باز تسبيح و طلا، رونق شمشير شده است
باز روباه دغل، دامگه شير شده است

آي عنقا صفتان! دام شب از پا فكنيد
سوي خورشيد امل، رايت فردا فكنيد

طرفه موجي ز فراسوي زمان مي جوشد
باز «آمو» ز خُم باده ي خون مي نوشد

باغبان رفت و خروش غم گلها پيداست
«پير» پرواز شد و جلوه ي فردا بیداد است

 

مرده است آن بنده ی کو نوکرست
بشیر بختیاری

خاک برسر کن برادر کوه کوه
رفت از کف سال های با شکوه

این چمن راسرونازی بود و رفت
ایل مارا سرفرازی بود و رفت

بعد ازین این قوم بی سرمانده اند
بی علی و بی ا بوذر ما نده اند

بعدازین این دل که مهدآرزوست
آه ودردورنج وغم مهمان اوست

بعد ازین چشم من و دریای خون
موطن ومنزل گه و ما وای خون

بی تو چون نی ناله دارد نای من
بند بندم، ناله دارد؛ وای من

بی تو باید چشمه چشمه خونگریست
ازهری تا دامن جیحون گریست

بی تو کوچه کوچه لبریز سکوت
روزن امیــد و؛ تار عنـکبوت

بیتو اینجا خانه نه، غم خانه است
جای گاه گریه ی مستانه ست

بی تو باید با صدای بی نقاب
مویه کرد اندر؛ مزار آفتاب

با تو می شد؛ تا دل مهتاب رفت
یا ازین دشت عطش تا آب رفت

با تو میشد؛ تکیه بر خورشید زد
زخـمه: بر تا ر دل ناهیـد زد

با تو میشد؛ جشن مرگ شب گرفت
قلعه را مردانه از مرحب گرفت

تا تو بودی؛ صد چمن گل داشتیم
شش جهت، آواز بلبل داشتیـم 

تا تو بودی بی کسی افسانه بــود
دفتر رنج و محن خوانا نه بــود 

سیـــــد وســالار ما یادت بخیر
میر و پرچمدار ما یادت بخــــیر 

ای شهید ابن شهید ای نامـــــدار
ای تو آغاز و سر انجام بهــار 

ای پدر، ای میر ما، ای پیر ما
ر هبر و سالار؛ با تد بیــر ما 

قوم ما؛ بیـدار شـد تا آمــدی
تـیغ جوهر دار شد؛ تا آمـدی

تیــــغ جوهردار امــا بی نیام
بی نیام، آماده ی رزم و قـیام 

رفتی «بابه» فصل رفتن زود بود
گــه، نه گاه نیت بدرود بود

 مرگ مردان زندگی ای دیگــرست
مرده است آن بنده ای کو نوکرست 

پدر
بشیر بختیاری

تا فلق سر زد دو باره شام شد
پرچم سبز پدر خونفام شد

         *     *      *

 جگر پر زخم جانسوزست اما
به دل داغ دگر دارم برادر
اگر عالم غمی بود غم نمی بود
بدل داغ پدر دارم برادر!

دریغا شب پرستان سیه رو
شکسته حرمت شمس ولایت
درین ماتم نه ما تنها گریستیم
گریسته حضرت مهدی برایت

برادر خاک عالم را به سر کن
که در خون خفت علمدار قبیله
شنیدم با تکان دست می گفت:
خدا بادا نگهدار قبیله...

مسیحا دم خلیل آسا مزاری!
بت و بتخانه و بتگر شکستی
ترا کشتند با دستان بسته
تو که زنجیر و آهنگر شکستی

نگاهت خشم شمشیر علی بود
پیامت بانگ تکبیر علی بود
به پاس یاری بی سر پرستان
کلامت نهج تفسیر علی بود

الا ای پرچم سبز شرافت
الا ای رایت سرخ رهایی!
ز ره واماندگان بعد از تو گویند
که ای درد آشنا «بابه» کجایی؟

تمام آرزوها رفته باتو
و بی تو از بهار آوازه ناید
قبیله ماند و پاییز مکرر
الهی بی تو فصل تازه ناید!

شهیدان دسته دسته صف کشیده
که مهمان عزیزی دارد امشب
گلی از جنس خورشید معطر
بهشت از آسمان می بارد امشب

 

مزاری

نوازشگر پیر و جوو مزاری
ده فصل امیدای مو بارو مزاری
سر صفحه تاریخ و سرنوشت مو
نوشته گری خط اربو مزاری

ده سر مو شاو و روز دنیا یکی
دل دشمو نو سنگ خارا یکی بود
ستم قد حق آزره هرجا یکی بود
ده مو زهر و آو گوارا یکی بود

شکست رسم خم خم خزیدو مزاری
ده فصل امیدای مو بارو مزاری

دیگا گفت که این خاک حاصل نداره
کجا بوره هزاره منزل نداره
مونه گفت که کشتی تقدیر ازمو
پریده ده آوی که ساحل نداره

نیشو داده ای راه رفتو مزاری
ده فصل امیدای مو بارو مزاری

تو گفتی ازی باد هزاره بودون مو
نباید بشه جرم، نه بسته زیبون مو
داری آرزوی دوستی راست دیگر
نیه نوکری رسم بابه کلون مو

شکست رسم خم خم خزیدو مزاری
ده فصل امیدای مو بارو مزاری

 

 

نوشته شده توسط muhammad zaher در 4:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/12/24

کتاب درسوگ خورشید

 

 

در سوگ خورشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 یادواره چهارد همین سالگرد رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره)

 

 

سال : زمستان 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شناسنامه

نام کتاب :  در سوگ خورشید (یاد واره چهاردهمین سالگرد رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره))

تهیه وتدوین : دانشجویان

نوبت چاپ : زمستان 1387

تیراژ :1000جلد

 

حق چاپ محفوظ است



فهرست مطالب

عنوان                                                                                            صفحه

 

مقدمه................................ الف

زنده گی نامه......................... 1

مقاله ها

استاد مزاری و تلاش در جهت کسب حقوق شهروندی.............. 8

مزاری منادی عدالت اجتماعی............ 12

وحدت ملی از نظر استاد مزاری.......... 18

زن در اندیشه استاد مزاری............. 24

پیام ها

پیام رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان 29

پیام محمد کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان...... 30

پیام الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم .. 33

سخنرانی ها

سخنرانی مارشال فهیم در مورد استاد شهید مزاری.......... 36

سخنرانی استاد ربانی درمورد شهیدمزاری. 37

سخنرانی استاد حاجی محمد محقق........... 38

مصاحبه ها

عبدالرحمن اوغلی عضو مجلس نمایندگان(ولسی جرگه)............ 39

معلم عزیزرویش موسس مکتب معرفت........ 41

اشعار

شعرازمحمد بشیررحیمی................... 48

خون خورشید........................... 50

مرده است آن بنده کونوکراست........... 52

پدر.................................. 54

مزاری................................ 56

 


 

مقدمه

  چهارده سال پیش ازامروزمظلومان،محرومان وستم دیده گان تاریخ افغانستان درعزای دلسوزترین وقدرشناس ترین رهبرشان(استادمزاری بزرگ)نشستندودرغم رهبری به عزاداری پرداختند که اوتجسم تمام دردها،محرومیت ها،حق گویی هاوحق خواهی های شان بودوهمیشه برای تأمین عدالت درابعادمختلف آن ورسیدن اقلیت هابه حقوق ذاتی وطبیعی شان بعنوان انسان وشهروندان این کشوررزمیدند،تلاش کردند،وبالاخره دراین راه جان باختند.

  تاریخ افغانستان مملوازظلم،ستم،حق تلفی وبی عدالتی است که همیشه براقلیت های قومی،زبانی ومذهبی باستفاده ازترفندهای مختلف رواداشته شده است وشاهان حاکم براین جغرافیاسلطنت وحاکمیت راحق ذاتی وخدادادی خودها پنداشته آنگونه که دلشان میخواسته برمردم حکم رانده اند.

استادمزاری بادرک این مظالم ومطالعه دقیق تاریخ معاصرافغانستان درست دربرابرآنها ایستادوانحصارطلبی وانحصارگری رابه هرشکل وشیوه ای آن باهرمبنای (قومی،مذهبی ،زبانی، جنسیتی...)درگذشته وآینده محکوم کردوبرای ازبین بردن وتغیردادن معادلات انحصارگری درسطوح مختلف گام های موثروبلندی رابرداشت تاحدیکه دراین راه جان شیرینش راازدست داد.

  استادمزاری درتاریخ معاصرکشورروی نقطه های مشخص وروشن انگشت گذاشت که آنهاراعلل وعوامل بحران درافغانستان میدانیست ورفع این گونه علل راراهی ترقی وپیشرفت این کشورزخم خورده ورسیدن این کشتی طوفان زده به ساحل نجات پیشنهادکرد.اومیگفت توسعه سیاسی،ثبات سیاسی ونهادینه شدن ارزشهای دموکراتیک مثل انتخابات وغیره بدون تأمین عدالت اجتماعی امکان ندارد،باید تمام مردم وتمام اقلیت هاازحقوق سیاسی وآزادی تصمیم گیری برخوردارباشند.

  خواننده عزیزآنچه رادردست داری ودرحال خواندن آن هستی حاصل زحمت وتلاش دانشجویان است،دانشجویان فکرمیکنندکه اندیشه ها وباورهای استادشهید عبدالعلی مزاری درتاریخ سیاسی افغنستان فوق العاده اثرگذاربوده وبرای ایجاد گفتمان های مثل حقوق بشر،حقوق زن، عدالت، عدالت اجتماعی،انتخابات،حق سیاسی وغیره بخصوص دربین توده های محروم ومظلوم سرآغازیک تحول عظیم وبزرگی بوده است ودرآینده نیزاین تأثیرات به قوت خودباقی خواهد ماند.

  به تشخیص مامعرفی شخصیت آن شهید بزرگ،پخش ونشراندیشه هاوافکارش ازطرق نوشتن مقاله ها،کتابها،سرودن اشعاروسوگنامه ها،وبلاگ ها ووبسایت ها ازنیازهای مبرم واساسی زمان ماست.بنابرآن دانشجویان تصمیم گرفتند تااین مجموعه راکه دربردارنده ای زنده گی نامه آن ابرمردتاریخ،مقالات،اشعار،مصاحبه ها وپیام های ازشخصیت های برجسته که برمحورتوضیح وتشریح افکارواندیشه های شهید مزاری میچرخند تهیه کرده تقدیم شمانمایند.

  بدون شک باتوجه به مشکلا که وجود داشته این مجموعه خالی ازعیب،نقص واشتباه نیست بناًازقلم بدستان ونویسنده گان وروشن فکران خواهشمندیم که آنها رابدیده اغماض نگریسته وماراموردعفووبخشش قراردهند ودرجهت رفع آنها مارایاری رسانند.جای شکی نیست که دانشجویان امشکلات ومعضلات زیادی این مجموعه راتهیه وتدوین کرده وبدست نشرسپرده است.

  درپایان لازم میدانیم تاازدانشجویان زحمت کش وپرتلاش به خصوص قاسم رستمی درطرح ودیزاین،عبدل عادلی وصمد محمدی ویونس حسینی بخاطردراختیارقراردادن کامپیوتر،اسماعیل ازهرومحمد علی پیک درتهیه مصاحبه ها وپیام ها،ومحمدظاهرفروغ درتایپ مطالب وورایش آنها صمیمانه تشکروقدردانی نماییم.

دانشجویان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مرور بر زندگی استاد شهید

 

زادگاه:

رهبر شهيد عبدالعلی مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای نانوايی چهار کنت


از توابع ولايت بلخ چشم به جهان گشود. پدرش حاجی خداداد زراعت پيشه و مالدار بود. خانواده حاجی خداداد اصلا از سرخجوی ورس به ترکستان مهاجرت کرده بودند ـ دورانی که عبدالعلی مزاری به دنيا آمد، خانواده ی او چون بسياری های ديگر در زمستان به قشلاق و در تابستان به ييلاق می رفتند. عبدالعلی نيز چون ديگر اطفال در دامداری و زراعت به خانواده کمک می کرد. در کنار اين دروس ابتدايی را زمستان ها در مدرسه ی نانوايی فرا گرفت. سپس به صورت تمام وقت تعليمات دينی را در مدرسه چهارکنت و مزار شريف ادامه داد.

تحصیلات ابتدایی:

عبدالعلی در نوجوانی، پر شور و دلير بود. وقتی در مدرسه ی چهارکینت درس می خواند، به انتقاد از بی کفايتی مسولين مدرسه پرداخت و در يک مورد خواستار تقسيم گندم مدرسه ميان طلاب فقير شد. وقتی مسولين به اعتراضات او و طلاب توجه نکردند، عبدالعلی با جمعی از دوستانش قفل انبار مدرسه را شکستند و به دست خود گندم را ميان طلاب فقير توزيع کردند.

رهبر شهيد هنوز بيست ساله نشده بود که با چهره های مبارز زمانش آشنا شد. در همين سنين است که با شهيد اسماعيل بلخی از نزديک آشنا می شود و بلخی، عبدالعلی جوان را تشويق به تداوم تحصيل و خدمت عسکری می کند. در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی رهبر شهيد به خدمت عسکری می رود و دوران عسکری را در کابل، خوست و گرديز سپری می کند. در ضمن خدمت، درسش را نيز نزد يک مولوی سنی مذهب افغان ادامه می دهد.

خدمت سربازی برای مزاری بسيار آموزنده بود. از يکسو به او کمک شد که با محروميت هزاره های ديگر مناطق افغانستان آشنايی بيشتر پيدا کند و از سوی ديگر محروميت اقوام غير هزاره کشور را نيز از نزديک مشاهده نمايد. علاوه بر اين، بيش از پيش با ساختار پر از فساد و تبعيض دولت حاکم آشنا گشت.

ادامه تحصیلات در خارج:

عبدالعلی با ختم خدمت سربازی مدت کوتاهی در افغانستان می ماند. بعد چون بسياری های ديگر برای ادامه ی تحصيلاتش به ايران می رود. در سال 1350 هجری شمسی قم را به عنوان محل تحصيلش انتخاب می کند. اين سالها در ايران اوج مبارزات ضد شاهنشاهی است. مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران و فضای سياسی و فکری آن روز حوزه علميه قم، مزاری را بيشتر از گذشته به فعاليت های سياسی و جريان های انقلابی علاقمند می سازد. نظام فرسوده ی شاهی افغانستان بدتر از شاهنشاهی ايران غرق فساد بود. او افغانستان و محروميت ها را ديده بود. با حلقات مبارزان شيعه و هزاره افغانستان ارتباط و دوستی نزديک داشت. بنابرين مزاری در مدت کوتاهی با رهبران انقلاب ايران آشنا شد. سفری به نجف رفت و با آيت الله خمينی از نزديک ديدار کرد. بعد از سفر نخستش چندين بار ديگر نيز به نجف رفت و آمد نمود.

سال های اقامت مزاری در ايران، عراق، سوريه، پاکستان و ترکيه پر از شور و تلاش بود. رهبر شهيد در کنار فعاليت های سياسی و همکاری و همفکری با شخصيت های رده اول انقلاب، در سال 1355 موفق شد تا درس سطوح حوزه را به پايان برساند.

فعالیت های سیاسی:

سرانجام فعاليت های گسترده سياسی «رهبر شهيد» باعث بازداشت او توسط سازمان امنيت و اطلاعات کشوری ايران شد و او را چندين ماه در زندان اوين تهران زندانی و شکنجه کرد. تا اينکه در سال 1365 هجری شمسی توسط ساواک از ايران اخراج شد. مزاری به کابل رفت و در کابل با ديگر مبارزان شيعه و هزاره اقدام به تشديد فعاليت های سياسی و فرهنگی نمود. از جمله کتابخانه ای در شهر مزار شريف ايجاد کرد.

در خزان 1365 هجری شمسی برای بار دوم به ايران سفر کرد. چون در ايران تحت تعقيب و ممنوع الورود بود، مجبور شد که به نام بدل و به صورت مخفيانه وارد ايران شود. برای جلوگيری از بازداشت دوباره توسط «ساواک» جای ثابتی برای اقامت نداشت و مدام در رفت و آمد ميان کشورهای عراق، ايران، سوريه، ترکيه و پاکستان بود. در سال 1357 تحولات بزرگی در منطقه روی داد. در ايران انقلاب اسلامی به رهبری آيت الله خمينی به پيروزی رسيد و در افغانستان کودتای هفت ثور اتفاق افتاد. به دنبال کودتای هفت ثور و قيام سه حوت 1357 مردم چهارکینت، «رهبر شهيد» به زادگاهش بر گشت و در کنار مجاهدين به جنگ مسلحانه با دولت خلق و پرچم و متجاوزان شوروی پرداخت. در همين سال ها با همکاری و هماهنگی جمع کثيری از مبارزان شيعه و هزاره سازمان نصر افغانستان را بنيان گذاشتند.

رهبر شهيد در سال 1360 هجری شمسی برای اکمال و تدارکات جبهات دوباره مجبور شد تا به خارج سفر کند. بعد در سال 1365 به افغانستان بازگشت و اين بار تلاش نمود تا جبه هات گوناگون و بعضا متخاصم را متحد سازد. در اين راستا تقريبا از تمام جبه هات مجاهدين هزاره بازديد کرد. ثمره تلاش او و بسياری از ديگر فرماندهان و رهبران جبه هات جامعه هزاره در سال 1368 به ثمر نشست. تقريبا تمام احزاب سياسی هزاره در باميان با امضای «ميثاق وحدت» حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنياد گذاشتند. تشکيل حزب وحدت اسلامی همانگونه که در تاريخ جامعه هزاره برجسته و ماندگار است، «رهبر شهيد» را نیز وارد مرحله ای تازه از زندگی سياسی ـ فکری اش کرد.

در سال 1368 هجری شمسی با تثبيت جايگاه حزب وحدت در داخل، «رهبر شهيد» همراه ديگر رهبران جامعه هزاره برای معرفی بيشتر حزب وحدت و مشوره با مردم و مسولين خارج از کشور به پاکستان و بعد به ايران سفر کردند. اين سفر تقريبا تا سال 1370 هجری شمسی ادامه يافت. در اين مدت، هيأت حزب وحدت با استقبال پر شور و بی سابقه ی مهاجرين خارج از کشور روبرو شد و اکثر مسولين خارج از کشور احزاب جامعه ی هزاره از تشکيل حزب وحدت استقبال و حمايت کردند. در اين مقطع تنها شيخ آصف محسنی قندهاری، رهبر حرکت اسلامی افغانستان با تشکيل حزب وحدت به بهانه های مختلف مخالفت نمود و تا پايان حاضر به همکاری نشد.

«رهبر شهيد» در سال 1370 تصميم گرفت که از طريق ولايت فراه به هزاره جات بازگردد. در مسير راه کاروان «رهبر شهيد» در ولايت فراه مورد حمله دشمن قرار گرفت و برای مدت طولانی از سرنوشت ايشان اطلاعی در دست نبود. در اين مدت، شخصی از علمای پشتو زبان و اهل سنت به نام محمد علی فراهی از دوستان دوران عسکری «رهبر شهيد» به ايشان پناه می دهد تا زمينه برای رفتن به باميان فراهم شود.

شورای مرکزی حزب وحدت در سال 1370 هجری شمسی، عبدالعلی مزاری را رسما به عنوان دبيرکل شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی انتخاب کرد. اين انتخاب در وقتی صورت گرفت که از سرنوشت ايشان در ولايت فراه اطلاع دقيقی در دست نبود.

در اوايل زمستان 1370 هجری شمسی «رهبر شهيد» بعد از پشت سرگذاشتن خطرات بسيار از طريق ولايت فراه خود را به باميان رساند. چندی بعد از اين، هيأتی به نمايندگی از نظاميان سه قوم ازبيگ، تاجيک و هزاره در دولت کابل با حزب وحدت اسلامی تماس می گيرند. «رهبر شهيد» و حزب وحدت در ضمن حمايت از قيام آنان، هيأتی را به تالقان و پنجشير می فرستد تا با احمد شاه مسعود و ديگر فرماندهان جمعيت اسلامی در اين راستا هماهنگی کنند.

سرانجام به دنبال هماهنگی و همکاری حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای ازبک و ترکمن قيام بر ضد دولت نجيب از صفحات شمال آغاز شد و در مدت کوتاهی دولت در سرتاسر افغانستان سقوط کرد و کابل نيز به دست نيروهای مخالف دولت افتاد. «رهبر شهيد» به دنبال سقوط دولت از طريق مزار شريف وارد کابل می شود و در غرب کابل مستقر می گردد.

استقرار مزاری در کابل، سر آغاز مقاومت پر افتخاری است که در تاريخ جامعه ی هزاره و افغانستان تعبير به «مقاومت غرب کابل» می شود. پيروزی مجاهدين، سقوط دولت نجيب و به قدرت رسيدن دولت ربانی محصول همکاری و هماهنگی سه جريان حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای جامعه ازبک و ترکمن بود. اما شورای نظار بعد از جابجايی در کابل بر خلاف تصور همه در صدد حذف متحدين ديروزين خود ـ حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی برآمد. هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها با جان نثاری و قبول خطرات بسيار زمينه را برای به قدرت رسيدن دولت ربانی فراهم کردند و شورای نظار با تکيه به اين دو نيرو جايگاه خويش را در کابل در برابر حزب اسلامی و ديگر رقيبانش تحکيم بخشيد. اما با اين وجود، انحصار طلبی و تماميت خواهی شورای نظار به حدی اوج گرفته بود که از درک اين واقعيت بسيط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نيروهاي که آنان را به قدرت رسانيده بودند، توان اداره کشور را ندارند. در نتيجه، مزاری بر خلاف تصورات پيشينش در غرب کابل رهبری مقاومت بر ضد دولتی را بر عهده گرفت که در پيروزی آن خود نقش محوری و تعيين کننده داشت. مقاومت حزب وحدت بر ضد تهاجمات دولت ربانی تقريبا سه سال به درازا کشيد. در اين مدت، تشکيل شورای هماهنگی متشکل از حزب وحدت، جنبش ملی اسلامی، حزب اسلامی و جبهه نجات از ابتکارات «رهبر شهيد» بود. حزب وحدت در برابر تهاجمات سنگين دولت ربانی که عموما از هوا و زمين صورت می گرفت يکی از بی نظيرترين مقاومت های تاريخ کشور را در برابر دولت های مزدور و خودکامه به يادگار گذاشت.

دولت ربانی علاوه بر تحميل جنگ های خونين و تصفيه قومی در بعضی محله های غرب کابل، تلاش نمود تا حزب وحدت را از درون متلاشی کند. با هزينه بسيار عناصری را در درون حزب وحدت پرورش داد که منجر به جنگ 23 سنبله 1373 شد. 23 سنبله با تمام سختی ها و تلخی هايی که برای مقاومت غرب کابل داشت در فرجام عمليات ناموفق برای دولت ربانی بود.

شهادت بابه مزاری:

در اواخر سال 1373 جنبش نوظهور طالبان تا نزديکی های کابل پيشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود. «رهبر شهيد» در آغاز با فرستادن بخشی از زبده ترين نيروهای خويش به ولايت غزنی به مقاومت در برابر پيشروی طالبان پرداخت. نيروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نيروهای محلی آنان نتوانستند جبهه ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند.

با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولايت غزنی، «رهبر شهيد» مذاکرات با طالبان را که از چندی پيش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود. در عين زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نيز دست يابد. با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسياب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. «رهبر شهيد» تلاش بسيار نمود تا با يکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش ها در راستای توافق با دولت و پيشنهاد دفاع مشترک بی نتيجه بود. در آخرين روزهای مقاومت غرب کابل، نيروهای دولتی حملات بسيار شديدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمين و هوا آغاز کردند. در اين جنگ ها بر خلاف گذشته از يکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی ديگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می کرد. حزب اسلامی کاملا از خطوط اول عقب نشينی کرده بود و نيروهای جنبش نيز کارآيی سابق خود را نداشتند.

سرانجام با وجود تلاش های مداوم سياسی و مقاومت بی نظير نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «رهبر شهيد» در ۲۲ حوت 1373 در چهارآسياب به دست طالبان به شهادت رسيد. شهادت مزاری جامعه هزاره را تکان داد. طالبان تلاش نمود تا از پذيرش مسوليت شهادت «رهبر شهيد» شانه خالی کند و شهادت او را بيشتر يک سانحه هوايی وانمود سازد.

آری، عاقبت مزاری در ۲۲ حوت 1373 شهيد شد. مقاومت غرب کابل شکست خورد. هزاره ها در پايان يک صد سالگی مقاومت خويش بزرگ ترين رهبر تاريخ معاصرشان را از دست دادند. اما مزاری از غزنه تا باميان، از باميان تا بلخ، از ميان دره ها و کوه های سر به فلک کشيده هزارستان با تن پاره پاره، با چهره ای سرخ، زمستان سفيد مردمش را خونين تن کرد تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانيت و عدالت و در عصر طالبان ستم و دولتمردان جنايت، عدالتخواهی را هميشگی سازد و حقانيت مقاومت برای حق را شهادت دهد. مزاری با خون سرخش عدالت را به گستردگی وطنش به ياد ها داد و در زندگی اش از حق هر شهروند وطنش گفت و با شهادتش درستی اين باور خويش را ثبت تاريخ کرد.

سرانجام در آغاز فصل لاله های سرخ ترکستان، در بهار 1374، مزار مزاری اش را به آغوش کشيد، عبدالعلی، فرزند پرشور و دليرش را که برای هميشه بابه مزاری مردم شده است.

روحش شاد، راهش پر رهرو و آرمان های انسانی اش جاودانه باد!

 

 

 

 

 

 

 

 


مقاله ها

استاد مزاری وتلاش درجهت کسب حقوق شهروندی:

عباس رستگار فارغ التحصیل دانشکده حقوق وعلوم سیاسی

درود به روح پاک استاد شهید که دلیرانه دربرابرستم وظلم زمان خود ایستاد ودرسی راکه ازمکتب آزادگی آموخته بود درعمل،چراغ راه خود قرار داد وثابت کرد که چگونه همواره خون برشمشیرپیروزاست.

حقوق شهروندی یکی ازمفاهیمی است که درکناردیگرمفاهیم عصرجدید محصول تفکرعصر روشنگری بوده وپس ازتشکیل دولت –ملتها بوجودآمده است.درتفکرقدیم شهروند به مفهوم امروزی وجود نداشت. دردوران شکوفایی تمدن یونان وروم کلمه شهروند به همۀ ساکنان آتن وروم اتلاق نمی شدند شهروند به افرادی اطلاق می شد که ازخصلت وامتیازات شهروندی برخورداربودند. یعنی طبق قانون ازشرایط لازم برای مشارکت دراداره عمومی تشکیلات بر خواسته ازاراده جمعی شهروندان برخورداربودند. درآتن زنان، بردگان، خارجیان مقیم دولت شهرها ونیزکسانی که پدریا مادر شان بیگانه به حساب می آمدند ازحق مشارکت درامورسیاسی حکومتی محروم بودند، وبنابراین ازتعریف شهروند آزاد خارج بودند.

اصطلاح شهروند دراواخر قرن 18 همزمان با شروع انقلاب فرانسه وپیدایش اندیشه ملت وحاکمیت ملی، به مفهوم امروزی آن وارد ادبیات سیاسی کشورهای اروپایی وآمریکاشد وازان پس به تدریج مرزهای جغرافیایی سایرکشورها رانیز درنوردید، کلمه شهروند درزبان فرانسه که خاستگاه مفهوم جدید آن است، تقریبا متضاد کلمه رعیت می باشد، شهروند کسی است که درتنظیم وتدوین قوانین حاکم برجامعه وحاکمیت سیاسی کشوربه نحوی مشارکت دارد. اما رعیت شخصی است که ازقوانین وفرامین مقامات حاکم بی چون وچرا اطاعت داشته وازداشتن هرگونه نقشی درشکل گیری واعمال قدرت حاکم محروم می باشد.

درافغانستان حقوق شهروندی هنوزهم تعریف، نشده است ودراذهان شخصیت قبیله وقوم کاملا بیگانه می نماید. درچند قرن اخیرحاکمانی که درافغانستان حکومت کرده بودند همه گرایش قبیله ای داشتند وهمه آنها برمحوریت افکارقبیله ای عمل می کردند شرایط بوجود آمده ناشی ازین طرزتفکر، وضعیت را طوری سامان داد که باعث نادیده گرفتن حقوق سایراقوام واقلیت های که دراین سرزمین ساکن بودند گردید. نه تنها به این وضعیت بسنده نشد که گروه قومی حاکم درصدد نابودی وحذف سایرین برآمدند.پسین ها چه دورانی که به دهه دموکراسی نام گذاشته شد ومردم ازآزادی نسبی برخوردارشدند. وچه دردوران حکومت کمونیستها که برمبنای ایدئولوژی مارکسیستی بوجودآمده بود فضای سیاسی حاکم برجامعه برمحور افکارقبیلوی دورمی زد دردوران کمونیست ها که ادعامی شد همه باید برابرودارای حقوق مساوی باشند، افکارقبیلوی حاکم برجامعه ازبین نرفت. بعد ازشکست کمونیست ها که منجربه پیروزی مجاهدین گردید. تعاملات واوضاع سیاسی بین اقوام بیش ازهمه به تشنج گرایید وبغرنج ترشد همه گروه ها تحت نام احزاب مختلف درحقیقت ازعینک یک قوم خاص نظرمی کرد و درپی منافع اقوام خود تلاش می کرد ند که قدرت سیاسی را ازآن خود کنند

خروج شوروی از کشور و به دنبال آن سقوط دولت نجیب الله ، باعث تشدید جنگ میان گروه هایی شد که هر کدام به نحوی تلاش می ورزیدند تا قدرت را به صورت انحصاری در دست گیرند . حزب اسلامی از درون جامعه پشتون و جمعیت اسلامی از درون جامعه تاجیک دو جریان مشخص بود که هر دو به قصد انحصار قدرت وارد جنگ ٬ بعد از سقوط دولت نجیب الله شدند . وابستگی قومی این دو حزب جهادی ٬ جنگ را بیشتر به صورت جنگ قدرت میان پشتون ها و تاجیک ها ساخته بود و در نزد بسیاری ها در دو طرف این جنگ و خارج از این دو جریان چنین تصور می شد که این ادامهء جنگ حبیب الله سقا زاده و نادر خان است و برد و باخت این جنگ نیز در همان قالب تحلیل و بررسی می شد . باخت جمعیت به مفهوم حاکمیت انحصاری پشتون بود و باخت حزب اسلامی به مفهوم حاکمیت انحصاری تاجیک .

جریان سومی که در کنار دو قدرت عمدهء فوق به میدان آمده بود ، حزب وحدت اسلامی از میان هزاره ها و جنبش ملی اسلامی از درون ازبیگ ها و ترکمن ها بودند . این جریان ها نه به قصد انحصار قدرت و تشکیل دولت و حاکمیت انحصاری که به هدف مشارکت سیاسی و جلوگیری از تکرار محرومیت گذشته ودرواقع کسب حقوق شهروندی خویش به بازی می پرداختند . ترس از تکرار گذشته ، عدم پذیرش و حضور آنان در دولت موقت مجاهدین در پاکستان ، خشونت و اعلان جنگ گروه های متعصب ، بنیادگرا و انحصارطلب باعث شده بود که حزب وحدت و جنبش ملی اسلامی و هواداران شان در جنگ ها و بازی های سیاسی مقاومت و جدیت بیشتری نشان دهند . در وجود این دو جریان - حزب وحدت و جنبش - بیش از هر چیزی ترس از تکرار محرومیت گذشته و جلوگيری از انتقام و کشتار بود که به چشم می آمد .

مشارکت سیاسی به هدف جلوگیری از استبداد و محرومیت گذشته ، در آغاز حزب وحدت و جنبش اسلامی را در کنار شورای نظار قرار داد . این دو جریان با قبول برادر بزرگی شورای نظار و پذیرش ریاست شورای نظار بر شورای مشترک سه جانبه در جبل السراج به فکر جلوگیری از تکرار تاریخ گذشته که نتنها حقوق مدنی وسیاسی شان بل ماندن شان درافغانستان زیرسوال بود متعهد شدند .

شهید مزاری در واقع نه تنها احیاگر حقوق مدنی وسیاسی، برای جامعه ی هزاره و شیعه بود، بلکه احیاگر حقوق شهروندی برای تمام اقوام محکوم در کشور بحساب می آید. ایشان در تمام موضع گیری های خود خواهان اعاده و احقاق حقوق تمام اقوام محروم کشور بود و راه حل بحران کشور را از همین مجرا قابل تأمین می دانست. شهید مزاری و استراتیژی مورد نظر او بود که توانست این باور اشتباه " که اقوام محروم و محکوم کشور در سال های متمادی باید همچنان محکوم و محروم باشند" را از اذهان زدود و مردم ما را به این حقیقت رساند که هزاره ها، ازبیگ ها، ترکمن ها، ایماق ها، تاجیک ها و پشتون ها در این سرزمین حق دارند و باید همانند دیگران در سرنوشت کشور و در حاکمیت شریک و سهیم باشند. استاد شهید در یکی از سخنرانی هایش می گوید:( ما مردم افغانستانیم هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است، هزاره است، تاجیک است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه آنها بیایند در این مملکت برادر وار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس درباره ای سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این حرف ماست. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد دیگرانرا نفی بکند این فاشیستی است. استاد شهید در جای دیگر چنین می گوید: ما سرزمین افغانستان را سر زمین مان می دانیم. این خاک را برای آزادیش بیش از یک میلیون شهید دادیم، وجب به وجب از این میهن دفاع می کنیم و بدین معنی نیست که ما حق نداشته باشیم، ما سرنوشت خود را تعیین نکنیم. اگر بی تفاوت باشیم، اتحاد خود را حفظ نکنیم، می توانند ما را 300 سال دیگر باز حذف کنند، " احیاء هویت" مجموعه سخنرانیهای استاد شهید ص33 و

شهيد مزاري نهايت سعي خود را به كار برد تا به تمام مردم افغانستان تفهيم نمايد كه اشتراك در تاريخ، فرهنگ، مليت و سرنوشت اقتضا مي كند تا يك زندگي مسالمت آميز و برادرانه داشته باشيم. يعني كسي در آينده به خاطر تعلق به قوميت خاص مورد ستم قرار نگيرد و همانند ديگران از حقوق برابر و هويت ملي و سياسي يكسان برخودار باشد. هيچ يك از گروههاي قومي احساس نكنند كه از ساختار سياسي حذف شده اند و همه اينها زماني تحقق مي يابد كه عدالت به عنوان اساس طرحها و تصميمات سياسي- اجتماعي مورد توجه قرار گيرد. با این وجود استاد شهید صرف بخاطر ادعای حقوق شهروندی خار درچشم کسانی شده بود که همواره حاکمیت سیاسی را حق انحصاری خود می دانستند، گناه اوفقط همین بود که درمقابل نظام انسان ستیز واستبدادی عصیان کرد وخواهان حقوق کسانی شد که درطول تاریخ این کشور به آنها ظلم شده بود حقوق شان نادیده گرفته شده بود. استاد شهید خواهان حقوق توده مردم بود که توسط نظام های مستبد وتوتالیترنادیده گرفته می شد واین موضوع کاملا درگفته های اومشهود است.

«ما مردم افغانستان هستیم. هیچ نژادی را نفی نمی کنیم... همه باید بیایند و در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس باید در باره سرنوشت اش تصمیم بگیرد. این خواسته و حرف ما است»

ودرجای دیگر چنین می فرماید « حق طلبیدن معنی اش جنگ نیست، اگرقرارباشد معنی این راجنگ بدانیم خوب پس ازگذشته افغانستان باید هیچ صحبت نکنیم ازمظلومیت ومحرومیت مردم هیچ چیزی نباید بگوییم درحالیکه ما مظلوم ومحروم دراین کشوربوده ایم وتاحالاهم هستیم.» ازین گفته ها مشخص می شود که استاد شهید خواهان جنگ با هیچ کس نبود، بلکه اورامجبورکرده بودند که برای احقاق حقوق خود وکسب حقوق شهروندی به جنگ متوسل شود ودراین راه خونش رابریزد چون بدون این امکان داشت وضعیت بدترهم بشود. شاید به این خاطر محکوم به تعصب وقوم گرایی شویم، اما درشرایط آنروزافغانستان متاسفانه جنگ تنها منطق گفتگوبود ودیگرراهی برای رهای ازقید استبداد وجود نداشت.

 

مزاری منادی عدالت اجتماعی

محمد میرزایی

 عدالت وعدالت خواهی ازجمله پاک ترین ونفیس ترین واژه های است که ازآغاز تاریخ تا حالاوتاآینده ها درشرایط واوضاع مختلف ازطرف اشخاص،گروه ها وجریان های متفاوت با اهداف گوناگون سرداده شده وهرنحله ای فکری بوق وکرنای تأمین واجرای آنرابه آسمانها بلند کرده است.امادرتاریخ خیلی ثبت شده که واژه های مثل عدالت،عدالت اجتماعی،برابری مردم،آزادی (عقیده ،بیان وعمل کرد)ازطرف شاهان،امپراطوران وزمامداران زیادی سرداده شده،ولی تعریف که ازآنها ارائیه شده وبراساس آن عمل گردیده به وضاحت بیان میکند که کاملاًوارونه وخلاف روح واژه های فوق الذکراست وبسیاراتفاق افتاده که عدالت به معنی نابرابری وامتیازطلبی تعریف شده وزیرلوای برابری وبرادری،نابرابری ونابرادری توجیه شده است وازپیامد های مسلم وقطعی این گونه تعاریف وعمل کردی براساس چنین تعریف استبداد،ظلم،انحصارطلبی،خشونت ،وحشت وقتل وکشتاربوده به گونه ای که واژه ها وپدیده های حق لباس باطل پوشانده شده وباطل درلباس حق خودنمایی کرده است وحق رادرلباس به جوخه ای اعدام سپرده است ویاهم حلقوم آنراباکاردوچاقو بریده اند.اگرخواسته باشیم مصداق براین ادعاهاارائیه دهیم بهترین نمونه هاقرون وسطی درغرب باتمام محتویاتش ازدادگاه های تفتیش عقائید گرفته تاشاهان که تحت تمام نمایندگان خداوند به جوروجفاپرداخته اند میباشد وهم چنان فراعنه مصرازدیگرمصداق های بارزاست که درلباس خداوند هرگونه ظلم وجفایی را که خواسته برانسانها وبشریت رواداشته است.

ولی باید توجه کرد که این یک روی ورق است،تاریخ صفحه دیگری هم دارد که درآن نام انسان های بزرگ رابه ثبت رسانیده است.انسانهایکه برای رهایی بشریت ازاسارت وبندگی،ظلم وجفاکمرهمت بسته اند ودرجریان تاریخ به ستمگران نه گفته اند وخواهان حق مظلومان تاریخ ازجباران تاریخ گردیده وبرای بدست آوردن آن حقوق مبارزه کرده وجان باخته اند.این روندی است که باخون خواهی هابیل آغازمیگردد وباموسی،ابراهیم محمد تداوم میابد وباحسین وعلی اصغروصحرای کربلا اوج میگیرد وتاهنوزهم ادامه دارند وتاآخرتاریخ جریان خواهند یافت وکسانیکه درجریان تاریخ این گونه رفتارکرده است باید به دیده قدرنگریسته شوند.

مزاری بزرگ نیز ازهمین تباراند که درمقابل ظلم میاستد وجباران تاریخ نه میگویند وشعارعدالت اجتماعی راباتعریف واضیح وروشن وبادرک عمیق ودقیق آن سرلوحه ای جهادومقاومت ووحدت قرارمیدهد.

دراین نوشته مادرپی آنیم تابه این سوالات پاسخ بگویم،مزاری بزرگ چراشعارعدالت اجتماعی راسرداد؟عدالت اجتماعی ازنظروی چه مفهومی داشت؟پیامد های آنچه اودرمورعدالت اجتماعی فکرمیکردوفریادمیکشیدچه خواهدبود؟

استادشهیدعبدالعلی مزاری بدلایل زیادی شعارعدالت اجتماعی درسرلوحه ای عمل کردش قرارداده بود که بصورت مختصرآنهارافهرست میکنم اول اینکه شهید مزاری تاریخ کشورش راخوب خوانده بود وعمیق درک کرده بودکه درهرمقطع ازتاریخ کشورچگونه انسانیت به باد تمسخرگرفته شده وانواع ظلم وجفا برتیره های مشخص بدلیل تعلق به فلان قوم وفلان مذهب وفلان زبان برآنها رواداشته شده است،اوخوانده بودکه"نظربه داده های تاریخی بیشتراز62%جمعیت هزاره های آنروزبدستورامیرعبدالرحمن خان قتل عام شدندوزمین های زراعتی شان بزور گفته شدند وبه کسانی دیگرواگذارگردید"(1)اودرک کرده بود که چگونه جباران زمانه بااستفاده اززبان عامه پسند وعامه فریب وبااستفاده ازعمال ومزدورانی که گاهی درچهره ارباب وگاهی درچهره عالم دین ظاهرمیشده کرامت انسانی وحقوق ذاتی وطبیعی آنها راپایمال نموده است زبانیکه به قول یکی ازاندیشمندان ظاهراًهیچ یک ازارزش های جهان شمول راانکارنمی کند"زبان عامه پسند وعامه فریب ظاهراًهیچ یک ازارزش های جهان شمول راانکارنمی کند نه ازادی ،نه حقوق انسان،نه برادری،نه برابری،نه عدالت،نه ....راجزاینکه تعریف های آنها راوارونه میکند برای مثال ،برادری درمیان برابر هاپذیرفتنی وارزش است امادراین زبان،برابری چیزی جزبراصل نابرابری،نه وجودادارد ونه به درک وبیان می آید.بناًعدالت تنها براصل نابرابری قابل تعریف است ومیزانی میشودکه بدان،هرکس وهرچیز،درسلسله مراتب درجایی خودقرارمیگرد،بدین فریب،برابری وبرادری برپایه نابرابری ونابرادری،عقلها راازمحتوای که نابرابراست غافل وسلطه ستمگرانه((نخبه))رابرعوام طبیعی جلوه میدهدومی باوراند".(2)اومیدانیست که رمزورازتداوم چنین حاکمیت های ظالمانه درایجاداختلافات قومی،زبانی،مذهبی،سمتی وطبقاتی باستفاده اززبان عامه پسند وعامه فریب است ،بازهم به قول همین اندیشمند"ساده ترین کارزبان عامه پسند وعامه فریب برانگیختن تعصب ها وکینه های کوراست.این زبان،درتمامی جامعه ها وهمه وقت ودرزمان مانیزبکاررفته است ومیرود."(3)شاهان ظالم وجابرافغانستان درطول تاریخ جادوی این زبان رادرک کرده وهرحرکت عدالت خواهانه وبرابری طلبانه راباآن سرکوب کرده اندواین مهم رامزاری بزرگ ومردان ازاین تبارخوب میدانند به همین خاطردرمقابل آن ایستادگی مینمایندوباآن به مبارزه برمیخزند.

دوم اینکه رهبرشهید تحقق وحدت ملی،توسعه سیاسی،انسانی کردن سیاست،وایجادیک جامعه قانونمندرادرگروتحقق عدالت اجتماعی میدانیست.اومیگفت که نبود عدالت اجتماعی درگذشته سبب شده که اقوام وملیت های موجود درافغانستان بدون آنکه به یک هویت سیاسی ملی ویک ملت واحدتشکل پیداکنندگرفتاررفتارهاوبافتهای قومی وقبیلوی گردیدند.به نظراوملت واحد مبتنی برعدالت اجتماعی درهرجامعه یک ضرورت میباشد وزمانی تحقق میابدکه افرادآن جامعه به اراده ای مشترک رسیده واحساس تعلق به سرزمین واحد مشترکات تاریخی،فرهنگی وعنعنوی آنان راگردهم آورده باشد.

سوم اینکه استادبزرگوارشهیدمزاری به عنوان یک مجاهد مسلمان وپابند به معتقدات اسلامی ودینی تأمین عدالت درابعادمختلف آنراازاهداف چهارده سال جهاد میدانیست وازاهداف عمده حرکت مردم وغلبه براشغالگران ومتجاوزین رابعد ازبه خاک سیاه شاندن آنها تأمین عدالت اجتماعی ورسیدن تمام اقلیت ها اعم ازقومی ومذهبی به حقوق شان درابعادفرهنگی،اقتصادی،سیاسی،واجتماعی میدانیست وتااخرین نفس برآنهاتأکیدمیکرد.مزاری بزرگ درجواب سوال خبرنگاررادیوتلویزیون ترکیه درتاریخ15/5/1371ه.ش به صراحت این موضوع را بیان میکند واهداف جهادراواضیح میسازد"ماجهادراآغازکردیم تااولاًملحدین راازبین ببریم وتجاوزروس هاراسرکوب کنیم وثانیاًیک حکومت اسلامی که منافع همه مردم ماراتأمین کرده وعدالت اجتماعی راتحقق بخشد وحقوق پایمال شده کلیه ملیت های مظلوم ومحروم جامعه رااعاده نماید،درافغانستان بوجوآوریم".(4) هم چنان درمصاحبه ای که باروزنامه سلام ایران در27/7/1371 انجام داده درجواب خبرنگاراین روزنامه به صراحت بیان میکند که" تنها راه حل مشکل افغانستان وقانع کننده ترین راه این است که حقوق طبیعی مردم به آنها داده شوند چراکه همه ملیت هادرپیروزی سهم داشته وفشارچهارده سال جهادرابدوش کشیده اند".(5)

درجواب سوال دوم باید گفت که تعریف مزاری بزرگ ازعدالت وعدالت اجتماعی کاملاًواضیح وروشن است ومفهوم عدالت اجتماعی رادرلابلای سخنرانی ها ومصاحبه های که انجام داده ابعادآنرامشخص ساخته ویک تعریف دقیقی ازآن ارائیه داده است. درحقیقت عدالت اجتماعی ازنظراستادشهید مشارکت سیاسی تمام اقوام واقلیت های موجوددرجغرافیای افغانستان درقدرت وحاکمیت،برابری دربرابرقانون(قانونیکه خودنابرابروناعادلانه نباشد)،ایجادفرصت های برابراجتماعی،اقتصادی،فرهنگی،شغلی،تعلیمی وتحصیلی،برای تمام اتباع افغانستان بدون درنظرداشت (قوم،زبان،سمت و....)،نقش داشتن تمام مردم افغانستان درتصمیم گیری های سیاسی وکلان کشور،تغیرساختارتک قبیلوی وانحصارگری حکومت ودولت به یک ساختاری که آینه ای تمانمای تمام اقوام واقلیت های ساکن درکشورباشد،سهم گیری زنان وایجادفرصت ها برای آنها که نیمی ازجامعه راتشکیل میدهد درزمینه ها مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی به عبارت دیگرعدالت اجتماعی ازنظراستادشهید یعنی مشارکت تناسبی تمام اقوام افغانستان درقدرت سیاسی وتغیرساختارتقسیمات کشوری بصورت عادلانه وتقسیم ثروت وخدمات ملی بصورت عادلانه برای همه مردم افغانستان بدون هیچ گونه تبعیض میان اقوام وکتله های قومی درافغانستان.وی میخواست که ساختارحکومت تک قبیلوی وتک قومی گذشته به ساختاردولت مردمی، دموکرات وفراگیرتغیرکند تادرسایه ای این چنین ساختاری مظالم گذشته مرتفع گرددوبه مرورایام شکافهایی قومی،قبیلوی ومذهبی محوگردد یعنی درکل هدف شهید مزاری تحقق عدالت اجتماعی درتمام زمینه های سیاسی،آموزشی،(ابتدایی،وعالی) ،فرهنگی، اقتصادی،اجتماعی،نظامی واداری بودوآن مردبزرگ باورداشت که قسط تنها درپرتوآزادی وحیات اجتماعی قابل تأمین است.مزاری بزرگ هیچ گاه عدالت اجتماعی رایک آرمان برآورده نشدنی تعریف نمی کردبلکه آنرادرحیات اجتماعی قابل تأمین میدانیست.

وقتی آدم مصاحبه استاد شهید راباخبرنگاررادیوتلویزیون ترکیه درتاریخ15/5/1371 مطالعه می کند زوایای آنچه باورداشته ودرجهت برآورده شدن آن تلاش میکرده بیشترواضیح میشود.استادردرپاسخ به سوالی که درموردانتخابات وحق شرکت زنان درآن مطرح میشود؟میگوید"ماتنها راه حل افغانستان رادرانتخابات میدانیم ،البته بعد ازآنیکه مهاجرین همه برگشتند ویک سرشماری دقیق ازجمعیت افغانستان بعمل آید.مامعتقدیم که انتخابات باید آزادباشدوهمه مردم افغانستان بتوانند درآن شرکت کنند،ماسیستم انحصاری رابه هرشکل وشیوه آن ردمیکنیم وطرفدارشرکت کلیه مردم افغانستان اعم اززن،مرد،پیر،جوان و.... برای تعین سرنوشت سیاسی شان هستیم،این عادلانه نیست که مردان حق شرکت درانتخابات راداشته باشند ولی زنان ازاین حق مسلم انسانی واسلامی شان محروم باشند همه حق داردند که درانتخابات شرکت نمایند".(6)

استادشهید به وضاحت وصراحت تمام انتصاب راباهرریشه ای که باشد ناقض عدالت میخواند وبجای آن انتخاب رابادقت کامل وشامل یعنی توجه به مسئله مهاجرین وسرشماری دقیق ازجمعیت افغانستان که تاهنوزبصورت درست و دقیق آن صورت نگرفته مطرح میسازدودرحقیقت انتخاباتی راکه درآن مهاجرین بعنوان اتباع افغانستان درآن سهم نداشته باشند ودرنبود یک سرشماری دقیق ازجمعیت کشوررازیرسوال قرارمیدهد.هم چنان روی آزادی واشتراک همه مردم وسیستم انحصاری انگشت میگذارد.درحقیقت ازنظرمزاری بزرگ سیستم انحصاری پدیده ای است که درنبود آزادی ودخیل شدن بخش ازمردم که به نوعی باقدرت رابطه دارند درپروسه سیاسی وتصامیم کلان،رشد میکند وتداوم میابدواین خلاف عدالت وکرامت انسانی است.

مزاری بزرگ تأکید میکند که ماسیستم انحصاروانحصارطلبی رابه هرشکل وشیوه ای آن ردمیکنیم.اگردقت نمایم درحقیقت میخواهد بیان کند که انحصارطلبی دوصدساله تاریخ افغانستان ازنظرمامحکوم است وماآنراجنایت میدانیم ودرآینده هم هرگروهی،برهرمبنای (قومی،زبانی، مذهبی، ائیدولوژیکی)سیستم انحصاررابه وجودبیاورند محکوم است وماآنراخلاف عدالت دانسته برای ازبین بردن آن به مبارزه خواهیم برخواست.نکته ای دیگرکه بسیارجالب است واستادروی آن تأکید میکند مسئله حقوق زن میباشد.درحقیقت استادمزاری میخواهد بگوید که درطول تاریخ حقوق مدنی وسیاسی زنان به وسیله ای عواملی نظیرجایگاه اقتصادی شان محدودیت های اجتماعی وفرهنگی وفعالیت های  شان وخطرخشونت که غالباًبه وجودآورنده ای عظیم برای مشارکت زنان درحیات عمومی وسیاسی میباشد تهدیدشده است.درحقیقت برابری اجتماعی رابدون عدالت اجتماعی ومشارکت زنان وهم چنان توسعه پایدارثبات سیاسی رابدون جضورزنان ناممکن میداند وبه عبارت مشرحترثبات سیاسی نمیتواند محقق شود،مگرآنکه  حقوق اجتماعی واقتصادی زنان توجه صورت گیرد .هم چنین توسعه پایداربدون احترام نهادن وگنجاندن نقش های اجتماعی-فرهنگی زنان درفرایند سیاست دربازتولید زندگی هرروزه غیممکن است ونیزاینکه برابری اجتماعی،بدون عدالت اجتماعی ومشارکت زنان نمیتوانددر.......هیچکدام ازسطوح تصمیم گیری های سیاسی گسترش یابد.

درحقیقت استادشهید عدالت رامیزان سنجش میداند،میزان تفکیک عملکردهای نیک ازبد،حق ازناحق،انحصارطلبی ازولایت مردم وغیره .به گفته ای یک ازاندیشمندا"درحقیقت عدالت وعدالت اجتماعی میزان هستند،میزان حق ارناحق ونیک ازبدهستند،اگرهدف شدندغیرقابل حصول میشوند.چراکه عدالت وسبله یامیزان است،میزانی است که درسنجش هرکارازآغازتاپایان باید به کارگرفته شود تابرمیزان عدل بودن یانبودنش وبرمیزان عدل به عمل درآمدن یانیامدنش مرتب سنجیده شود".(7)

بدون شک پیامدهای میمون وخجسته ای این اندیشه وفکرواین فریاد استقرارثبات سیاسی،توسعه سیاسی وتأمین وحدت  به معنی ای واقعی وحقیقی آن خواهد بود.ازطرفی هم منجربه نظامی خواهد شدکه براساس شایسته سالار آینه ای تما نمایی همه اتباع افغانستان بدورازانحصارگری وتکروی وتعصبات کورکورانه (قومی،زبانی،مذهبی وجنسیتی) خواهند بود. درحقیقت این گونه فکرکردن نظام مردم سالارودموکراتیک رابدنبال میآورد وجامعه ای راپی ریزی میکند که درآحق حیات برای همه،حق آزادی برای همه،حق مشارکت سیاسی برای همه،حقوق برخورداری ازحمایت های قانونی برای همه،حقوق برخورداری ازخدمات بنیادی اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی برای همه تأمین میگرددوعدالت به صورت درست درابعاد مختلف آن اجرامیگردد.

وحدت ملی ازنظراستادمزاری

علی داد(موحد)

 

نخست باتوجه به برداشت هاونظرسنجی های که میتوان ازبین آحادمردم وبسترجوامع چه درحال توسعه وچه توسعه نیافته مانند کشورخودمان افغانستان بدست آوردهرکس به تعبیرخود نظر به توانایی های فردی خویش چه به لحاظ لفظی،فولکلوری ،فلسفی وموقف طبقاتی اش ازواژه های وحدت واتحاد تعاریفی راارائه میکنند.که البته این خودجای بسی مسرت وخوشی است .امااگرازبعد تاریخی این مسئله رامورد ارزیابی قراردهیم نکته ای که ذهن هرمحقق ویاخواننده راباپرسش مواجه میسازد این است که برداشت هایکه را می توان از وحدت ملی و تبانی کشور گرفت هیچگاه قابل مقایسه باهمدیگر نیستند دلیل راباید درتاریخ گذشته این مملکت جست چون سلاطین وشاهان وامرای وقت همیشه بااستفاده ازوحدت به عنوان وسیله و یک شعاربرای دست یابی به آمال وآروزوهای شان استفاده میکرده اند تابتوانند مسند تاج وتخت شاهی شانرابقابخشیده ومدام برسر مردم حکومت کنند اما چنین ا هداف شوم  هرگز به گونه ای شاید وباید به برگ وبارننشسته است چون این نوع دید وانگیزه شخصی خود به خود منتهی به یک حکومت دیکتاتوری وخودکامه میگشت که طبعاًمزاج وطبع مردم رانیزچنین حکومتی خوشایند نمی افتاد .

اکنون باتجربه از این نوع نظام ها و حکومت ها که دستاوردی نداشتند بلکه امید هم ازان نمی رفت  تنها امید واری راکه میتوان ازآن  جست این است که دیگرگول وفریب این چنین خودفروخته هارادرآینده نخورده وآروزو های خود رافقط دربسترتحقق وحدت ملی دانسته بخاطریکه  رهیافت به  این چنین عنصرمهم درساختاریک نظام واحد ان نظام  را منتهی به شفافیت و قدرت تبدیل می نماید .

درستي سخن با آنجه که حكما و بزرگواران به ان واقف انداینست  كه رهبر شهيد استاد مزاري تحقق آرمان های مردم را در آگاهي در خصوص انسان و حقيقت هاي مشهود بر شناخت و درك خود و جامعه و هم چنان ميزان احساس مسؤليت و تعهد افراد در قبال جامعه خود ومملكت اش مي ديد چنانچه مادامي كه لب به سخن مي گشودند مخاطب شان هميشه مردم و ملت بود يعني عزيزان من شما خود رقم زننده و سازنده بهتر سرنوشت خويش هستيد طوريكه با انسجام و يك پارچگي و با استفاده از همت والاي خوددر برابر قدرت شرق (شوروي سابق) ايستادگي نموديدكه ما هرگز تن به ظلم نداده و زير بار ظلم نخواهيم رفت كه اين واقعاً يگانه افتخاري است كه شما عزيزان د رصفحه تاريخ ثبت نموده و دژخيمي ستيزي تان را به اثبات رسانديد و حال وقت آن است كه اين عزت و سربلندي مان را حفظ نموده و همواره در راستاي كسب منزلت ، ارج و رسيدن به قرب درگاه الهي بكوشيم و اين افتخار و شكوه و جلال شما به نوع خود مرشد وحدت ملي و تباني و يكپارچگي و همبستگي دروني بوده و باعث  تداوم آن خواهد شد. ضمناً نكته ديگريكه لازم به ذكر است اين است كه تحقق و به پايه اكمال رساندن اين وحدت وكمال در حقيقت كمال انسان است و ريشه انرا د ر خود شناسي كه منتهي به خدا شناسي مي گرددبايد جست . چون انسان همواره در تلاش است تا بتو اند ارج و منزلتي بدرگاه اقدس الهي پيدا نمايد و اين درصورتي تحقق مي يابد كه ما و شما به خود و بعد به ديگران مقام و شخصيت قايل شويم و نهايتاًچيزي كه مي خواهم بگويم اين است كه (شكست و مصيبت هميشه پايان كا ر نيست ) بلكه ما مردم غيور بايد دست در دست هم دهيم تا بتوانيم انسجام و وحدت مان را مستحكم تر و عزم مان را مبني بر آبادي و شكو فايي اين ديار پر معضل راسخ تر سازيم .حال اگر بخواهيم به تفصيل درخصوص وحدت ملي وهم چنان بلنداي نظرو افق ديدگاه استاد شهيد با توجه به نيازها و مبرميت هاي موجود اجتماع كنوني مان وفق داده و مورد مداقه و تحليل قرار دهيم ايجاب آنرا مي نمايد كه مبحث مان را با طرح يك سوال پيرامون موضوع مطروحه ارايه نموده و پيرامون اش خوشه چند از سخن بر خرمن گفته ها و نطق هاي ايراد شده عزيزمان بيفزاييم .سوال اينست كه چه چيز باعث ايجاد وحدت ملي گرديده و چه مزيت ها و چه خلا هايي دررابط به تطبيق و به منصه اجرا درآوردن آن موجود مي باشد ؟ استاد شهيد بر كدام نكته ها وباريكي ها تاكيد داشته اند؟ اگر به فرازو بلنداي سخنان استاد شهيد نظر اندازيم ايشان وحدت ملي و هم چنان پس منظرهاي كه از آن در پشت پرده ياس مردم مان كتمان و پوشيده بود رابر آورده نموده وچنين داد سخن مي نمايد:

1-             به لحاظ افرينش و خلقت وجودي :

همانگونه كه به شما واضح و آشكار مي نمايد همه انسان ها افتخار فرزندي حضرت ابو البشر آدم (ع) و حضرت بي بي حوا رادارد . ازطرف ديگر تهداب و سنگ بناي جامعه را خانواده ها تشكيل مي دهد و نظر به نيازهاي كه در بستر اجتماع وجود دارد بافتهاي اجتماعي در بين آنها بوجود مي آيد .لذاست كه مي بينيم خداوند (ج) انسانها را با احتياجات و نيازمندي هاي آفريده است كه خود به نحوضرورت ،ايجاب تباني و يك پارچگي افراد را در قالب و چهار چوب بنام اجتماع يا جامعه را مي طلبد .استاد شهيد به اين باور بودند كه اساس خلقت بر وحدت است و هيچ گاه اين وحدت در تعارض با تفاوت هاي موجود طبيعي قرار نمي گيرد او تفاوت ها را زاده شرايط مي دانيست به خصوص در قسمت تفاوت موقف انسانها در جوامع مختلف كه با تغير شرايط و اوضاع موقف ها هم تغير مي كند و اين هيچ گاه مانع وحدت طلبي نيست.

2-      مسؤليت زعامت و تصنيف بندي افراد جامعه به لحاظ بر خورداري از تقواي الهي:

به لحاظ فضيلت و برتري و يازعامت و رهبري كه خود اجتماع ضرورت آنرا مي طلبد معيارهاي موجود در ارتباط به امور مملكت داري ويامديريت جامعه و هم چنان كسب مقام و منزلت كه درپيشگاه اقدس الهي موجود مي باشد، معيار تقوا و پرهيزگاري مي باشد هم چنان كه خداوند (ج) در قرآن عظيم الشان فرموده اند كه (ان اكرمكم عندالله اتقكم) يعني هما نا بهترين شما در نزد پروردگار تان كساني اند كه متقي باشند طوريكه ازين آيه قرآني استنباط مي گردد ديگر معياري نظير سمت،نژادوزبان مطرح نگرديده كه اين خود بيانگراين است كه مردم بايد بخاطررسيدن به مقام قرب الهي تقوي راپيشه خود سازند واين نشاندهنده آن است كه برخورداري ازنژاد وسمت وزبان اين چنين منزلت رادرنزد خداوند تبارك وتعالي پيدانمي كند چه بسا كه مابا اين ويژگي ها خود راستوده وفخرفروشي میكنيم كه دراين زمينه حضرت علي(ع)نيزجنين مي فرمايد:پسرآدم به چه چيزخود فخرميكند كه آغاز خلقتش نطفه بودونهايتش مردار،نه روزي خودراتواند ونه مرگش رامانعي نهد.درحقيقت استاد شهيد درمقام بيان وعمل مصداق بيانات قرآن وفرموده هاي گرانبهاي حضرت علي(ع)قرارميگيرد وبراي رهبري يك جامعه ويژه گي هاي مانند تقوا،صداقت وانتخاب شدن ازطرف مردم توسط آراي آزاد وسري و... رابرميشماردووظيفه اش راتأمين عدالت واجراي قوانين عادلانه ميداند.اما به لحاظ دولت داري آنچه ازگفته هاي استاد شهيد استنباط ميگردد اين است كه درزمان سلاطين وپادشاهان گذشته ازوحدت به معني وجودي وفلسفي آن دربين اجتماع هرگزيادآوري نگرديده بلكه ازآن به منزله يك شعاردرراستاي ابقاي مقام وشأن وشوكت شان ازآن استفاده به عمل آورده است.بصورت عموم انواعي كه ازوحدت ميتوان ارائه نمود بيشتردردوچهره متفاوت ظاهرميگردد به شكل شعاري وعملي كه آنهارابيشترتوضيح ميدهيم:

1- وحدت شعاري: دراين نوع وحدت وتباني مردم به صورت ظاهري تجلي يافته وهيچ ضمانتي اعم ازمادي يامعنوي موجود نمي باشد ازنظر قوام ،دوام ،انتظام وپيوستگي چنان که تجربه كرده ايم، درواقع ذكروحدت ملي به مثابه شعاروجايگاه آن دربين آحادمردم نيز سمبوليك بود كه نهايتاباعث ايجادتنشها ونارضايتي هاي دربين اقوام واقشاروقوميتهاي مختلف كشورگرديدوعلت چنين رويدادهای اجتماعي دراين بودكه مردم هيچ نوع باورواعتمادنسبت به دولت درخصوص احقاق حقوق،تأمين عدالت اجتماعي ورعايت اصول دموكراسي مبتني باارزش هاي ديني وجودنداشت ودرواقع چهارچوب ومحدوده تحقق اين نوع مسايل، زمام واختيارش دردست قدرت هاي فشارولابي هاي وقت بود ونظام ،حكومت ودولتي كه خود رانمادي ازمظهراراده اي ملي ميدانيست اصولاً حيطه اي اجرايي وعملي آن محدود به خورد وخواب وعياشي وبي مسئوليتي منتهي ميگشت چون  عملاًطرح وپلان بنيادي ومردمي وجودنداشت. دردوران سلطنت ونظام شاهي كشورتحركات وفعاليت هاي كه ازسوي جنبش مشروطه خواهان به وقوع پيوست،درواقع سبب رعايت بعضي مسايل ونياز هاي جمعي گرديد طورمثال درزمان حبيب الله خان روزنامه ويااخباري كه منتشرميشد تحت نظارت مستتقيم دربارقرارداشت كه اين خودنشان دهنده اي جبروفشاروسانسورمطبوعات ميباشد دركل تمام اقداماتي كه درآن زمان وتانظام طالبان ميتوان سراغ داشت روندتطبيق،اجراونحوه اعمال آن ازدموكراسي،عدالت اجتماعي ،رعايت حقوق بشر،آزادي بيان ورسانه هاو.... طوري بوده كه دربعضي موارد جنبه اي مذهبي به خود گرفته كه دوران امارت طالبان راميتوان به عنوان مثال ذكرنمود كه خود سبب پيدايش وبه وجود آمدن يك نظام وحشت آورطالبانيزمي گرديد.وقبل ازآن حكومت مجاهدين نيزكه ميتوان ازآن به نظام انارشيستي وآغازبدبختي كشوردرابعادمختلف فرهنگي،اقتصادي،سياسي واجتماعي افغانستان نيزيادنمود طوريكه هركس درهرمحدوده وجغرافياي قوانين خودش راداشت،في الواقع اينها همه مثال هاي بودند ازوحدت شعاري كه خود پيمودن راه به صورت كوركورانه ميباشد.استاد شهيد بامطالعه دقيق وتحليل واقعيت هاي موجود وتاريخ گذشته كشوروحدت شعاري را به هيچ وجه راه حل والترناتيفي براي چالش هاي بابعاد مختلف درافغانستان نمي دانيست ويكسره صاحبان اين شعارهاي ميان تهي راموردانتقادقرارداده وبه این عقیده بودندکه تحقق وحدت ملی درگرو تحقق عدالت اجتماعي وتقسيم انساني قدرت ورسيدن تمام اقليت ها به حقوق شان است.

2- وحدت شعوري: همان گونه كه ازنام آن پيداست درواقع همان وحدت ملي به معنی واقعی آن می باشد كه اين نوع تباني ملي ويك پارچگي نيازبه آگاهي دادن وكسب معلومات بيشتردارد.درحقيقت بلنداي نظروفرازگفتارهاي رهبرشهيد عبدالعلي مزاري برمحوريت همين نوع اتحاد وهمبستگي ملي ميباشد .طوريكه ايشان هميشه درسخنراني هاي خود ازواژه اي مردم وملت استفاده مينمودند .حال اگربه لحاظ كاربردي اگرببينيم واژه مردم وملت هيچ گاه وهيچ وقت منحصربه طيف خاصي ازجامعه يااجتماع ،چه كنوني وچه درگذشته نمي گردد كه درواقع اين خود به نوعي جهان بيني ووسعت نظريك فردرادرمقابل مسايل جامعه نشان ميدهد كه چگونه بايد باآين نوع فراز ونشيب هاي روزگارمواجه شد وبراي درنورديدن وپيمايش آن كمرهمت بست چنانچه رهبرشهيد استاد عبدالعلي مزاري دريكی ازبيانات خودچنين تصريح نمودند كه ما"وحدت ملي رايك اصل ميدانيم ولي مردم آگاه باشيد ونگذاريد كسي درلفافه اي شعاروحدت ملي باسرنوشت شمامعامله كند.ولي بيايید به خود نظر اندازیم  كه ماچه كاركرديم وچه كارها بايد انجام ميداديم که نکردیم  اين مهمترين بحث است مابايد اين سوال رادرمقابل خود قرارميداديم وبايد می پرسیدیم  كه آگاهي ازچه چيز؟دانستن ودرك چه موضوعي ؟كه هركدام نيازبه بحث بيشتردارد درمرحله اول آگاه شدن ازعدم تبعيض وبرابري انسانها به لحاظ خلقت وآفرينيش وپيامدهاي اين آگاهي كه قبلا درباره آن صحبت شد .مسئله دوم شناختن حقوق طبيعي بشربه دليل انسان بودن بدون درنظرداشت هرگونه تمايز وتفاوت براي همه انسانها ،آگاهي به اينكه تمام افراد بشرحق آزادي دارند وحق انتخاب دارند حق تكلم وبيان آزادانه دارندوامثال اينهاكه استادشهيد درسخنراني ها ومصاحبات خود دقيقا به اين حقوق بصورت بسيارروشن وواضح سخن گفته وجغرافياي آن رامعين ساخته است.

حق حيات وبرخورداري ازآن درواقع مسئله خيلي واضح است هركسیکه  ديده به این دار فانی مي گشايد كسي حق گرفتن حيات اوراندارد وچنانچه احيانا ا گرتخلفي دراين امرسرزد درواقع درقبال خود مويده ياضمانت اجرارامي طلبد وبروارثين وي اين حق وجود داردکه اقامه دعوي نموده وخواستار حق خودوتأمين عدالت شود.

هم چنان حق آزادي ميباشد يعني هرفرد به صورت آزاد  متولد ميگردد وهیج کسی  حق آن راندارد كه وي رامورداذيت وآزارقرارداده وياهم آزادي وي راسلب كند.موضوعي كه درتاريخ گذشته افغانستان به آن ياهيچ توجه نشده وياهم دردوره هاي خاصي كمترتوجه صورت گرفته است،حق راي ياگزينش ميباشد درعرصه هاي مختلف مثلاً گزينش همسر،انتخاب زعيم يارهبر.دراين عرصه نيز هيچ كس حق اعمال فشاربه ديگري راندارد مبني برتغيرانتخاب وگزينش فرد ودرارتباط به حق تكلم وبيان نيز مرد م آزاد هستند تاانديشه ونظروعقيده خود راچه كتبي يا شفاهي ابلاغ كنند حال جه درقالب پيشنهاد باشد،انتقاد باشد وياهم توضيه به مديران ومسئولين امرباشد ویاهم به خود شهروندان باشد اما بايد مبتني برادله وبرهان استوارباشد.اما اگردقيق شويم وازعينك انتقادي نگاه كنيم خواهم دريافت كه دربعضي موارد مانتوانيستيم به گونه اي كافي موفقانه به رسالت ديني وميهني مان كه همان آگاهي دادن افكارعامه ميباشد عمل نماییم به خاطري كوتاهي هاي كه داشتيم وداريم.وظيفه اي كه مابعهده داريم وازشهدا به ميراث مانده اين است كه مابايد هركدام مان دررابطه به مملكت تعهد نمائيم كه باهمكاري،تعاون،تشريك مساعي درهمه اموربدون اعلام شعارهاي قومي ومذهبي دوشادوش هم درراستاي آبادي وطن مان هركس به پيمانه وتوان اش كوشش نمايد حال آنكه تعليمي باشد،كشاورزي باشد،ساخت وسازهاي راه ها وبنادروعمارات شهري ياصنععتي باشد چنانچه اين نوع تعاون عاري ازتبعيض خود زمينه اي خود باوري واعتماد به نفس رادرضميرهرفردمتجلي ميسازدطوريكه اين تحول دروني خود سبب ايجاد يك انقلاب دروني رامساعد ساخته وبرقاطعيت هرافغان درراستاي سازندگي وبهبوداقتصادي آن مي افزايدو اين خواسته تمام شهداي افغانستان بخصوص استاد شهيد مزاري بزرگ بود.

زن در اندیشه  استاد شهيد عبدالعلي مزاري

 محمدظاهز (فروغ)

تا ريخ بشريت مشحون از ستم هاي بي شماريست كه از سوي قدرت مندان و جباران عليه محرومان و مظلومان اعمال گشته است وهر چند گاهي اين مظلومان بوده اند كه پي نداي صا لحي از تبار انبياء و ا ولياء بر ستم پيشه گان آشفته اندوبا نثار خون خود و تحمل مصا يب انبوه رايحه ازنسيم عدالت و انصاف را به مشام جهانيان رسانيده اند، اما ديريا زود دوباره گند ا ب تفرعن و استكبار به كمك زر و زور و نيرنگ بر عطر عدالت غالب شده ، شامه حق طلبان را آزرده است، اما درين ميان زنان به عنوان نيمي از بشريت علاوه بر سهمي كه ازين ستم تاريخي نصيب برده گرفتار ظلمي مضاعف بوده است چرا كه زن به عنوان همسر مرد نوعا شريك غم و سپر بلا براي شوهر خويش بوده و حتي در بسياري اوقات كه ستم جباران يا محنت دوران ، مرگ شوهر وي را موجب مي شده ولي اين زن بوده كه بايد بار مسوليت را يك تنه بر دوش مي كشيد اما علاوه بر اينها زن چه به عنوان دختر در خانه پدر و يا به عنوان همسر در خانه شوهر و يا به عنوان خواهر در كنار برادر و بطور كلي زن در برابر مرد از شا ني در خور توجه برخوردار نبوده است و غالبا به عنوان عنصر ضعيف ،نا ميمون و يا حد اقل قابل ترحم  كرامت وي تاديده انگاشته مي شده است . اگر چه در طول تاريخ در فرهنگ و جوامع مختلف اين تمايز شدت و ضعف متفاوتي داشته ولي متاسفانه استمرار و فرا گيري آن غير قابل انكار است . مثلا زنده به گورنمودن دختران در دوران جاهليت عرب يكي از بارزترين مثال هاي تلخ زندگي زن در طول  تاريخ مشهود است اگر چه دوره كوتاه در صدر اسلام كه به مدد تعاليم و سنت نبوي و اهل بيت طاهرين اش زن تا حدودي ارج و جايگاه خود را يافت ولي مجددا با احياء نظامات پيشين جايگاه زن نيز رجعتي دوباره يافت و به تدريج با گذشت زمان و بر داشت هاي متحجرانه از اسلام قيودو محدوديت هاي فلج كننده را بر زنان تحميل كرد كه تاكنون قابل مشهوديت است درچنين شرايط بود كه استعمار وايادي آنان بر اساس سلطه طلبي خويش در جستجوي راه هاي منا سب براي نفوذ فرهنگي و سياسي ،اجتماعي،هنري و علمي در جامعه ما بودند، موقعيت زن را بهانه قرار داده با شعار آزادي و مساوات فرهنگ برهنگي و بي بند باري را اشاعه دادند .كه اوج آنرا ما بعد از كودتاي7 ثور سال 1357 كه رژيم كمونيستي در افغانستان روي كارآمد و كم كم بر اوضاع مسلط شد،داريم .

حاكم هاي جديد و حزبي به قريه ها مي رفتند و كنسرت ها و جشن ها بر پا مي كردند . درين كنسرت ها،جشن ها و درامه ها از زنان خواننده نيمه برهنه كه ترانه هاي مبتذل مي خواندند  استفاده مي كردند وبه بهانه كنسرت و جشن از افكار ماركسيستي و شعارهاي حزبي خويش از جمله مساوات بين زن و مرد (البته از ديد خودشان )تعريف ،تمثيل و تمجيد مي كردند و در ميان پرده هاي درام كه اجراء ميشد آداب ،رسوم و اعتقادات مردم را به باد مسخره مي گرفتند ،درين جشن ها اجبارا بايد تمام اهالي قريه هاي مجاوراعم اززن و مرد نيز حضورمي داشتند .

غيرت و تعصب – بخصوص در مسايل ناموسي – و اصل و نسب براي افغان ها يك ميراث شكوهمند و غرور آفرين تلقي مي شود كه دخالت نا محرم را درين حريم ديرينه بزرگترين و نا بخشودني ترين گناه مي دانند واگر دخالتي صورت گيرد ،بد ترين و شديد ترين واكنش ها از خود نشان مي دهند.

بلي در چنين ملاحظات بوده است كه شخصيت نستوه ،مبارز ،جاويد و آگاه ،استاد شهيد عبد العلي مزاري ، مرديكه بزرگ شده مكتب اسلام است و با تمام وجود خويش درد استكبار،استعمار،استثمارومهاجرت را استشمام كرده است اينك نمي تواند مقابل اين همه ظلم ،فجايع ،منكرات ساكت مانده ودست زير الاشه مانده تماشاگر صحنه هاي غير انساني و غير اخلاقي و غير اسلامي در كشور اسلامي و عزيزش افغانستان باشد. با توجه به سنتي بودن جامعه افغانستان و رايج بودن رسم و رواج هاي غلط و مو جوديت رفتارهاي تبعيض آميز بين افراد بالخصوص در قسمت زنان كه آنرا محدود به چار ديواري خانه ميدانستند، ازاين گونه مشكلات در جامعه ما زياد است و مبارزه با همچو مسايل و هدايت ان در مسير درست آن كار يك نفر نبوده بلكه كار گروهي و دسته جمعي مي باشد و ليكن نا گفته نبايد گذاشت كه نقش رهبري را در بو جود آ و ردن  حركت مردمي نمي توان ناديده گرفت و يك رهبر دانا و مصلح مي تواند ملتي به خواب غفلت رفته را با يك سخنراني از خواب غفلت و بي خبري بيدار كرده در مسير درست آن حركت دهد و يك انقلاب دروني را در افراد بو جود آورد كه انسان ها به اين حس از خودباوري و اعتماد به نفس برسندوبه اين باورباشند كه همه ما انسان هستيم و هيچ فرقي نسبت به هم نداريم و انديشه هاي كهنه و قديمي را بايد كنا ر گذاشت گو يا اينكه انسان از نو متولد شده و هيچ نوع ارتباط با افكارگذشته اش ندارد. بلي بابه مزاري كه تشنه خدمت به مردم مظلوم خويش بود بايك جهان بيني وسيع واردمعركه  كار وزار شد، او كه خواهان تامين عدالت ،برادري،برابري ،هماهنگي، وحدت ملي وحاكميت قانون بود هر نوع تبعيض را بين افراد مردود مي شمرد، ازجمله اهداف وي يكي هم برابري حقوق زن ومرد بود،زن در انديشه مزاري همان جايگاهي را داشت كه اسلام محمدي براي زن اعطاء نموده است،زنان مي توانند در تمام صحنه ها حضور فعال دا شته باشندودر كنار مردان مثل مردان در كارهاي اجتماعي ،فرهنگي، سياسي، هنري و علمي سهم بگيرند چنانچه عملاًشاهد نقش افريني زنان هستيم چه در عرصه سياسي ،چه در عرصه هنري،چه در عرصه فرهنگي،چه در عرصه اجتماعي وبالاخره در تمام  عرصه ها وامورات زنده گي كه به ان مواجه هستيم ويا مي شويم، زنان قهرمان افغانستان و مادران و خواهران ما همانطوريكه در صحنه جهاد و رويارويي با دشمنان دوشادوش مجاهدين و برادران رزمنده شان حركت مي كردند با ايثار و فداكاري ضربه هاي مهلكي به دشمن زدند و در ساحه جهاد و جنگ نقش تاريخي خويش را انجام دادند و در فرداي افغانستان با تمام قدرت و توان مي توانند در تمام عرصه هاي سياسي ،اجتماعي ،فرهنگي ،علمي و هنري حضور كارايي داشته و در تعين سرنوشت جامعه شان سهيم باشند ،زنان مي توانند در انتخابات شركت نموده و در صورت موفقيت به مقام رياست جمهوري برسند. تمام اين گفته ها را مي توان از گفتگوي استاد شهيد با خبر نگاري ايراني شبكه صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران استنباط كرد.در اسلام براي زن ازادي كامل داده شده است و هيچ حقي از آنها ضايع نشده است وقتيكه مادر طفل مي توانداجرت طفل اش را از شوهرش بگيرد پس چطورما مي توانيم بگوييم كه حق زن در اسلام ضايع شده است . بابه مزاري با تاكيد به اينكه حقوق زن در اسلام كاملا رعايت شده ولي متاسفانه اين ما هستيم كه جامعه مرد سالاري را بوجود آورده ايم و زن ها را با و جوديكه نصف پيكر اجتماع را تشكيل مي دهند ،ناديده گرفته ايم، درحاليكه وقتي رهبران جهادي در پاكستان و اروپا نشست داشتند اين خواهران قهرمان بودند كه اين حركت را بوجود آوردند. بابه مزاري طي يك گفتگويي به حادثه تاريخي اشاره مي كند كه يكي ازخواهران در جنگ با انگليس در جاده ميوند چادرش را گرفته بر سر افسر افغاني انداخته بود و گفته بود كه تو غيرت افغاني ات را فراموش كرده اي اين چادر را تو سر كن و سلاح را بمن بده كه ما از خود دفاع كنيم .

بناءً شهيد مزاري با توجه به اينكه اعمال تبعيضات عليه زنان ناقض اصول برابري حقوق واحترام به شخصيت بشر مي باشد و مانع شركت زنان در شرايط مساوي با مردان در زنده گي سياسي ،اجتماعي،اقتصادي وفرهنگي به كشور خود مي شوندو از كاميابي و موفقيت جامعه و خانواده جلوگيري مي نمايد و تحول كامل استعداد هاي زنان را در خدمت به كشور و بشريت مشكل مي كند ،و با تاسف از اينكه زنان در وضعيت فقر و مظلوميت حد اقل دسترسي را به مواد خوراكي ،صحي، نحصيلات،دوره تعليمي و امكانات استخدامي و ساير نيازها دارندنقش زن را برجسته ساخته و به اين باور بودندكه  زن سهم عمده در ايجاد رفاه خانواده وپيشرفت جامعه داشته و ليكن تاكنون كاملاًشناخته نشده است ،اهميت اجتماعي مادر و نقش والدين در خانواده و در تربيت كودكان از جمله موارديست كه نقش انرا هيچ كسي منكر شده نمي تواند بناًزن در انديشه مزاري مثل مرد از نظر مقام و منزلت و حقوق يكسان بوده و مجاز به استفاده از كليه حقوق و ازادي ها بدون هيچگونه تمايزي از جمله جنسيت مي باشند و زنان مي توانند مثل مرد ها در كنار مرد ها در جامعه شان ايفاء وظيفه نمايد بخاطريكه هر گونه تغيري در نقش معمولي مردان و همچنين زنان در جامعه و فاميل مستلزم و جود حقوق برابر بين زن ومرد مي باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیام ها،سخنرانی هاومصاحبه ها

 

 

 

 

 

 

 

ا

 

پيام رئيس جمهوري اسلامي افغانستان به مناسبت سيزدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد عبدالعلي مزاري

   24/12/1386
درست سيزده سال پيش در22حوت يکي از بزرگمردان مبارزه، مقاومت و انديشه استاد عبدالعلي مزاري ازسوي نيروهاي اهريمني و مزدوران اجنبي به شهادت رسيد و شخصيت مفکر و انديشه ورزدوران معاصر کشور را، از مردم ما گرفت.

شهيد استاد عبدالعلي مزاري از آن شمار شخصيت هاي برازنده و برجسته کشور بود که انديشه هاي بلند و قابل قدراو، هنوزهم براي تحکيم و استوار نگاه داشتن وفاق ملي از ارزشمندي خاصي برخوردار است، او زماني که کابل در دود و آتش جنگهاي تحميلي بين گروها مي سوخت، به تکرار بر مساله همپذيري، اتحاد و وفاق ملي تاکيد کرده و مي گفت؛ ما زماني به صلح سراسري و تاسيس نظام با اعتبار و مستحکم دست خواهيم يافت که به جاي حذف يکديگر به پذيرش يکديگر به حيث يک اصل نهادين توجه داشته باشيم.

گفته هاي انديشمندانه شهيد استاد مزاري به امروز و فرداي ما کارآمد بوده و رهنمودي به همگان است، مبارزه در راه رسيدن به وفاق ملي کامل و نگهداشتن وحدت ملي وظيفه اساسي تک تک ما است، نخبه گان و گروه هاي سياسي بايد بيشتر ازهمه براي تحقق اين اهداف بنيادين و ملي کوشا باشد، ما بايستي به حيث يک دستاورد بزرگ ملي هميشه به وحدت ملي خود افتخارکنيم.
روان شاد استاد مزاري نه تنها شخصيت صاحب انديشه و دانشمند بود، بلکه به حيث يک مجاهد و مقاومت گر هدفمند و دلير در سنگرهاي جهاد عليه نيروهاي اجنبي مردانه وار رزميد.
در رهبري حزب و بسيج توده ها نيزاستعداد و اندوخته هاي فراواني داشت، سيزدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد است
نوشته شده توسط muhammad zaher در 4:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •